عضو شده در: 13 اردیبهشت 1386
پست: 346
آغازگر 89 تاپيك
تشکر: 54 تشکر شده 53 بار در 34 پست
محل سکونت: سرزمین بچه های ایرونی
امتیاز: 3426
مدالها: 0
مرحله : 17
میزان فعالیت:
31 / 630
5%
سرعت فعالیت:
301 / 301
100%
مانده تا مرحله بعد:
15 / 41
36%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: چهارشنبه 2 خرداد 1386 - 00:56 عنوان: طنز
سلام
فقط يك كلام بخنديد
درسهايي از زندگي
بخش اول
يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!
نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه! _________________
دوستان عزيز اگر مطلبي مورد استفاده شما قرار گرفت و از اون راضي بوديد مي تونيد به جاي ارسال پست بي مورد براي تشكر با کليک بر روي کليد تشکر قدرداني خود را از ارسال کننده مطلب اعلام کنيد.
عضو شده در: 13 اردیبهشت 1386
پست: 346
آغازگر 89 تاپيك
تشکر: 54 تشکر شده 53 بار در 34 پست
محل سکونت: سرزمین بچه های ایرونی
امتیاز: 3426
مدالها: 0
مرحله : 17
میزان فعالیت:
31 / 630
5%
سرعت فعالیت:
301 / 301
100%
مانده تا مرحله بعد:
15 / 41
36%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: سهشنبه 15 خرداد 1386 - 01:58 عنوان:
سلام
درسهايي از زندگي
بخش دوم:
يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!
نتيجهء اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی! _________________
دوستان عزيز اگر مطلبي مورد استفاده شما قرار گرفت و از اون راضي بوديد مي تونيد به جاي ارسال پست بي مورد براي تشكر با کليک بر روي کليد تشکر قدرداني خود را از ارسال کننده مطلب اعلام کنيد.
عضو شده در: 13 اردیبهشت 1386
پست: 346
آغازگر 89 تاپيك
تشکر: 54 تشکر شده 53 بار در 34 پست
محل سکونت: سرزمین بچه های ایرونی
امتیاز: 3426
مدالها: 0
مرحله : 17
میزان فعالیت:
31 / 630
5%
سرعت فعالیت:
301 / 301
100%
مانده تا مرحله بعد:
15 / 41
36%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: چهارشنبه 23 خرداد 1386 - 21:12 عنوان:
سلام
درسهايي از زندگي
بخش سوم:
يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحانی! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر می گرده سريع ميدوه و از توی کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيری کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!
نتيجهء اخلاقی اينکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست ميدی! _________________
دوستان عزيز اگر مطلبي مورد استفاده شما قرار گرفت و از اون راضي بوديد مي تونيد به جاي ارسال پست بي مورد براي تشكر با کليک بر روي کليد تشکر قدرداني خود را از ارسال کننده مطلب اعلام کنيد.
عضو شده در: 21 خرداد 1386
پست: 1020
آغازگر 81 تاپيك
تشکر: 70 تشکر شده 48 بار در 37 پست
محل سکونت: آسمان هفتم
امتیاز: 4418
مدالها: 0
مرحله : 28
میزان فعالیت:
353 / 1963
18%
سرعت فعالیت:
937 / 937
100%
مانده تا مرحله بعد:
20 / 87
22%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: جمعه 1 تیر 1386 - 20:26 عنوان:
يه يارويي از يه پسره ميپرسه بچه كجايي؟ ميگه بچه امام حسين. يارو ميزنه زير گريه و پسره رو بغل ميكنه ميگه علي اصغر چه بزرگ شدي! _________________ نوبتی هم باشه نوبته منه
بند انگشتی, برای دیدن عکس به صورت کامل بر روی آن کلیک نمایید
عضو شده در: 13 اردیبهشت 1386
پست: 346
آغازگر 89 تاپيك
تشکر: 54 تشکر شده 53 بار در 34 پست
محل سکونت: سرزمین بچه های ایرونی
امتیاز: 3426
مدالها: 0
مرحله : 17
میزان فعالیت:
31 / 630
5%
سرعت فعالیت:
301 / 301
100%
مانده تا مرحله بعد:
15 / 41
36%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: سهشنبه 5 تیر 1386 - 16:44 عنوان:
با سلام
درسهايي از زندگي
بخش سوم:
: من خيلی خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلی کمکم کردند... دوستانم خيلی تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زيبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوين عروسی... سوار ماشينم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ...! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توی اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستی بيا پيشم... وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهرهء نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدی... من خيلی خوشحالم که چنين دامادي دارم
نتيجه اخلاقي : بد نيست بعضي وقتا كيف پولت تو ماشين جا بمونه _________________
دوستان عزيز اگر مطلبي مورد استفاده شما قرار گرفت و از اون راضي بوديد مي تونيد به جاي ارسال پست بي مورد براي تشكر با کليک بر روي کليد تشکر قدرداني خود را از ارسال کننده مطلب اعلام کنيد.
عضو شده در: 21 خرداد 1386
پست: 1020
آغازگر 81 تاپيك
تشکر: 70 تشکر شده 48 بار در 37 پست
محل سکونت: آسمان هفتم
امتیاز: 4418
مدالها: 0
مرحله : 28
میزان فعالیت:
353 / 1963
18%
سرعت فعالیت:
937 / 937
100%
مانده تا مرحله بعد:
20 / 87
22%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: چهارشنبه 6 تیر 1386 - 19:07 عنوان:
ميازار موري كه دانه كش است كه جان دارد و جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل كند كاري كه باز آيد به كنعان غم مخور !!!!
_________________ نوبتی هم باشه نوبته منه
بند انگشتی, برای دیدن عکس به صورت کامل بر روی آن کلیک نمایید