گفت و گو با گرافيست هاي سرشناس.......
گفتگو با علی رشیدی
--------------------------------------------------------------------------------
</SPAN>
با توجه به سابقه فعالیت شما در بخش تبلیغات ، آموزش تبلیغات برای دانشجویان گرافیک ضروریست؟
امروزه بیش از ۳۰۰ آژانس تبلیغاتی در تهران بصورت رسمی مجوز دارند و مشغول به کار هستند ، در صورتی که ما هنوز یک مدرسه تبلیغات نداریم. این ۳۰۰ آژانس چه سرویس به مشتری میدهند که مشتری با آن آژانس کار میکند؟ یک آژانس ترکیب شده از خیلی افراد و بخشها. بخش رسانه ، نگارش شعارهای تبلیغاتی ، گرافیک ، مدیریت بازاریابی ، تحقیقات ، فیلم و . . . باید به این مقولات توجه کرد. آژانسهایی که این بخشها را ندارند چه جوری فعالیت میکنند ، این برمیگردد به اینکه هم سفارشدهنده و هم جامعه نیاز دارند که سواد تبلیغاتیشان را بالا ببرند. هیچ یک از شرکتهای تولیدی ما بخش marketting ندارند ، در نتیجه اطلاعات ندارند و وقتی به آژانس مراجعه میکنند ، اطلاعاتی ندارد که به آژانس بدهد. ما از مشتری میپرسیم مقدار فروشتان چقدر است؟ در کجا انجام میشود؟ عمدهفروشی است یا جزییفروشی؟ جوابها را نمی داند. حتی میزان سود خودش را نمیداند. مشتری هم در بیاطلاعاتی به سر میبرد و چون نمیداند از یک آژانس چه میخواهد ، بنابراین هر آژانس یک سرویس خاصی به آن میدهد. سرویسی که خود آژانس دلش میخواهد نه سرویسی نیاز مشتری است. در صورتی که الان مشتریهای خارجی میآیند و مشتری خارجی پوست آدم را میکنند. اینقدر کار میخواهند که شاید فقط ۲۰ درصدش به گرافیک مربوط میشود و بقیهاش سرویسهای دیگری است که باید شما آنها را بدهید تا به طرح مطلوب برسید.
الان موسساتی هستند که در ظرف ۲۰ دقیقه فیلم تبلیغاتی میسازند و مشتری هم قانع است که طرف با پول محدودی برایم فیلم عالی ساخت. در حالی که چند میلیون تومان برای پخش آن به تلویزیون میدهد. مطمئن باشید اگر من به مشتری ایرانی بگوییم فیلم شما اینقدر هزینه تبلیغ دارد ، همهشان میگویند نه. من مشتری داشتم که خانمش از یک رنگ خوشش نیامد و گفت این رنگ را عوض کن. وقتی یک چنین مشتریای به سراغ شما میآید ، یک آژانس یک نفره هم میتواند به این مشتری سرویس بدهد. توقعی ندارد که آژانس مجبور شود آدمهای باسواد را جذب کند. مشتری پولی که به آژانس میدهد باید در مقابلش ، هر ماه از موقعیت کاریشان اطلاع دهد. هر سه ماه ، یک تحقیق میدهد و موقعیت مشتری را در بازار برآورد میکند. بیشتر اینها تیزرشان را که ساختند هر موقع خواستند پخش میکنند. در حالی که هنوز مخاطبشان را نمیشناسند. تیزری که برای بچهها ساخته شده است ساعت ۱۱ شب پخش میشود و آژانس مقصر است که چنین ساعتی را به او پیشنهاد کرده است. حجم بودجههای تبلیغاتی در کشور ما بسیار بالاست و نتیجهای که دارند میگیرند با یک چهارم این بودجهها هم ممکن است ، اگر آن پول را در جای دیگر خرج کنند و بتوانند براساس مسایل تحقیق شده و علمی جلو بروند. از اولش که مخاطب شناسی و برنامهریزی است گرفته تا آخرش که گرافیک است.
واقعا نمیدانیم چقدر توانایی یاد دادن این حرفه را داریم ، چون خود ما هم بیشتر تجربه کردیم تا علم داشته باشیم.
درباره گرافیک محیطی چطور؟
هیچ مملکتی در دنیا وقتی مردم اینقدر به تلویزیون نگاه میکنند ، این همه بیلبرد ندارد. تهران از بیلبرد اشباع شده است و این فقط بخاطر درآمدش است ، هم برای آژانس و هم برای شهرداری. پایه این کار غلط است. به تولیدکننده میگوییم اگر مخاطب شما خانمهای خانهدار هستند ، کمتر احتیاج به بیلبرد دارید. چون مخاطبشناسی جزو برنامههای تبلیغات است اما تولیدکننده به آن توجه ندارد.
اکثر محصولات خارجی تا چند سال پیش فقط در روزنامهها و بیلبردها تبلیغ میشد ، از همین جا رشد بیلبردها آغاز شد. تولیدکننده داخلی هم فکر کند که بهترین تبلیغ ، بیلبرد است ، چون خارجیها سراغ آن رفتهاند. برای همین بیشتر محصولاتی که الان روی بیلبردها تبلیغ میشود ، اصلا به بیلبرد نیاز ندارند و این خرج اضافه است. تولیدکننده برایش خوشایند باشد که جنساش هم در تلویزیون ، هم در بیلبرد و هم در مطبوعات تبلیغ میشود. ولی آیا اینها برای آن هدف ضروری است؟ بیلبردها باید بیایند براساس محور مخاطب شناسی عمل کنند.
ورود کامپیوتر هم در این بهم ریختگی نقش داشته است؟
کامپیوتر وسیله خوبی است و خیلی از مشکلات کار را حل کرد. وقتی هم به بازار آمد در همه دنیا این مشکل را ایجاد کرد و این مختص ایران نیست. ولی در مملکت ما اثرش وسیع شد یعنی کسانی که این حرفه را اصلا نمیدانستند ، با خریدن کامپیوتر گرافیست شدند.
مشکل اینجاست ، البته رفته رفته کمرنگ میشود. زیرا با بالارفتن سواد مردم و سواد سفارشدهنده ، بخصوص که شرکتهای خارجی دارند میآیند در ایران تاثیرات خودشان را خواهند گذاشت. یکی از نگرانیهای من بعنوان یک مدیر آژانس اینست که شرکتهای خارجی ، مشتریهای ایرانی مرا از دستم بگیرند. در نتیجه من باید سرویسهای خودم را در یک سطح بینالمللی تعریف کنم ، تا ترسی از آینده نداشته باشم. فقط شرکتهای خارجی بخاطر اینکه از خارج آمده ، گرانتر خواهد بود و من ارزانتر. ولی من باید بتوانم سرویسهای آنها را بدهم و مشتری را قانع کنم که این سرویسها ، همان سرویسهاست فقط با مبلغ کمتری انجام خواهد شد.
پس به میزان بیکاری این صنف افزوده خواهد شد؟
من احساس نمیکنم گرافیستهای خوب بیکارند ولی در نظر داشته باشید حرفه ما هنوز قوام ندارد ، از خودمان باید شروع کنیم. حرفه ما مشکل دارد حتی در بین خود ما طراحان ، این شغل تعریف شده نیست. خیلی کار دارد و ما سفارشدهنده را گیج میکنیم. سفارشدهنده ما نمیداند چرا در یک دفتر گرافیک ، هزینه طراحی بستهبندی ۵۰ هزار تومان در یک جای دیگر ۵۰۰ هزار تومان است. فرقشان چیست؟ چون رشته ما نوپاست ، تازه داریم به این مسایل فکر میکنیم. باید قوام و دوام داشته باشیم و صلاحیت باز کردن مغازه گرافیک را داشته باشیم. مشکل اساسی ما اینست که گرافیک بعنوان یک حرفه ، هنوز تعریف نشده است. در نتیجه همه میتوانند بگویند ما میتوانیم این کار را بکنیم و انجام دهیم ، چون خیلی سطحی گرفتهایم.
فکر میکنید با انتشار کتابهای گرافیک میتوانیم این سطحیزدگی را برطرف کنیم؟
تمام رشتههای هنری دیگر از گرافیک جلوترند و ما کسی را نداریم که کتاب تئوری گرافیک بنویسد. کتابهای تئوری ما چند مشکل در مقابل دارد: اول اینکه طرفدار ندارد و فروش نخواهد داشت. دانشجویان ما دوست ندارند مطلب راجع به گرافیک بخوانند و در نتیجه سرمایهگذاری کمتر میشود. من خودم دارم یک سری کارها میکنم که خیلی با ترس و کند انجام میشود و نمیدانم آیا پولم برمیگردد یا خیر؟ من خودم به ترجمه کتابهای تئوری میپردازم. چون واقعا ما هنوز سواد تالیف کردن را نداریم. یعنی میتوانیم چند کتاب پایه را دربیاوریم ، ولی بعد چی؟ ما اگر بتوانیم آنقدر ترجمهها را زیاد کنیم که سواد تئوریک تک تک ما بالا برود ، کم کم شاید در ۲۰ سال بعد افرادی بار بیایند که با این سواد گذشته بتوانند کتاب تئوری تألیف کنند. ولی الان کسی نیست و واقعا کار سختی است. در نقاشی و سینما افرادی هستند که بنویسند اما در گرافیک ، چون رشته ما جوان است و ما هنوز بلد نیستیم گرافیک را نقد کنیم. اکثر اساتید ما برنامهریزی درسی ندارند تا برایش جزوه تعریف کنند. دغدغه اصلی اساتید تدریس نیست و در کلاس به دانشجویانم میگویم نه شما دانشجویان درست و حسابی هستید و نه من مدرس درست حسابی! من باید خیلی بیشتر از اینها به بچهها چیز یاد بدهم ، ولی آنها از خدا میخواهند که من بهشان چیز یاد ندهم. این سیستم آموزش ، راندمان خوبی ندارد
...............................................................
http://www.rasm.ir/default.asp?Aid=1082
................................................................
گفتگو با ابراهیم حقیقی؛ طراحی جلد کتاب هنر نیست
--------------------------------------------------------------------------------
اگر در ايران كتاب چاپ بشود و طرح جلدش به چشم بيايد احتمالاً طراحش ابراهيم حقيقی است. او مرد شمارهی يک طراحی جلد كتاب در ايران است و طراحی جلد بسياری از آثار برجستهی فلسفی و ادبی منتشرشده در ايران را انجام داده. او طراح جلد اكثر آثار منتشرشده توسط نشر مركز و نشر اختران هم است. ابراهيم حقيقی متولد سال ۱۳۲۸ در تهران است و از سن ۱۹ سالگيی كار گرافيک را شروع كرده و در طول ۳۰ سال گذشته بیوقفه كار كرده. او دارای مدرک كارشناسیارشد معماری است و نمايشگاههای انفرادی و گروهی زيادی را در كشورهايی اروپايی برپا كرده و جوايز متعددی هم دريافت كرده است. او به همراه مميز، شيوا، و ميرزاعلیخانی از مؤسسان انجمن صنفی طراحان گرافيک ايران بودهاند. ابراهيم حقيقی در گفتوگو با ما از طراحی جلد در ايران و تايپ و گرافيک گفته است.
چه شد كه آقای ابراهيم حقيقی به بزرگترين طراح جلد كتاب ايران تبديل شد؟
اين شايعهای است که من اصلاً آن را قبول ندارم. من فقط طراحی جلد كتاب میكنم. مثل ديگر كارهای گرافيكی كه انجام میدهم. در حقيقت از سیوچند سال پيش تا كنون به طور مداوم طراحيی جلد كتاب را بر عهده داشتهام و دليل آن علاقهام به كتاب يا آشنايیام با ناشرين متعدد بوده است.
ولی الان كتابهای با طراحی جلد شما به بازار میآيند...
اين از لطف ناشرها است به من.
در طراحی جلد كتاب شيوهی خاصيی داريد كه معمولاً خيلی ساده است و با اشكال هندسی كار میشود. آيا در اين زمينه ايدهی خاصی داريد؟
من در تمام كارهايم سعی میكنم و يا اين سعی را داشتهام كه به محتوا بپردازم. يعنی فرمهای در خور محتوای هر موضوعی را پيدا كنم. فرقی نمیكند كه اين جلد كتاب باشد يا مثلاً پوستری باشد برای فيلم سينمايی يا تئاتر. در حقيقت مضمون اصل اول است كه راهبر من میشود برای پيدا كردن فرم. اما اين چيزی كه شما میفرماييد تصور میكنم در طول ساليان در مورد هر كار هنری و يا هر اثر هنرمندی كمكم اتفاق میافتد كه به اكستاراسيون يا تجريد بيشتری میرسد و بعضی كارهای اخيرم را كه ديگران و يا خودم میبينم به مينیماليسم نزديک شده.
اما از طرف ديگر همين چيزی كه به سبك شما تبديل شده گاهی اوقات منتقدانی دارد كه معتقدند طراحیهای آقای حقيقی خيلی شبيه به هم شده، مخصوصاً در مورد كتابهايی كه نشر مركز در میآورد.
ممكن است اينگونه باشد. من نقد ديگران را انكار نمیكنم. از اين طرف هم بدم نمیآيد كه اين تشخيص داده بشود كه كارهای من قابل شناسايی است. اين هميشه برای طراح خوب است. اما اگر قرار بشود كه نتواند بيانگر محتوا باشد قطعاً از نكات ضعفی است كه آنها درست تشخيص دادهاند. در مورد بعضی كارها با ناشر علیالخصوص نشر مركز كه نشر پركاری است به نتيجهی دوسويه میرسيم كه ما به يونيفرمهايی دست پيدا كنيم كه در حقيقت آن يونيفرم بيانگر صفاتی يک نويسندهی شاخص يا مشهور باشد. ممكن است آن سری از صفات لزوماً بيانگر محتوای هر يک از كتابها نباشند.
معمولاً از طراحی و نقاشی در طراحی جلدتان كمتر استفاده میكنيد؟
اخيراً كمتر.
دليل خاصی دارد؟
نه. عرض كردم .برای رسيدن به همان تجريد بيشتر يا رفتار مينیماليسم.
مسألهی ديگر بحث تايپوگرافی است. برخی اخيراً در طراحی جلد كتاب خيلی به آن میپردازند. با توجه به اينكه من هميشه كارهايی نويی از شما میبينم، اما تا به حال نديدم به اين سمت برويد؟
اينكه میفرماييد برای من نديديد به خاطر تعريفی است كه از تايپوگرافی در ايران بجا مانده. لااقل مثل فرنگ نيست كه لزوماً ما متكيی به تايپ فيس يا فونت باشيم. بلكه تمام رفتارهايی كالیگرافی يعنی خوشنويسی يا آزاد نويسيی هنر رايتنيگ و يا تايپ و گرافيك متكی به تايپ فيس است. جلد كتابهای ما هم اخيراً زياد شده. من شخصاً در كارنامهام اين رفتار آزاد نويسی را در بسياری از كتابهای نشر مركز و اختران كه جزء همين ردهی تايپوگرافی كه در ايران به معنای نوشتاری به خودش گرفته و چاپ شده دارم.
آخر در ايران تايپوگرافی را يكجوری يأجوج و مأجوج تعبير میكنند؟
بله، اين مسأله متأسفانه به دليل ندانمكاریها يا كثرت اينگونه رفتارهای نوجوانان است كه اتفاق افتاده و اين معنا حاصل شده كه معنای درخوری نيست. در حقيقت الان هر نوع كار گرافيكی را كه نوشتهها در آن در هم پيچيده باشد حتی اگر بعضاً ناخوانا باشد میگويند تايپوگرافيک. اصلاً معنای تايپوگرافيک در طراحی گرافيک به هيچ وجه اين نيست. يعنی سابقهای بسيار طولانی هم در ايران ما از پنجاه سال گرافيك ايران—كه نمايشگاهی تهيه ديديم—داريم و در طراحی اروپايی هم از آغاز پيدايش گرافيك كارهای مبتنی بر تايپ فيس و حروف در طراحیشان موجود است، اگر در ايران چند سالی است كه اين موضوع باب شده و اين عنوان را گرفته به دليل ساختن گونهای بازار اغتشاش، يا از آب گلآلود ماهی گرفتن است وگرنه پيچاندن در هم حروف و ناخوانا كردن به معنای تايپ گرافيک نيست و تصور من اين است كه اين يكی از آسيبهايی است که گرافيک ما درست به زبان ما میزند. من اصلاً اعتقاد ندارم كه ما بر جلد كتاب نوشتههايی را بگذاريم كه خوانا نباشند ولی اكنون در ويترين كتابفروشیها ما شاهد اين موضوع هستيم. در هم پيچاندن و يا پشت و رو كردن حروفی كه به زبان زيبای فارسی ما و به خط فخيم ما لطمه میزند.
فكر میكنيد طراحی جلد كتاب در ايران به شكل سازمند و ساختاری چه توسط ناشرين و چه طراحان جدی گرفته میشود؟
برمیگردم به خاطرهی همان سیوهفت، هشت سال پيش خودم و میگويم كه قبل از من اساتيد من آقايان مميز و مثقالی، كار طراحی جلد كتاب را با ناشرين معتبر آغاز كرده بودند، هرگاه پای ناشر معتبری در ميان باشد، ناشری كه فرهيخته باشد و به طراح جلد كتاب رجوع كرده باشد شما جای پای طراحی خوب را روی جلد كتاب شاهد خواهيد بود. مگر اينكه ناآگاهیها يا ندانستگیهايی از جانب كسانی كه فقط كتابهايی را چاپ میكنند كه بفروشند اتفاق بيفتد كه متأسفانه ممكن است اكثريت هم با آنها باشد.
ناراحت نيستيد از اينكه ويترين اين بخش از كار شما بر كارهای ديگرتان غلبه كرده؟
خير. ببينيد من خودم خيلی سعی میكنم نام هنری رويش نگذارم. اگر بخشی كمرنگ میشود ترجيحاً بخش ديگر را میتوان پررنگ كرد. سالهاست—مثلاً چيزی حدود شش، هفت سال میشود—كه پوسترهای سينمايی را به طراحان گرافيک باسابقه يا به من، سفارش نمیدهند. خب من دارم جبران آن رفتارهای طراحی تجربیام را روی جلد كتابهايم میكنم.
چرا پس اسمش را كار هنری نمیگذاريد؟
من گرافيک را يك ارتباط تصويری میدانم. اول از همه كه ملزم است متكی به سفارش باشد. ببينيد گرافيک تا يک سفارش نباشد اتفاق نمیافتد. من اعتقاد ندارم كه گرافيک را برای دل خودم انجام میدهم، اول يک سفارش بايد باشد از کسی. در حقيقت يك متن اوليهای است كه من متن ثانويه را بر مبنای آن میسازم. من نفر بعدی هستم كه میآيم. گرافيک تفاوت دارد با نقاشی. اگر اين اثری كه من توليد كردم بتواند به ماندگاری دست پيدا بكند ممكن است كه جامعه به آن اطلاق نام هنری بكند. من از اول خودم را محق نمیدانم كه نام اثر هنری بر كار گرافيكی بگذارم.
خيلی معقول برخورد میكنيد آقای حقيقی...
اميدوارم بتوانم اين تعريف را داشته باشم. دليل اينكه جوانها میخواهند به هر اثری كه توليد میكنند معنای هنری اطلاق كنند به اين سبب است كه میخواهند خودشان را در جايگاه والاتری قرار بدهند. من اصلاً اعتقاد ندارم كه يك طراح گرافيک جايگاهی والاتر از يک نقاش يا يک آهنگساز دارد.
كار طراحان جوان جلد كتاب را چهطور میبينيد؟ خوب است؟
بعضیها واقعاً درجهی يک و خوب هستند ولی بعضیهاشان نه. همان رفتاری را میكنند كه به قول شما پسند بازار است و ناشرانی كه نادانسته آن سفارشها را میدهند دچار آن اعوجاج رفتاری حروف هستند كه تصور میكنم مد روز است و ممكن است بهتر بفروشند. اما نامهای بسيار شاخصی حضور دارد در جوانان روی طراحی جلد كتاب كه ما اكنون داريم و بسيار باعث خوشحالی من است كه نااميدی كه مثلاً ما پانزده سال پيش در كشور داشتيم نسل جوان گرافيک ما آمدند و در حقيقت بخشی را پر كردند، اميدوارم كه اين نسل نااميد نباشند كه نسل بعدی از راه میرسد.
در بين كارهايی كه طراحی كرديد و از بين طرح جلدهايی كه زديد كدام يک را از همه بيشتر میپسنديد؟
تقريباً بيشترين كارهايی را كه با نشر مركز و اختران دارم میپسندم. برای اينكه فضای آزاد و بازی در اختيار من میگذارند، بیآنكه فشاری بياورند يا مثلاً اعمال سليقههای خاصی بكنند. اگر هم اعمال سليقههايی میكنند، اعمال سليقههای حرفهای از جانب يک ناشر است و به شخصه مثلاً همينطوری الان دارد به خاطرم میآيد "يوزپلنگانی كه با من دويدهاند" مال بيژن نجدی را فرضاً دوست دارم يا بقيهی كارها يا جلد كتابهايی را كه برای بيژن نجدی زدم كلاً دوست دارم يا الان حضور ذهن ندارم از جلد كتابهايی كه برای انتشارات اميركبير زدم در سال پنجاهوشش.
چون اسم آقای نجدی را آورديد، اين سؤال را میپرسم. نويسندهی كتاب آيا نقشی در اين كه كارتان خوبتر در بيايد دارد؟
بله نقش دارد. چون ترجيح میدهم كتابها را بخوانم اگر توانش را داشته باشم. لااقل كتابهايی را كه مجموعه داستانهای كوتاه يا شعر است قطعاً میخوانم. مگر اينكه مثلاً رمان بسيار سنگينی باشد كه نتوانم بخوانم. آن وقت از نويسنده يا مترجمش میخواهم كه خلاصهای به من بگويد يا تعريفی از فضايی كه ساخته بكند. من در حقيقت آن وقت بايد فضا را از جانب روايت او درک بكنم و اين خواندن و شنيدن قطعاً برای رسيدن به درک فضای اصلی نويسنده است. صاحب اصلی يک اثر تأليفی اول از همه نويسندهاش است.



