پنج شنبه، 7 مرداد، 1389
ورود | عضویت
 بچه هاي ايروني • مشاهده مبحث - گفتگو با چنگیز جلیلوند(زندگی در آمریکا و بازگشت به ایران)

گفتگو با چنگیز جلیلوند(زندگی در آمریکا و بازگشت به ایران)

معرفي، نقد و بررسي تازه هاي سينماي ايران و جهان.
[BLOCKQUOTE]
[/BLOCKQUOTE]

چنگيزجليلوند نامي آشنا در دنياي هنر ايران است. وي بازي در تئاتر را از سال1326، زماني كه 20 ساله بود، آغاز كرد. او كار دوبله را از سال 1338 آغازو ايراني‌ها خاطرات زيادي از او دارند. او گوينده بسياري از نقش‌هاي بهيادماندني بازيگران ايراني و خارجي بوده است. او به جاي مارلون براندو، پلنيومن، برت لنكستر، پيتر اوتول، دين مارتين، يول براينر، فردين، منوچهروثوق و... صحبت ‌كرده است. ضمن اينكه از سال 1341 مديريت دوبلاژ را دركارنامه هنري‌اش دارد. در ايام ماه رمضان، او را هر شب در سريال عبور ازپائيز ديديم، با او گفتگو كرديم و از زواياي مختلف زندگي‌اش را براي ماتعريف كرد. گفتگو با اين هنرمند پيشكسوت را بخوانيد.
من در سال ۱۳۱۶ درشيراز به دنيا آمدم و در سن ۷ سالگى به خاطر شغل پدرم كه مهندس اداره راهبود به تهران نقل‌مكان كرديم و در حوالى خيابان رى ساكن شديم. دوران مدرسهو دبيرستان را در همان منطقه بودم، يادم هست ناصر ملك‌مطيعى هم در هماندبيرستان كه من مي‌رفتم، درس خوانده بود. از همان دوران دبيرستان به تئاترعلاقه داشتم و چند نمايش هم اجرا كرديم.
بعد‌ها توانستم بهتئاتر «باربد» راه پيدا كنم. عاشق صحبت كردن بودم طورى كه ساعت‌ها براى يكجمع يا همان دانش‌آموزان صحبت مي‌كردم، براى همين دوست داشتم، دبير شوم ودر بين درس‌ها علاقه خاصى به تاريخ و جغرافيا داشتم و آرزو مي‌كردم روزىدبير تاريخ يا جغرافى بشوم، ولى قسمت، چيز ديگرى بود.
خانواده خوشبخت
به نظر من راه رسيدن بهيك زندگي خوشبخت اين است كه يك زوج در گام اول بايد با شناخت كامل باهمازدواج كنند، نه اينكه همه خصوصياتشان شبيه هم باشد بلكه به اين شكل كه ازنظر علايق دچار اختلاف زيادي نباشند و در بيشتر موارد با هم توافق و تفاهمداشته باشند. بعد از ازدواج هم طرفين بايد سعي كنند كه به مرور زمان و بهتدريج نقاط ضعف خودشان را رفع كنند تا به يك زندگي خوشبخت و خوب نزديكشوند. در مرحله بعدي خانواده بايد از حال و روز فرزندان خود باخبر باشد وبا فرزندان به صورت دوستانه و صميمي رفتار كنند. در مجموع فكر مي‌‌كنم اگردر خانواده، هركسي حد و مرز خودش را بشناسد و به معناي واقعي اعضايخانواده، سالم بي‌‌رنگ و ريا باشند و مشكلات مالي هم نداشته يا كم داشتهباشد، آن خانواده را مي‌توان خوشبخت ناميد.
رفتم تا خانواده‌ام را حفظ كنم
قبل از انقلاب دخترانمرا براي ادامه تحصيل راهي انگليس كردم و گاهي براي ديدار با آنها بهانگليس سفر مي‌كردم. وقتي انقلاب شد رفت و آمد ما هم كمي مشكل شد و بههمين دليل دخترانم را نزد برادر همسرم به آمريكا فرستادم تا او مراقب آنهاباشد. بعد از مدتي ديدم اگر بچه‌ها در آن محيط رشد كنند مشكل به وجودمي‌آيد و براي اينكه بچه‌ها به بيراهه كشيده نشوند و خانواده‌ام از همپاشيده نشود تمام شوق و ذوق و شهرتي كه در عالم سينما و دوبله داشتم را بهخاطر خوشبختي خانواده‌ام كنار گذاشتم و تصميم گرفتم به آمريكا سفر كنم،وقتي كه در آنجا ساكن شدم تمام تلاشم را كردم كه بچه‌ها به يك جايي برسندچون خوشبختي خانواده‌ام در درجه اول اهميت قرار داشت. الان هم خدا را شكرمي‌‌كنم كه بچه‌هايم به درجات بالاي فرهنگي رسيده‌اند و داراي مداركمعتبري از دانشگاه‌هاي معتبر آمريكا هستند.
استعداد، منشا اصلي موفقيت
اساتيد زيادي نداشتم وبه نظر استعدادي كه در من وجود داشت، باعث رشد سريع من در اين رشتهشد،البته در اين راه دوستان و اساتيدي هم بودند كه به من كمك كردند مثلاستاد كسمايي، منصور متين،آقاي رسول‌زاده و... اما به نظرم عامل اصليموفقيتم، استعدادي بود كه خودم هم نمي‌‌دانم از كجا آمد ولي يك روزي سربلند كردم و ديدم، شده‌ام چنگيز جليلوند و بيست و چهار ساعت مشغول كارهستم.
دوبله، عامل اصلي برگشت
يكي از دلايل اصلي كهبرگشتم اصرار و علاقه زياد آقاي جعفري؛ مديرعامل شركت قرن بيست و يكم بودكه از من خواستند به ايران برگردم و در زمينه دوبله فعاليتم را از سربگيرم. با هم بسيار صحبت كرديم و من از اخلاق ايشان خوشم آمد و قبول كردمكه بيايم و در زمينه دوبله فعاليت كنم. اما قبل از اين ماجرا مي‌خواستمبرگردم و در زمينه ديگري فعاليت كنم. من در خارج از كشورموفق به اخذ مدركفوق ليسانس مديريت بازرگاني شده بودم و قصد داشتم يك هتل جمع وجور و زيبادر ايران تاسيس كنم و در كنار اين موضوع به دوبله هم بپردازم. ولي وقتي بهايران آمدم آنقدر گرفتار كار دوبله شدم كه اصلا فرصت پرداختن به مسائلديگر را نداشتم. در نهايت بايد بگويم كه وقتي بعد از مدت‌ها به ايرانبازگشتم با استقبال خوبي از جانب مسئولان فرهنگي كشور مواجه شدم كه جادارد از اين عزيزان تشكر كنم و خوشحال هستم كه به كشورم بازگشتم.
ايران، وطن من
فرهنگ ما يك فرهنگاصيل، ريشه‌دار و قديمي است و فكر مي‌‌كنم فرهنگي كه ما داريم به مراتب ازفرهنگ غرب بالاتر و بهتر است. من بيست سال در خارج از كشور زندگي كردم والان كه به ايران بازگشتم به هيچ‌وجه و در هيچ مقامي حاضر نيستم برايادامه زندگي از ايران خارج شوم. حاضرم در ايران كارمند جزء يك اداره باشماما به آنجا برنگردم چون من عاشق اين خاكم و اين كشور را دوست دارم. ايرانبراي من حكم يك پكيج را دارد كه اين پكيج را با همه خوبي‌ها، بدي‌ها،زشتي‌ها و زيبايي‌هايش قبول كردم. به هرحال فكر مي‌‌كنم زيبايي‌ها وخوبي‌هايي كه در ايران وجود دارد، بسيار زياد است، خدا را شكر مي‌‌كنم كهدر اين مملكت زندگي مي‌‌كنم.
تلويزيون‌هاي لس‌آنجلسي
در زمان اقامتم درآمريكا هيچ گونه رفت و آمدي با راديو، تلويزيون‌هاي لس‌آنجلسي نداشتم و بهكلي دور از اين ماجراها بودم، هر وقت هم كه مرا براي مصاحبه دعوتمي‌كردند، دعوت آنها را رد مي‌كردم و مي‌‌گفتم كه حرفي براي گفتن ندارم.حتي زماني كه فردين به رحمت خدا رفت، خيلي دنبال من گشتند كه با من مصاحبهداشته باشند، مي‌گفتند؛ شما چند درصد از بازي فردين بوديد و صداي او بوديدو... اما من خودم دوست نداشتم كه صدايم از اين بلندگو‌ها خارج شود ،نمي‌‌خواستم در مورد مرگ او صحبت كنم و خواهش كردم كه مرا راحت بگذارند.
دوبله؛ جذاب‌تر از بازيگري و اجرا
دوبله براي من جذاب‌تراز اجرا و بازيگري است. چون در دوبله مي‌‌توان بازيگر بود و انسانمي‌‌تواند جاي شخصيت‌هاي مختلف صحبت كند، تيپ‌هاي مختلف را رويهنرپيشه‌هاي مختلف پياده كند. در مجموع دوست دارم بيشتر در عرصه دوبلهفعاليت داشته باشم ولي اگر براي كارهاي سينما دعوت شوم اگر كار قابل توجهيباشد و كاري نباشد كه فقط صرف جلوي دوربين رفتن باشد آن را مي‌پذيرم.
مارلون براندو
مارلون براندو سبك بهخصوص و خاص خودش را داشت و به نوعي يك سبك جديد را وارد سينما كرده بود.يك بار از او خواستند كه بازيگري را تعريف كند و او در جواب گفته بود؛بازيگري را قبل از براندو تعريف كنم يا بعد از براندو؟ من خيلي اين هنرمندرا دوست داشتم و وقتي به جاي او صحبت مي‌كردم واقعا لذت مي‌بردم و با جانو دل كار را انجام مي‌‌دادم، وقتي كه خبر فوتش را شنيدم به شدت متاثر شدم.نه فقط نسبت به ايشان بلكه به همه كساني كه به جايشان صحبت كرده بودم كم وبيش علاقه داشتم.
عبور از پاييز
تا آنجايي كه من خبردارم قرار بود هنرپيشه‌هاي تاپ و سطح بالاي كشورمان در اين نقش بازي كنند.اما فريدون جيراني من را به تهيه‌كننده سريال عبور از پاييز پيشنهاد دادهبودند. به هرحال من فيلمنامه را مطالعه كردم و با اينكه نقش، ضدقهرمان ومنفي بود، آن را پذيرفتم به اين دليل كه يك زندگي متفاوت را تجربه كنم.اين شخصيت يك شخص درون‌گراست و كمتر در سينما به جاي چنين افرادي صحبتكرده بودم. به طور كلي از داستان خوشم آمد و وقتي با آقاي معيريان هممشورت كردم ايشان نيز گفتند كه اين نقش را قبول كنم و من هم پذيرفتم.
قبل از حضور در مقابلدوربين هيچ كدام از بازيگران سريال را نديده بودم و با همه دوستان در محلفيلمبرداري آشنا شدم. يادم است روز اولي كه در مقابل دوربين قرار گرفتمكمي سردرگم بودم ولي با كمك آقاي شاه‌محمدي؛ كارگردان اين سريال توانستمدر نقش جا بيفتم و افسار نقش را به دست گرفتم. در مجموع فكر مي‌‌كنم «عبوراز پاييز» يك اتفاق نو و متفاوت در عرصه سريال سازي ايران به حساب مي‌آيد.خيلي از دوستان به من مي‌‌گويند كه به لحاظ كلاس فيلمبرداري وكارگردانياين سريال در سطح بين‌المللي است.
بي‌رحم و جدي
برخورد مردم با منبسيار خوب و محبت‌آميز بوده است ولي هيچ كس از من انتظار نداشت كه اينقدربي‌‌رحم و جدي باشم چون در زندگي شخصي درست نقطه مقابل شخصيتي هستم كه درسريال بازي كرده‌ام و اگر او در قطب شمال باشد من در قطب جنوبم(خنده). يكبار مشغول پارك كردن اتومبيلم بودم كه خانمي آمد و سلام كرد و بي‌‌مقدمهبه من گفت كه آقا چرا اينقدر بي‌‌رحميد؟البته خيلي خوب است، من به شوهرمگفته‌ام كه مردانگي را بايد از شما بياموزد ولي شما هم زياد خودت را گمنكن، قرص و محكم باش ولي نه به اين جديت.
جاي‌شان خالي
من فكر نمي‌‌كنم نسلجديد دوبله زياد قوي باشد. به اين دليل كساني كه الان در دوبله فعاليتمي‌‌كنند آن علاقه شديدي كه بايد به اين حرفه داشته باشند را ندارند، منخيلي كم ديدم كه فردي با علاقه زياد به اين كار مشغول باشد. در گذشته مابيست ميليون جمعيت داشتيم و به ازاي اين بيست ميليون تعداد زيادي گويندهخوب داشتيم كه متاسفانه هركدام از آن عزيزان كه فوت كردند، ديگر جانشينيبرايشان پيدا نشد. مثلا در حال حاضر جاي مرحوم مقبلي، مرحوم ايرج ناظريان،خانم ژاله كاظمي، آذر دانشي، مرحوم هژير و... در دوبله خالي است و هيچجايگزيني براي اين عزيزان وجود ندارد. با اينكه بيست سال از آن زمانمي‌گذرد و جمعيت ما هفتاد ميليون شده، متاسفانه گوينده خوب بسيار كم است.فكر مي‌‌كنم اگر بخواهيم حساب كنيم، مي‌‌بينيم شايد فقط هفتاد نفر گويندهخوب داشته باشيم، كه اين رقم براي يك كشور هفتاد ميليوني، واقعا تاسف‌باراست.
به اين دليل...
زياد مصاحبه نمي‌كنمچون دوست ندارم پشت سرم بگويند كه فلاني يك سريال بازي كرده است و حالامدام مصاحبه مي‌‌كند، يا بگويند فلاني كمبود مصاحبه دارد. با مطبوعاتمشكلي ندارم ولي دوست ندارم سر زبان‌ها بيفتم. دوست دارم زندگي توام باآرامش و خالي از حاشيه را دنبال كنم.
و حرف پاياني...
خدا، عشق و ميهن
منبع-خانواده سبز
[align=center] به خداحافظی ِ تلخ تو سوگند ، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع ، ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس ، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم ِ شرم نوشتند: نشد . . .   [IMG:480:96]http://rippleeffects.files.wordpress.com/2009/01/wall-e-and-eve.jpg[/img]  پ.ن: از نظر من زیبا ترین کارتنی که دیدم wall-e بود..    [/align]
نماد کاربر
fatima

ناظر کل انجمن
ناظر کل انجمن
 
پست ها : 13566
تاريخ عضويت: سه شنبه 12 تير 1386 00:00:00
محل سکونت: قلب پروانه
تشکر: 0
تشکر شده: 2 بار 2 پست
پست » جمعه 3 مهر 1388 13:02:21

بازگشت به سينما

چه کسي حاضر است ؟


کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان