پنج شنبه، 7 مرداد، 1389
ورود | عضویت
 بچه هاي ايروني • مشاهده مبحث - گفت و گو با گرافيست هاي سرشناس

گفت و گو با گرافيست هاي سرشناس

بخشي مخصوص قرار گرفتن آموزشهاي برنامه هاي گرافيكي مانند:PhotoShop, Flash و...
گفت و گو با گرافيست هاي سرشناس.......


گفتگو با علی رشیدی

--------------------------------------------------------------------------------

</SPAN>







با توجه به سابقه فعالیت شما در بخش تبلیغات ، آموزش تبلیغات برای دانشجویان گرافیک ضروریست؟
امروزه بیش از ۳۰۰ آژانس تبلیغاتی در تهران بصورت رسمی مجوز دارند و مشغول به کار هستند ، در صورتی که ما هنوز یک مدرسه تبلیغات نداریم. این ۳۰۰ آژانس چه سرویس به مشتری می‌دهند که مشتری با آن آژانس کار می‌کند؟ یک آژانس ترکیب شده از خیلی افراد و بخش‌ها. بخش رسانه ، نگارش شعارهای تبلیغاتی ، گرافیک ، مدیریت بازاریابی ، تحقیقات ، فیلم و . . . باید به این مقولات توجه کرد. آژانس‌هایی که این بخش‌ها را ندارند چه جوری فعالیت می‌کنند ، این برمی‌گردد به اینکه هم سفارش‌دهنده و هم جامعه نیاز دارند که سواد تبلیغاتی‌شان را بالا ببرند. هیچ یک از شرکت‌های تولیدی ما بخش marketting ندارند ، در نتیجه اطلاعات ندارند و وقتی به آژانس مراجعه می‌کنند ، اطلاعاتی ندارد که به آژانس بدهد. ما از مشتری می‌پرسیم مقدار فروش‌تان چقدر است؟ در کجا انجام می‌شود؟ عمده‌فروشی است یا جزیی‌فروشی؟ جواب‌ها را نمی داند. حتی میزان سود خودش را نمی‌داند. مشتری هم در بی‌اطلاعاتی به سر می‌برد و چون نمی‌داند از یک آژانس چه می‌خواهد ، بنابراین هر آژانس یک سرویس خاصی به آن می‌دهد. سرویسی که خود آژانس دلش می‌خواهد نه سرویسی نیاز مشتری است. در صورتی که الان مشتری‌های خارجی می‌آیند و مشتری خارجی پوست آدم را می‌کنند. اینقدر کار می‌خواهند که شاید فقط ۲۰ درصدش به گرافیک مربوط می‌شود و بقیه‌اش سرویس‌های دیگری است که باید شما آنها را بدهید تا به طرح مطلوب برسید.
الان موسساتی هستند که در ظرف ۲۰ دقیقه فیلم تبلیغاتی می‌سازند و مشتری هم قانع است که طرف با پول محدودی برایم فیلم عالی ساخت. در حالی که چند میلیون تومان برای پخش آن به تلویزیون می‌دهد. مطمئن باشید اگر من به مشتری ایرانی بگوییم فیلم شما اینقدر هزینه تبلیغ دارد ، همه‌شان می‌گویند نه. من مشتری داشتم که خانمش از یک رنگ خوشش نیامد و گفت این رنگ را عوض کن. وقتی یک چنین مشتری‌ای به سراغ شما می‌آید ، یک آژانس یک نفره هم می‌تواند به این مشتری سرویس بدهد. توقعی ندارد که آژانس مجبور شود آدم‌های باسواد را جذب کند. مشتری پولی که به آژانس می‌دهد باید در مقابلش ، هر ماه از موقعیت کاری‌شان اطلاع دهد. هر سه ماه ، یک تحقیق می‌دهد و موقعیت مشتری را در بازار برآورد می‌کند. بیشتر اینها تیزر‌شان را که ساختند هر موقع خواستند پخش می‌کنند. در حالی که هنوز مخاطب‌شان را نمی‌شناسند. تیزری که برای بچه‌ها ساخته شده است ساعت ۱۱ شب پخش می‌شود و آژانس مقصر است که چنین ساعتی را به او پیشنهاد کرده است. حجم بودجه‌های تبلیغاتی در کشور ما بسیار بالاست و نتیجه‌ای که دارند می‌گیرند با یک چهارم این بودجه‌ها هم ممکن است ، اگر آن پول را در جای دیگر خرج کنند و بتوانند براساس مسایل تحقیق شده و علمی جلو بروند. از اولش که مخاطب شناسی و برنامه‌ریزی است گرفته تا آخرش که گرافیک است.
واقعا نمی‌دانیم چقدر توانایی یاد دادن این حرفه را داریم ، چون خود ما هم بیشتر تجربه کردیم تا علم داشته باشیم.


درباره گرافیک محیطی چطور؟
هیچ مملکتی در دنیا وقتی مردم اینقدر به تلویزیون نگاه می‌کنند ، این همه بیل‌برد ندارد. تهران از بیل‌برد اشباع شده است و این فقط بخاطر درآمدش است ، هم برای آژانس و هم برای شهرداری. پایه این کار غلط است. به تولیدکننده می‌گوییم اگر مخاطب شما خانم‌های خانه‌دار هستند ، کمتر احتیاج به بیل‌برد دارید. چون مخاطب‌شناسی جزو برنامه‌های تبلیغات است اما تولیدکننده به آن توجه ندارد.
اکثر محصولات خارجی تا چند سال پیش فقط در روزنامه‌ها و بیل‌بردها تبلیغ می‌شد ، از همین جا رشد بیل‌بردها آغاز شد. تولیدکننده داخلی هم فکر کند که بهترین تبلیغ ، بیل‌برد است ، چون خارجی‌ها سراغ آن رفته‌اند. برای همین بیشتر محصولاتی که الان روی بیل‌بردها تبلیغ می‌شود ، اصلا به بیل‌برد نیاز ندارند و این خرج اضافه است. تولیدکننده برایش خوشایند باشد که جنس‌اش هم در تلویزیون ، هم در بیل‌برد و هم در مطبوعات تبلیغ می‌شود. ولی آیا اینها برای آن هدف ضروری است؟ بیل‌بردها باید بیایند براساس محور مخاطب شناسی عمل کنند.



ورود کامپیوتر هم در این بهم ریختگی نقش داشته است؟
کامپیوتر وسیله خوبی است و خیلی از مشکلات کار را حل کرد. وقتی هم به بازار آمد در همه دنیا این مشکل را ایجاد کرد و این مختص ایران نیست. ولی در مملکت ما اثرش وسیع شد یعنی کسانی که این حرفه را اصلا نمی‌دانستند ، با خریدن کامپیوتر گرافیست شدند.
مشکل اینجاست ، البته رفته رفته کم‌رنگ می‌شود. زیرا با بالارفتن سواد مردم و سواد سفارش‌دهنده ، بخصوص که شرکت‌های خارجی دارند می‌آیند در ایران تاثیرات خودشان را خواهند گذاشت. یکی از نگرانی‌های من بعنوان یک مدیر آژانس اینست که شرکت‌های خارجی ، مشتری‌های ایرانی مرا از دستم بگیرند. در نتیجه من باید سرویس‌های خودم را در یک سطح بین‌المللی تعریف کنم ، تا ترسی از آینده نداشته باشم. فقط شرکت‌های خارجی بخاطر اینکه از خارج آمده ، گران‌تر خواهد بود و من ارزان‌تر. ولی من باید بتوانم سرویس‌های آنها را بدهم و مشتری را قانع کنم که این سرویس‌ها ، همان سرویس‌هاست فقط با مبلغ کمتری انجام خواهد شد.



پس به میزان بیکاری این صنف افزوده خواهد شد؟
من احساس نمی‌کنم گرافیست‌های خوب بیکارند ولی در نظر داشته باشید حرفه ما هنوز قوام ندارد ، از خودمان باید شروع کنیم. حرفه ما مشکل دارد حتی در بین خود ما طراحان ، این شغل تعریف شده نیست. خیلی کار دارد و ما سفارش‌دهنده را گیج می‌کنیم. سفارش‌دهنده ما نمی‌داند چرا در یک دفتر گرافیک ، هزینه طراحی بسته‌بندی ۵۰ هزار تومان در یک جای دیگر ۵۰۰ هزار تومان است. فرق‌شان چیست؟ چون رشته ما نوپاست ، تازه داریم به این مسایل فکر می‌کنیم. باید قوام و دوام داشته باشیم و صلاحیت باز کردن مغازه گرافیک را داشته باشیم. مشکل اساسی ما اینست که گرافیک بعنوان یک حرفه ، هنوز تعریف نشده است. در نتیجه همه می‌توانند بگویند ما می‌توانیم این کار را بکنیم و انجام دهیم ، چون خیلی سطحی گرفته‌ایم.


فکر می‌کنید با انتشار کتاب‌های گرافیک می‌توانیم این سطحی‌زدگی را برطرف کنیم؟
تمام رشته‌های هنری دیگر از گرافیک جلوترند و ما کسی را نداریم که کتاب تئوری گرافیک بنویسد. کتاب‌های تئوری ما چند مشکل در مقابل دارد: اول اینکه طرفدار ندارد و فروش نخواهد داشت. دانشجویان ما دوست ندارند مطلب راجع به گرافیک بخوانند و در نتیجه سرمایه‌گذاری کمتر می‌شود. من خودم دارم یک سری کارها می‌کنم که خیلی با ترس و کند انجام می‌شود و نمی‌دانم آیا پولم برمی‌گردد یا خیر؟ من خودم به ترجمه کتاب‌های تئوری می‌پردازم. چون واقعا ما هنوز سواد تالیف کردن را نداریم. یعنی می‌توانیم چند کتاب پایه را دربیاوریم ، ولی بعد چی؟ ما اگر بتوانیم آنقدر ترجمه‌ها را زیاد کنیم که سواد تئوریک تک تک ما بالا برود ، کم کم شاید در ۲۰ سال بعد افرادی بار بیایند که با این سواد گذشته بتوانند کتاب تئوری تألیف کنند. ولی الان کسی نیست و واقعا کار سختی است. در نقاشی و سینما افرادی هستند که بنویسند اما در گرافیک ، چون رشته ما جوان است و ما هنوز بلد نیستیم گرافیک را نقد کنیم. اکثر اساتید ما برنامه‌ریزی درسی ندارند تا برایش جزوه تعریف کنند. دغدغه اصلی اساتید تدریس نیست و در کلاس به دانشجویانم می‌گویم نه شما دانشجویان درست و حسابی هستید و نه من مدرس درست حسابی! من باید خیلی بیشتر از اینها به بچه‌ها چیز یاد بدهم ، ولی آنها از خدا می‌خواهند که من بهشان چیز یاد ندهم. این سیستم آموزش ، راندمان خوبی ندارد

...............................................................
http://www.rasm.ir/default.asp?Aid=1082
................................................................


گفتگو با ابراهیم حقیقی؛ طراحی جلد کتاب هنر نیست

--------------------------------------------------------------------------------





اگر در ايران‌ كتاب‌ چاپ‌ بشود و طرح‌ جلدش‌ به‌ چشم‌ بيايد احتمالاً طراحش‌ ابراهيم‌ حقيقی‌ است. او مرد شماره‌ی‌ يک‌ طراحی‌ جلد كتاب‌ در ايران‌ است‌ و طراحی‌ جلد بسياری از آثار برجسته‌‌ی فلسفی‌ و ادبی‌ منتشرشده‌ در ايران‌ را انجام‌ داده. او طراح‌ جلد اكثر آثار منتشرشده‌ توسط‌ نشر مركز و نشر اختران‌ هم است. ابراهيم‌ حقيقی‌ متولد سال‌ ۱۳۲۸ در تهران‌ است‌ و از سن‌ ۱۹ سالگيی كار گرافيک‌ را شروع‌ كرده‌ و در طول‌ ۳۰ سال‌ گذشته‌ بی‌‌وقفه‌ كار كرده. او دارای‌ مدرک‌ كارشناسی‌ارشد معماری‌ است‌ و نمايشگاه‌های‌ انفرادی‌ و گروهی‌ زيادی‌ را در كشورهايی اروپايی‌ برپا كرده‌ و جوايز متعددی‌ هم‌ دريافت‌ كرده‌ است. او به‌ همراه‌ مميز، شيوا، و ميرزاعلی‌خانی‌ از مؤسسان‌ انجمن‌ صنفی‌ طراحان‌ گرافيک‌ ايران‌ بوده‌اند. ابراهيم‌ حقيقی در گفت‌وگو با ما از طراحی‌ جلد در ايران‌ و تايپ‌ و گرافيک‌ گفته است.

چه‌ شد كه‌ آقای‌ ابراهيم‌ حقيقی‌ به‌ بزرگ‌ترين‌ طراح‌ جلد كتاب‌ ايران‌ تبديل‌ شد؟

اين‌ شايعه‌‌ای است‌ که من‌ اصلاً آن را قبول‌ ندارم. من‌ فقط‌ طراحی جلد كتاب‌ می‌‌كنم. مثل‌ ديگر كارهای‌ گرافيكی‌ كه‌ انجام‌ می‌‌دهم. در حقيقت‌ از سی‌وچند سال‌ پيش‌ تا كنون‌ به‌ طور مداوم‌ طراحيی جلد كتاب‌ را بر عهده‌ داشته‌ام‌ و دليل‌ آن‌ علاقه‌ام‌ به‌ كتاب‌ يا آشنايی‌ام‌ با ناشرين‌ متعدد بوده‌ است.

ولی‌ الان‌ كتاب‌های با طراحی‌ جلد شما به‌ بازار می‌‌آيند...

اين‌ از لطف‌ ناشرها است‌ به‌ من.

در طراحی‌ جلد كتاب‌ شيوه‌‌ی خاصيی داريد كه‌ معمولاً خيلی ساده‌ است‌ و با اشكال‌ هندسی‌ كار می‌‌شود. آيا در اين‌ زمينه‌ ايده‌ی‌ خاصی داريد؟

من‌ در تمام‌ كارهايم‌ سعی‌ می‌‌كنم‌ و يا اين‌ سعی را داشته‌ام‌ كه‌ به‌ محتوا بپردازم. يعنی‌ فرم‌های‌ در خور محتوای هر موضوعی را پيدا كنم. فرقی‌ نمی‌‌كند كه‌ اين‌ جلد كتاب‌ باشد يا مثلاً پوستری‌ باشد برای‌ فيلم‌ سينمايی‌ يا تئاتر. در حقيقت‌ مضمون‌ اصل‌ اول‌ است‌ كه‌ راهبر من‌ می‌‌شود برای‌ پيدا كردن‌ فرم. اما اين‌ چيزی‌ كه‌ شما می‌‌فرماييد تصور می‌كنم‌ در طول‌ ساليان‌ در مورد هر كار هنری‌ و يا هر اثر هنرمندی كم‌كم‌ اتفاق‌ می‌‌افتد كه‌ به‌ اكستاراسيون‌ يا تجريد بيشتری‌ می‌‌رسد و بعضی‌ كارهای‌ اخيرم‌ را كه‌ ديگران‌ و يا خودم‌ می‌‌بينم‌ به‌ مينی‌ماليسم‌ نزديک‌ شده.

اما از طرف‌ ديگر همين‌ چيزی‌ كه‌ به‌ سبك‌ شما تبديل‌ شده‌ گاهی‌ اوقات‌ منتقدانی‌ دارد كه‌ معتقدند طراحی‌‌های‌ آقای‌ حقيقی‌ خيلی‌ شبيه‌ به‌ هم‌ شده‌، مخصوصاً در مورد كتاب‌هايی‌ كه‌ نشر مركز در می‌‌آورد.

ممكن‌ است‌ اين‌گونه‌ باشد. من‌ نقد ديگران‌ را انكار نمی‌‌كنم. از اين‌ طرف‌ هم‌ بدم‌ نمی‌‌آيد كه‌ اين‌ تشخيص‌ داده‌ بشود كه‌ كارهای‌ من‌ قابل‌ شناسايی‌ است‌. اين‌ هميشه‌ برای‌ طراح‌ خوب‌ است. اما اگر قرار بشود كه‌ نتواند بيانگر محتوا باشد قطعاً از نكات‌ ضعفی است‌ كه‌ آنها درست‌ تشخيص‌ داده‌اند. در مورد بعضی كارها با ناشر علی‌الخصوص‌ نشر مركز كه‌ نشر پركاری‌ است‌ به‌ نتيجه‌ی‌‌ دوسويه‌ می‌‌رسيم‌ كه‌ ما به‌ يونيفرم‌هايی‌ دست‌ پيدا كنيم‌ كه‌ در حقيقت‌ آن‌ يونيفرم‌ بيانگر صفاتی يک‌ نويسنده‌ی‌ شاخص‌ يا مشهور باشد. ممكن‌ است‌ آن‌ سری‌ از صفات‌ لزوماً بيانگر محتوای‌ هر يک‌ از كتاب‌ها نباشند.

معمولاً از طراحی‌ و نقاشی‌ در طراحی‌ جلدتان‌ كمتر استفاده‌ می‌‌كنيد؟

اخيراً كمتر.

دليل‌ خاصی‌ دارد؟

نه. عرض‌ كردم‌ .برای‌ رسيدن‌ به‌ همان‌ تجريد بيشتر يا رفتار مينی‌ماليسم.

مسأله‌ی‌ ديگر بحث‌ تايپوگرافی‌ است. برخی‌ اخيراً در طراحی‌ جلد كتاب‌ خيلی به‌ آن‌ می‌‌پردازند. با توجه‌ به‌ اينكه‌ من‌ هميشه‌ كارهايی نويی‌ از شما می‌‌بينم، اما تا به‌ حال‌ نديدم‌ به‌ اين‌ سمت‌ برويد؟

اينكه‌ می‌‌فرماييد برای‌ من‌ نديديد به خاطر تعريفی است‌ كه‌ از تايپوگرافی‌ در ايران‌ بجا مانده. لااقل‌ مثل‌ فرنگ‌ ‌ نيست‌ كه‌ لزوماً ما متكيی به‌ تايپ‌ فيس‌ يا فونت‌ باشيم.‌ بلكه‌ تمام‌ رفتارهايی كالی‌گرافی‌ يعنی‌ خوشنويسی‌ يا آزاد نويسيی هنر رايتنيگ‌ و يا تايپ‌ و گرافيك‌ متكی‌ به‌ تايپ‌ فيس‌ است‌. جلد كتاب‌های‌ ما هم اخيراً زياد شده. من‌ شخصاً در كارنامه‌ام‌ اين‌ رفتار آزاد نويسی را در بسياری‌ از كتابهای‌ نشر مركز و اختران‌ كه‌ جزء همين‌ ردهی‌‌ تايپوگرافی‌ كه‌ در ايران‌ به‌ معنای‌ نوشتاری به‌ خودش‌ گرفته‌ و چاپ‌ شده دارم.

آخر در ايران‌ تايپوگرافی را يكجوری يأجوج‌ و مأجوج‌ تعبير می‌‌كنند؟

بله، اين‌ مسأله‌ متأسفانه‌ به‌ دليل‌ ندانم‌كاری‌‌ها يا كثرت‌ اين‌گونه‌ رفتارهای نوجوانان‌ است‌ كه‌ اتفاق‌ افتاده‌ و اين‌ معنا حاصل‌ شده‌ كه‌ معنای درخوری‌ نيست. در حقيقت‌ الان‌ هر نوع‌ كار گرافيكی را كه‌ نوشته‌ها در آن در هم‌ پيچيده‌ باشد حتی اگر بعضاً ناخوانا باشد می‌‌گويند تايپوگرافيک. اصلاً معنای‌ تايپوگرافيک‌ در طراحی گرافيک‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ اين‌ نيست. يعنی‌ سابقه‌ای‌ بسيار طولانی‌ هم‌ در ايران‌ ما از پنجاه‌ سال‌ گرافيك‌ ايران—كه نمايشگاهی‌ تهيه‌ ديديم—داريم و در طراحی اروپايی‌ هم‌ از آغاز پيدايش‌ گرافيك‌ كارهای مبتنی‌ بر تايپ‌ فيس‌ و حروف‌ در طراحی‌شان‌ موجود است، اگر در ايران‌ چند سالی‌ است‌ كه‌ اين‌ موضوع‌ باب‌ شده‌ و اين‌ عنوان‌ را گرفته‌ به‌ دليل‌ ساختن‌ گونه‌ای‌ بازار اغتشاش، يا از آب‌ گل‌‌آلود ماهی گرفتن‌ است‌ وگرنه‌ پيچاندن‌ در هم‌ حروف‌ و ناخوانا كردن‌ به‌ معنای‌ تايپ‌ گرافيک‌ نيست‌ و تصور من‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ يكی‌ از آسيب‌هايی‌ است‌ که گرافيک‌ ما درست‌ به‌ زبان‌ ما می‌‌زند. من‌ اصلاً اعتقاد ندارم‌ كه‌ ما بر جلد كتاب‌ نوشته‌هايی‌ را بگذاريم‌ كه‌ خوانا نباشند ولی‌ اكنون‌ در ويترين‌ كتاب‌فروشی‌‌ها ما شاهد اين‌ موضوع‌ هستيم. در هم‌ پيچاندن‌ و يا پشت‌ و رو كردن‌ حروفی‌ كه‌ به‌ زبان‌ زيبای‌ فارسی‌ ما و به‌ خط‌ فخيم‌ ما لطمه‌ می‌‌زند.

فكر می‌‌كنيد طراحی‌ جلد كتاب‌ در ايران‌ به‌ شكل‌ سازمند و ساختاری‌ چه‌ توسط‌ ناشرين‌ و چه‌ طراحان جدی‌ گرفته‌ می‌‌شود؟

برمی‌‌گردم‌ به‌ خاطره‌ی همان‌ سی‌وهفت، هشت‌ سال‌ پيش‌ خودم‌ و می‌‌گويم‌ كه‌ قبل‌ از من‌ اساتيد من‌ آقايان‌ مميز و مثقالی، كار طراحی‌ جلد كتاب‌ را با ناشرين‌ معتبر آغاز كرده‌ بودند، هرگاه‌ پای‌ ناشر معتبری‌ در ميان‌ باشد، ناشری‌ كه‌ فرهيخته‌ باشد و به‌ طراح‌ جلد كتاب‌ رجوع‌ كرده‌ باشد شما جای‌ پای‌ طراحی‌ خوب‌ را روی‌ جلد كتاب‌ شاهد خواهيد بود. مگر اينكه ناآگاهی‌ها يا ندانستگی‌‌هايی از جانب‌ كسانی‌ كه‌ فقط‌ كتاب‌هايی‌ را چاپ‌ می‌‌كنند كه‌ بفروشند اتفاق‌ بيفتد كه‌ متأسفانه‌ ممكن‌ است‌ اكثريت‌ هم‌ با آنها باشد.

ناراحت‌ نيستيد از اينكه‌ ويترين اين‌ بخش‌ از كار شما ‌ بر كارهای‌ ديگرتان‌ غلبه‌ كرده؟

خير. ببينيد من‌ خودم‌ خيلی‌ سعی‌ می‌‌كنم‌ نام‌ هنری‌ رويش‌ نگذارم‌. اگر بخشی كم‌رنگ‌ می‌‌شود ترجيحاً بخش‌ ديگر را می‌‌توان‌ پررنگ‌ كرد. سال‌هاست—مثلاً چيزی‌ حدود شش‌، هفت‌ سال‌ می‌‌شود—كه پوسترهای‌ سينمايی‌ را به‌ طراحان‌ گرافيک‌ باسابقه‌ يا به‌ من، سفارش‌ نمی‌‌دهند. خب‌ من‌ دارم‌ جبران‌ آن‌ رفتارهای‌ طراحی‌ تجربی‌‌ام‌ را روی‌ جلد كتاب‌هايم‌ می‌‌كنم.

چرا پس‌ اسمش‌ را كار هنری‌ نمی‌‌گذاريد؟

من‌ گرافيک‌ را يك‌ ارتباط‌ تصويری‌ می‌‌دانم.‌ اول‌ از همه‌ كه‌ ملزم‌ است‌ متكی‌ به‌ سفارش‌ باشد. ببينيد گرافيک‌ تا يک‌ سفارش‌ نباشد اتفاق‌ نمی‌‌افتد. من‌ اعتقاد ندارم‌ كه‌ گرافيک‌ را برای دل‌ خودم‌ انجام‌ می‌‌دهم، اول‌ يک‌ سفارش‌ بايد باشد از کسی. در حقيقت‌ يك‌ متن‌ اوليه‌ای‌ است‌ كه‌ من‌ متن‌ ثانويه‌ را بر مبنای‌ آن‌ می‌‌سازم.‌ من‌ نفر بعدی‌ هستم‌ كه‌ می‌‌آيم. گرافيک تفاوت‌ دارد با نقاشی. اگر اين‌ اثری‌ كه‌ من‌ توليد كردم‌ بتواند به‌ ماندگاری‌ دست‌ پيدا بكند ممكن‌ است‌ كه‌ جامعه‌ به‌ آن‌ اطلاق‌ نام‌ هنری‌ بكند. من‌ از اول‌ خودم‌ را محق‌ نمی‌‌دانم‌ كه‌ نام‌ اثر هنری‌ بر كار گرافيكی‌ بگذارم.

خيلی‌ معقول‌ برخورد می‌‌كنيد آقای‌ حقيقی...

اميدوارم‌ بتوانم‌ اين‌ تعريف‌ را داشته‌ باشم. دليل‌ اينكه‌ جوان‌ها می‌‌خواهند به‌ هر اثری كه‌ توليد می‌‌كنند معنای‌ هنری‌ اطلاق‌ كنند به‌ اين‌ سبب‌ است‌ كه‌ می‌‌خواهند خودشان‌ را در جايگاه‌ والاتری‌ قرار بدهند. من‌ اصلاً اعتقاد ندارم‌ كه‌ يك‌ طراح‌ گرافيک‌ جايگاهی والاتر از يک‌ نقاش‌ يا يک‌ آهنگساز دارد.

كار طراحان‌ جوان‌ جلد كتاب‌ را چه‌‌طور می‌‌بينيد؟ خوب‌ است؟

بعضی‌‌ها واقعاً درجه‌ی‌ يک‌ و خوب‌ هستند ولی‌ بعضی‌‌هاشان‌ نه. همان‌ رفتاری‌ را می‌‌كنند كه‌ به‌ قول‌ شما پسند بازار است‌ و ناشرانی‌ كه‌ نادانسته‌ آن‌ سفارش‌ها را می‌‌دهند دچار آن‌ اعوجاج‌ رفتاری‌ حروف‌ هستند كه‌ تصور می‌‌كنم‌ مد روز است‌ و ممكن‌ است‌ بهتر بفروشند. اما نام‌های‌ بسيار شاخصی‌ حضور دارد در جوانان‌ روی‌ طراحی‌ جلد كتاب‌ كه‌ ما اكنون‌ داريم‌ و بسيار باعث‌ خوشحالی‌ من‌ است‌ كه‌ نااميدی‌ كه‌ مثلاً ما پانزده‌ سال‌ پيش‌ در كشور داشتيم‌ نسل‌ جوان‌ گرافيک‌ ما آمدند و در حقيقت‌ بخشی‌ را پر كردند، اميدوارم‌ كه‌ اين‌ نسل‌ نااميد نباشند كه‌ نسل‌ بعدی‌ از راه‌ می‌‌رسد.

در بين‌ كارهايی‌ كه‌ طراحی كرديد و از بين‌ طرح‌ جلدهايی‌ كه‌ زديد كدام‌ يک را از همه‌ بيشتر می‌‌پسنديد؟

تقريباً بيشترين‌ كارهايی‌ را كه‌ با نشر مركز و اختران‌ دارم‌ می‌‌پسندم.‌ برای‌ اينكه‌ فضای‌ آزاد و بازی‌ در اختيار من‌ می‌‌گذارند، بی‌‌آنكه‌ فشاری‌ بياورند يا مثلاً اعمال‌ سليقه‌های‌ خاصی‌ بكنند. اگر هم‌ اعمال‌ سليقه‌هايی‌ می‌‌كنند، اعمال‌ سليقه‌های‌ حرفه‌ای‌ از جانب‌ يک ناشر است‌ و به‌ شخصه‌ مثلاً همين‌‌طوری‌ الان‌ دارد به‌ خاطرم‌ می‌‌آيد "يوزپلنگانی‌ كه‌ با من‌ دويده‌اند" مال‌ بيژن‌ نجدی را فرضاً دوست‌ دارم‌ يا بقيه‌ی‌ كارها يا جلد كتاب‌هايی‌ را كه‌ برای‌ بيژن‌ نجدی‌ زدم‌ كلاً دوست‌ دارم‌ يا الان‌ حضور ذهن‌ ندارم‌ از جلد كتاب‌هايی‌ كه‌ برای‌ انتشارات‌ اميركبير زدم‌ در سال‌ پنجاه‌وشش.

چون‌ اسم‌ آقای‌ نجدی‌ را آورديد، اين‌ سؤال‌ را می‌‌پرسم‌. نويسنده‌ی‌ كتاب‌ آيا نقشی‌ در اين‌ كه‌ كارتان‌ خوب‌تر در بيايد دارد؟

بله‌ نقش‌ دارد. چون‌ ترجيح‌ می‌‌دهم‌ كتاب‌ها را بخوانم‌ اگر توانش‌ را داشته‌ باشم. لااقل‌ كتاب‌هايی‌ را كه‌ مجموعه‌ داستان‌ها‌ی كوتاه‌ يا شعر است‌ قطعاً می‌‌خوانم‌. مگر اينكه‌ مثلاً رمان‌ بسيار سنگينی‌ باشد كه‌ نتوانم‌ بخوانم. آن‌ وقت‌ از نويسنده‌ يا مترجمش‌ می‌‌خواهم‌ كه‌ خلاصه‌ای‌ به‌ من‌ بگويد يا تعريفی‌ از فضايی‌ كه‌ ساخته‌ بكند. من‌ در حقيقت‌ آن‌ وقت‌ بايد فضا را از جانب‌ روايت‌ او درک‌ بكنم‌ و اين‌ خواندن‌ و شنيدن‌ قطعاً برای‌ رسيدن‌ به‌ درک‌ فضای‌ اصلی‌ نويسنده‌ است.‌ صاحب‌ اصلی‌ يک‌ اثر تأليفی‌ اول‌ از همه‌ نويسنده‌اش‌ است.
[align=center] به خداحافظی ِ تلخ تو سوگند ، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع ، ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس ، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم ِ شرم نوشتند: نشد . . .   [IMG:480:96]http://rippleeffects.files.wordpress.com/2009/01/wall-e-and-eve.jpg[/img]  پ.ن: از نظر من زیبا ترین کارتنی که دیدم wall-e بود..    [/align]
نماد کاربر
fatima

ناظر کل انجمن
ناظر کل انجمن
 
پست ها : 13566
تاريخ عضويت: سه شنبه 12 تير 1386 00:00:00
محل سکونت: قلب پروانه
تشکر: 0
تشکر شده: 2 بار 2 پست
پست » شنبه 31 شهريور 1386 17:59:12

خیلی جالب بود فاطیما !
به درد ما هم خورد البته خودتون گرافیست حرفه ای هستین دیگه لازم به این کارا نبود :D
در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني
نماد کاربر
bermuda

خودمونی شده
خودمونی شده
 
پست ها : 219
تاريخ عضويت: دوشنبه 18 تير 1386 00:00:00
تشکر: 0
تشکر شده: 0 بار 0 پست
پست » شنبه 31 شهريور 1386 18:05:44

اينهارو كه من همرو قبلا مطالعه كردم ميزارم تا بقيه دوستان استفاده كنن!
[align=center] به خداحافظی ِ تلخ تو سوگند ، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع ، ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس ، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم ِ شرم نوشتند: نشد . . .   [IMG:480:96]http://rippleeffects.files.wordpress.com/2009/01/wall-e-and-eve.jpg[/img]  پ.ن: از نظر من زیبا ترین کارتنی که دیدم wall-e بود..    [/align]
نماد کاربر
fatima

ناظر کل انجمن
ناظر کل انجمن
 
پست ها : 13566
تاريخ عضويت: سه شنبه 12 تير 1386 00:00:00
محل سکونت: قلب پروانه
تشکر: 0
تشکر شده: 2 بار 2 پست
پست » شنبه 31 شهريور 1386 18:15:50

نظرتان درباره وضعیت کنونی آموزش‌های آکادمیک گرافیک چیست؟
عرض کنم که من خودم اصلا گرافیک نخواندم و نقاشی خواندم. اما اگر دانشگاههایمان اوضاع بسامانی داشت ، وضع گرافیک‌مان مسلما با آن چیزی که الان هست ، بدون اینکه بگوییم بد است یا خوب ، توفیر می‌کرد. اما آنقدر که حالا خودم می‌دانم ، قصه از این قرار است که ما متاسفانه برنامه‌های درسی‌مان که از طرف آموزش عالی به دانشگاهها دیکته می‌شود ، حداقل مربوط به سی چهل سال گذشته آنهاست. اینکه در مدرسه‌های گرافیک دنیا چه می‌گذرد ، خیلی دیر به دست اینها رسیده است. معمولا اینطوری است. بهرحال اتفاقی که الان دارد می‌افتد و تفکیک کلاس‌ها به این کارگاهها ، درس‌ها و سرفصل‌ها ، خیلی عجیب و غریب به نظر می‌آید. این یک مطلب . مطلب بعدی سر عوض کردن اسم گرافیک بود. از این گیرهای عجیب غریب که نمی‌دانم علتش چیست؟ نمی‌دانم سینما مثلا خونش پررنگ‌تر از گرافیک است یا چون زورش بیشتر است که هنوز سینماست و نتوانسته‌اند اسمش را عوض کنند. من نمی‌دانم اصلا ارتباط تصویری به graphic design چه ربطی دارد؟ ارتباط تصویری یعنی چه؟ احتمالا از روی communication art به چنین نتیجه‌ای رسیده‌اند. این خیلی بد است.
communication art یک بخشی از گرافیک است ، چرا باید اسم تمام آن ارتباط تصویری بشود؟ گرفتاری بنده و امثال بنده در ایران همین است وقتی برای دانشجو توضیح می‌دهیم که آقا ! گرافیک فقط سفارش نیست ، فقط به رب گوجه فرنگی فکر نکن. می‌گوید پس ارتباط تصویری یعنی چی؟ اصلا برای او معنی ندارد. در نتیجه این اسم برای خود استادها هم گرفتاری درست کرده است.


پس مشکل اصلی به اسم و سرفصل‌های این رشته برمی‌گردد؟
من کلا به اسم graphic art می‌شناسم که این ربطی به communication art ندارد. شما می‌روید تکنولوژی گرافیک یاد بگیرید ، اینکه کجا و چگونه می‌خواهی مصرفش کنید ، خودش رشته‌های مختلفی دارد. ممکن است بخواهید graphic designer بشوید ، در communication art و یا advertising مشغول شوید. این را در سال‌های بعد انتخاب رشته می‌کنید. مثلا مدرسه‌ای در خارج از ایران است که دانشجو فقط رشته ارتباطات می‌خواند. یعنی کلیات گرافیک را دوره می‌کند. بعد گرایش پیدا می‌کند به communication art و چیزهای دیگری می‌خواند که صرفا علم است و اصلا هنر نیست. دیگری بازاریابی می‌خواند یا مخاطب‌شناسی و . . . الان سرکلاس از شاگرد می‌پرسیم مثلا ترم پیش چه خوانده‌ای؟ می‌گویند ما ترم پیش معلمی داشتیم راجع به اینکه چگونه از کاغذ استفاده کنیم که دور ریز آن کمتر باشد چیزهایی خواندیم! آن یکی می‌گوید راجع به این خواندیم که مشتری‌ها چی دوست دارند. اینها هیچ سازمانی ندارد و هیچ نقشه‌ای کشیده نشده که ما به بچه‌ها قرار است چی یاد بدهیم. اولا به آنها بگوییم مبانی زیبایی‌شناسی چیست؟ بعد یک پله جلوتر معلم بیاید و به اینها تکنیک یاد بدهد. آخر سر هم یک معلم بیاید به اینها بگوید مخاطب‌شناسی چه و چه است. هیچ کس به این دقت نمی‌کند و همانطور که گفتم اینها مربوط به سی چهل سال قبل اروپاست. البته آنها مدام آن را ادیت می‌کنند ، ولی ادیت‌هایش هیچ وقت به ما نرسیده است.
برای تایید این چیزی که عرض کردم ، می‌شود به دانشکده هنرهای زیبا موقعی که تأسیس شد تا ده پانزده سال بعدش رجوع کرد. ببینید که چقدر این دانشکده به روز بود و معلم‌هایی داشت که دائم می‌دانستند که آن طرف دنیا چه می‌گذرد. تمام آرتیست‌های بنام امروز مملکت ما در هنرهای تجسمی ، دانشجوهای آن دوره‌اند. مثل ممیز ، کیارستمی ، شیوا ، مثقالی ، منوچهر معتبر و . . . این نتیجه منابع درست و حسابی‌اند. هنرستان هنرهای تجسمی هم در همان دوره و سال‌ها ، بخاطر اینکه منابع درسی‌اش دقیق و مرتب طراحی و اجرا می‌شد ، شاگردهای بسیار درخشانی تربیت کرد. بعد از آن سال‌ها دیگر آدم‌های اینجوری نداریم و تک و توک کسانی پیدا می‌شوند. در واقع می‌توان گفت اینها به دانشگاه مربوط نیست و خود آنها ، آدم ویژه‌ای بوده‌اند.



در مورد آموزش‌های آزاد و خصوصی چطور؟
آموزش‌های خصوصی گرافیک به آن شکل جدی نداریم ، جز چند تا از استادهای معتبرمان که کلاس دارند ، بقیه دیگر در واقع یک فهم شخصی از گرافیک دارند و اینجور آموزش‌ها خیلی مثل نقاشی و طراحی جا افتاده نیست. اما همان چند تا که سراغ دارم و دیدم ، خیلی تاثیر فوق‌العاده‌ای داشته‌اند. برای اینکه این معلم‌ها با این تجربه‌ای که دارند ، منابع درسی را برای خودشان تنظیم می‌کنند و طوری وارد مباحث می‌شوند که هیچ‌وقت دانشگاه امکانش را ندارد. چرا که اولا در دانشگاه با ازدحام دانشجو روبرو هستید. رشته هنر مثل علوم نیست که شما بروید پای تخته یک چیزهایی بنویسید. باید با یکدیگر بتوانند ارتباط برقرار کنند ، در غیر اینصورت نمی‌شود. وقتی چهل پنجاه تا دانشجو در کلاس‌تان هستند ، فقط می‌توانید تندتند یک چیزهایی را تئوری بگویید.


بهر حال گرافیک می‌تواند یک ابزار یا رسانه باشد یا آن را هنر مطلق می‌دانید؟
ببینید من با آن جمله که بطور قطعی گفتید بهرحال گرافیک یک ابزار است ، موافق نیستم. من گرافیک را مطلقا art می‌دانم ، درست عین نقاشی. ممکن است از گرافیک هم استفاده شود. مگر از نقاشی نمی‌شود برای یک مراسمی از آن استفاده کرد؟ مثلا برای مراسمی به نقاش سفارش می‌دهند که عکس فلان آدم را بکشید می‌خواهیم سردر اینجا بزنیم. درواقع داریم از نقاشی استفاده می‌کنیم. در گرافیک هم این اتفاق می‌افتد. بخاطر ماهیت و تاریخچه گرافیک ، ارتباط بیشتری با این ماجرا دارد ولی معنی‌اش این نیست که گرافیک به خودی خود نمی‌تواند وجود نداشته باشد و حتما باید یک سفارشی ، یک بازار کاری ، چیزی وجود داشته باشد. امروز لااقل دیگر اینطور نمی‌بینیم. ممکن است تا ۳۰ سال پیش اینطوری بود ولی امروز هستند آدم‌هایی که با تکنولوژی گرافیک ، کار می‌سازند و کار می‌کنند. کارهایی می‌سازند که art مطلق است. اصلا دلیلی هم ندارد که سفارش‌دهنده داشته باشد. اما در مورد اینکه تاثیر می‌گذارد؟ صددرصد موافقم. ببینید بهرحال هنرهای تجسمی مثل سایر هنرها احتیاج به یک بیس و پایه فکری دارد که به خودی خود ساخته نمی‌شود. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که سطح سلیقه تصویری یک حد بخصوصی است که روی همه تاثیر می‌گذارد. وقتی مشتری می‌آید سراغ آدم ، من نمی‌توانم به سادگی یک چیزی که ایده خاصی است به او پیشنهاد کنم. برای اینکه نمی‌تواند بپذیرد. برای اینکه در ساختار ذهنی او جای نمی‌گیرد.
من همیشه این را گفته‌ام ، در سال‌های اخیر درست است که سطح عمومی گرافیک‌مان پایین آمده ، اما حجمش به نسبت سال‌های قبل از انقلاب بیشتر شده است. در آن زمان ، سطح عمومی سواد بصری کمتر از این بود ، یعنی همه مردم آنقدر سواد بصری نداشتند که امروز دارند. منتهی تعداد این قله‌ها کم شده و این طبیعی است. یعنی رابطه ، رابطه درستی است. وقتی عمومیت پیدا می‌کند ، عمقش کم می‌شود که این به نظرم درست شدنی است. البته وقت می‌برد تا این اتفاق بیفتد.


[ مشاهده لینک فقط برای کاربران ثبت نامی قابل نمایش میباشد ]




نظرتان درباره وضع تبلیغات و ارتباطش با گرافیک چیست؟
در زمینه کار تبلیغاتی ، خیلی‌ها سعی کردند کار کنند منتهی گرفتاری تبلیغات در ایران ، عین همان ماجرای آموزش گرافیک است. آخرین اطلاعاتی که ما راجع به تبلیغات داریم ، متاسفانه برای سی چهل سال قبل اروپا و آمریکا است. در بین آدم‌هایی هم که متولی این مساله هستند ، به ندرت کسانی پیدا می‌شوند که up today بدانند چه کار باید بکنند؟ از چه راههایی باید برود؟ تبلیغات اصولا یک علم بسیار پیچیده‌ایست. اینست که اینجا هم همان اشتباه اتفاق افتاده است. یعنی مثلا کسی که graphic design خوانده ، صاحب یک شرکت تبلیغاتی شده است. هیچ‌کدام از اینها یک اصول درست و حسابی را طی نمی‌کنند تا آنطور که باید ، بتواند جواب بدهد. البته چند تا شرکت و چند تا آدم وجود دارند که در این زمینه کارهای علمی و خوب کرده‌اند ، ولی تاثیری که روی جامعه گذاشته ، کم است.



تبلیغات محیطی را هم از این زاویه می‌بینید؟
ببینید وقتی ما گرافیست‌هایی داریم که خوب پوستر و روی جلد طراحی می‌کنند ، اگر یک متولی و مدیر دولتی هوشمند که مدیریت هنری را می‌فهمد به اینها رجوع کند ، قطعا یقین بدانید که کارهای خوبی انجام خواهد شد. منتهی چون این کارها خیلی کلان است معمولا هیچ‌وقت دست آن کسی که باید بیفتد ، نمی‌افتد. مثلا می‌دانم یک دوره کوتاهی که آقای ممیز روی تابلوهای شهری اصفهان کار کرده بود. دقیقا آنچه را که باید ببینید ، در آنها می‌دیدید.
برخی از این مدیران دولتی و سفارش‌دهندگان هنوز نمی‌دانند بیل‌بردی که در اتوبان نصب می‌شود ، اگر طراحی بسیار دقیق ، درست و زیبا داشته باشد ، دهها هزار از این حلوا شکری‌ها و قوطی حلبی‌ها و اینها چاپ بشود ، به اندازه یک بیل‌برد کار نمی‌کند. اشکال اینست که این بیل‌بردهایمان مثل قوطی‌های حلوا شکریست و بعضی‌ها هنوز ذهنیت حلوا شکری را دارند!



روی جلدهای شما را سمبل گرافیک دوم خردادی می‌دانند. آیا این را نتیجه فضای باز سیاسی آن زمان می‌دانید؟
ببینید من فکر می‌کنم تاثیر دوره‌‌های فکری ، فرهنگی و هنری تاثیری دفعی نیست. یعنی مثلا امروز وزارت ارشاد گفت که آقا شما از فردا آزادتر هستید که هرکاری دلت خواست بکن. این دلیل پیشرفت یک هنر نیست ، این حتما به یک سابقه‌هایی در گذشته برمی‌گردد ، اینطوری نیست. من هم این را شنیده‌ام که چند جای دیگر هم گفته شده که مثلا گرافیک دوم خردادی. من واقعا از این مساله عصبانی شدم ، برای اینکه من مطلقا آدم سیاسی نیستم. اصلا شان هنر بسیار بسیار بالاتر از سیاست است. هر کسی می‌خواهد باشد ، اصلا برایم مهم نیست. در نتیجه به نظرم ارتباطی به دوم خرداد یا سیاست‌های روز ندارد. اینها در مملکت ما یک سابقه‌هایی دارد.
الان یکی از ترس‌های بزرگ من اینست با این حجم زیاد دانشجوی کم سواد گرافیک که الان دارد تولید می‌شود ، تاثیرش را چهل سال دیگر خواهیم دید. آن موقع تازه می‌فهمیم که چه بلایی سرمان آمده است. دانشکده هنرهای زیبا وقتی راه افتاد و کار کرد ، امروز تاثیرش را ما داریم روی نسل‌های بعدی می‌بینیم. آنها درست اتفاق افتاده است. نمی‌خواهم حالا بی‌ارتباط با این موضوع صحبت کنم ، ولی قطعا آزادی‌های موجود در بعضی زمینه‌ها ، در تغییرات هنر گرافیک تاثیر داشته است.



پس این به اصطلاح آزادی ، در گرافیک مطبوعات و کتاب تاثیر داشته است؟
مطبوعات بطور کلی و در یک مقطعی رشد کرد ولی به نظرم بشدت متوقف شده است. ولی کتاب همچنان دارد. یعنی یک سنت خوبی پیدا شده و ناشران راغب شده‌اند. حالا این را برمی‌گردانم به همان چیزی که گفتم ، به سابقه‌اش. سال‌ها پیش من یادم است که آقای ممیز چه اصراری داشت که به ناشران بقبولاند با یک مشاور هنری کار کتاب را راه بیندازند و اصلا اینجوری نباشد که یک جلد را به حسن سفارش بده و یک جلد را به حسین.
تاثیر آن کارها ، امروز این شد که ناشران فهمیدند که یک انتشارات خوب همانطوری که به ادیتور و مترجم خوب احتیاج دارد ، به یک مدیر هنری خوب هم نیاز دارد. ولی روزنامه‌های ما هنوز ، اینطور نشده‌اند. اصلا اینها سنت شده است . ببینید اصلا اینکه خط روزنامه‌ها نستعلیق باشد ، یعنی اینکه ما آدم‌های رادیکال هستیم. اصلا یک چیزهای بی‌معنا جا افتاده است. چون لوگوی فلان روزنامه در فلان تاریخ ، نستعلیق بوده ، لوگوی روزنامه ما هم باید نستعلیق باشد. اصلا من نمی‌فهمم این حرف‌ها یعنی چه؟ متاسفانه ما حتی بسیاری از سردبیرهای روزنامه‌ها و روشنفکرهای‌مان در زمینه ادبیات و روزنامه‌نگاری ، اشراف به هیچ از یک هنرهای دیگر ندارند. موسیقی را هم مطلقا نمی‌فهمند. برای من جالب است که فرض کنید یک آدمی که صبح تا شب از روزنامه‌های به روز فرانسه حرف می‌زند ، فلانی اینطور گفت ، میشل فوکو اینطور گفت ، اما وقتی می‌روی داخل ماشین‌اش ، می‌بینی نوار معین و مهستی و فلان را دارد گوش می‌کند! در نقاشی هم همینطور است ، از آبرنگ‌ها یا مینیاتورهای فلانی بیشتر خوشش می‌آید.
این هم از گرفتاری‌های اساسی ماست ، همین که از اول بحث دارم می‌گویم که گرافیک را یک چیز مصرفی نبینیم. فهم ما از هنر و فرهنگ باید به یک درجه‌ای برسد که برای آدم‌هایی که در هنر این مملکت اسم و رسم دارند ، ارزشی قائل شویم. آن سردبیر روزنامه تمام سال‌های جوانی‌اش را داشته بالا و پایین می‌پریده و این گرافیست بدبخت داشته یک گوشه‌ای مطالعه می‌کرده روی طرح و نقش و هنر و فرهنگ این مملکت. حالا این دو تا به پست همدیگر خوردند ، حالا ایشان باید ببیند که او چی فکر می‌کند که فکرهای او را اجرا کند. این فهم هنوز وجود ندارد و تا زمانی که این فهم وجود ندارد همه این ادعاها بی‌ربط و الکی است.


تاثیر کامپیوتر را در گرافیک امروز چگونه ارزیابی می‌کنید؟
من یک مقاله‌ای در این باره در نشریه "جهت اطلاع" نوشتم. ماجرا از این قرار است که مثل هر تکنولوژی دیگری که وارد ایران می‌شود ، چون مبانی فکری‌اش وجود ندارد ، دچار غلط فهمی می‌شود. یک اعتماد به نفس کاذب به یک سری از آدم‌ها داد که آقا ما بلدیم کاری بکنیم ، اصلا محتوای گرافیک در ذهن اینها عوض شده است. در صورتی که روال کار گرافیست بنام غیر ایرانی را نگاه کنید ، هیچ کجا نمی‌توانید بفهمید که آن آدم کی یاد گرفته که با کامپیوتر کار کند. اصلا هیچ کجا مرزی وجود ندارد تا بگویید این کار را نمی‌شود با دست کرد و از این به بعد دیگر کارهایش را با کامپیوتر انجام داده است.
برای گرافیست نه ضعف و نه قوت است که بداند فیلترها در فتوشاپ چگونه کار می‌کنند ، هیچ مزیتی نیست. اصلا موضوع اینست که گرافیک را چون من یک هنر مطلق می‌دانم ، پیشرفته‌ترین کامپیوتر دنیا را هم بگذارند جلوی آدم ، اگر خلاقیت نداشته باشد ، به نظر من هیچ فرقی ندارد با آن موقع که کامپیوتر نداشت. متاسفانه در سال‌های اخیر ، نقل مجلس تمام طراحان اینست که آقا چقدر هارد داری؟ رم‌ات چیست؟ دستگاه‌ات چیست؟ cpu چیست‌؟ من می‌خواهم بدانم در ۴۰ سال پیش آقای ممیز از آقای مثقالی می‌پرسیده شما با چه راپیدی این را کشیدید‌؟ مثلا برای این خوب شده که راپیدش خیلی درست و حسابی بوده که توانسته اینها را بکشد؟ اصلا این بحث‌ها آنموقع نبوده است. خلاقیت مهم است. حالا نمی‌دانیم چرا این موضوع اینقدر مهم شده است. علتش همین اعتماد به نفس کاذب است که عرض کردم. وقتی یک عکس را وارد کامپیوتر می‌کنیم ، با فشاردادن یک دکمه ، بلایی سرش می‌آوریم که این بلا را یک سری آدم دیگر غیر از ما نشسته‌اند و به آن فکر کرده‌اند و ما داریم حاصل‌اش را می بینیم و خیال می‌کنیم ما این کارها را انجام داده‌ایم. کامپیوتر نباید برای ما تعیین تکلیف کند.
البته کامپیوتر ابزار پیچیده‌ایست. این را شک ندارم و مثالی که زدم خواستم حالا یک خرده مبالغه کنم که موضوع روشن شود و کامپیوتر مثل راپید نیست ولی به این معنی هم نیست که او حالا صاحب یک ایده است. من فکر می‌کنم که با تمام پیچیدگی‌اش ، آدم می‌تواند خودش را به آن اضافه کند و اینجاست که ممکن است اتفاقی بیفتد در غیراینصورت شما دارید از طریق کامپیوتر مصرف می‌شوید.



__________________
[align=center] به خداحافظی ِ تلخ تو سوگند ، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع ، ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس ، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم ِ شرم نوشتند: نشد . . .   [IMG:480:96]http://rippleeffects.files.wordpress.com/2009/01/wall-e-and-eve.jpg[/img]  پ.ن: از نظر من زیبا ترین کارتنی که دیدم wall-e بود..    [/align]
نماد کاربر
fatima

ناظر کل انجمن
ناظر کل انجمن
 
پست ها : 13566
تاريخ عضويت: سه شنبه 12 تير 1386 00:00:00
محل سکونت: قلب پروانه
تشکر: 0
تشکر شده: 2 بار 2 پست
پست » شنبه 31 شهريور 1386 18:17:56

چرا با من مصاحبه نکردید؟؟؟؟ :x

ممنون
زندگی ، شادی ، غم بگذرد هر چه که هست آنچه باقیست تویی!

تو و یک خاطره ماندنی از چهره تو ... !

نیک می مانی تو نیک می خوانی تو

شعر تو شعر صداقت با ماست
نماد کاربر
harrypotter_2006

ناظر کل انجمن
ناظر کل انجمن
 
پست ها : 2001
تاريخ عضويت: جمعه 14 ارديبهشت 1386 00:00:00
تشکر: 0
تشکر شده: 0 بار 0 پست
پست » يکشنبه 1 مهر 1386 01:14:17

harrypotter_2006, عزيز نظرتون چيه يه صندلي داغ راه بندازيم؟ :o
[align=center] به خداحافظی ِ تلخ تو سوگند ، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع ، ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس ، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم ِ شرم نوشتند: نشد . . .   [IMG:480:96]http://rippleeffects.files.wordpress.com/2009/01/wall-e-and-eve.jpg[/img]  پ.ن: از نظر من زیبا ترین کارتنی که دیدم wall-e بود..    [/align]
نماد کاربر
fatima

ناظر کل انجمن
ناظر کل انجمن
 
پست ها : 13566
تاريخ عضويت: سه شنبه 12 تير 1386 00:00:00
محل سکونت: قلب پروانه
تشکر: 0
تشکر شده: 2 بار 2 پست
پست » يکشنبه 1 مهر 1386 11:36:37

فکر خیلی خوبیه .من تو بقیه سایتها هم دیدم که استقبال زیادی ازش شده...
زندگی ، شادی ، غم بگذرد هر چه که هست آنچه باقیست تویی!

تو و یک خاطره ماندنی از چهره تو ... !

نیک می مانی تو نیک می خوانی تو

شعر تو شعر صداقت با ماست
نماد کاربر
harrypotter_2006

ناظر کل انجمن
ناظر کل انجمن
 
پست ها : 2001
تاريخ عضويت: جمعه 14 ارديبهشت 1386 00:00:00
تشکر: 0
تشکر شده: 0 بار 0 پست
پست » يکشنبه 1 مهر 1386 12:21:56

خوبه پس شما تايپكش رو راه بنداز بقيش با من :D
[align=center] به خداحافظی ِ تلخ تو سوگند ، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع ، ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس ، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم ِ شرم نوشتند: نشد . . .   [IMG:480:96]http://rippleeffects.files.wordpress.com/2009/01/wall-e-and-eve.jpg[/img]  پ.ن: از نظر من زیبا ترین کارتنی که دیدم wall-e بود..    [/align]
نماد کاربر
fatima

ناظر کل انجمن
ناظر کل انجمن
 
پست ها : 13566
تاريخ عضويت: سه شنبه 12 تير 1386 00:00:00
محل سکونت: قلب پروانه
تشکر: 0
تشکر شده: 2 بار 2 پست
پست » يکشنبه 1 مهر 1386 17:16:16

چشم.الان این کارو میکنم.
زندگی ، شادی ، غم بگذرد هر چه که هست آنچه باقیست تویی!

تو و یک خاطره ماندنی از چهره تو ... !

نیک می مانی تو نیک می خوانی تو

شعر تو شعر صداقت با ماست
نماد کاربر
harrypotter_2006

ناظر کل انجمن
ناظر کل انجمن
 
پست ها : 2001
تاريخ عضويت: جمعه 14 ارديبهشت 1386 00:00:00
تشکر: 0
تشکر شده: 0 بار 0 پست
پست » دوشنبه 2 مهر 1386 09:28:37


بازگشت به گرافيك

چه کسي حاضر است ؟


کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان