قصه از اونجا شروع ميشه که:
... .... ...( به علت مسائل اخلاقي از نوشتن اين قسمت خود داري مي کنيم ) تا اينکه جک از بالاي ديوار کشتي داشته قسمت زنانه را مي ديده و رز متوجه ميشه !!! و به جک ميگه ساعت ... بييا سر کشتي منتظرم.
خلاصه جک ميره و اينا ...( به علت مسائل اخلاقي از نوشتن اين قسمت هم خود داري مي کنيم ) و از رز خوشش مي ياد و با هم قرار عروسي ميزارند .
يه روز که رز و جک تو کشتي شون* نشسته بودن ناگهان صدايي اومد جک بلند شد و يه نگاهي به اطراف انداخت ديد که به به طوفان کاتريناست که داره مياد . يه مرطبه بلند شد و دست رز را گرفت و گفت که : تو برو تو پناه گاه سنگر بگير اسلحه من را هم بنداز بالا مي خوام باباشا بي يارم جولو چشاش و اينا ........
رز بد بخت که تازه رفته بود کلاش جک را پيدا کرده بود يه صداي ديگه شنيد يه نگاهي به ته کشتي کرد ديدش که کشتي تا دسته فرو رفته تو _( فکر بد بد نکنيد )_ آب . رز که ترسيده بود به جک گفتش : اوي جکي بدو کشتي داره غرق ميشه جک دوويد رفت تو اتاقش و چراغ جادوشا برداشت دست کشيد رو چراغ تا غوله اومد بيرون . غوله عصابش حسابي ريخته بود . به هم به جکي قصه ما گفت که : مگه به تو بابا سوخته نگفتم که هر وقت کار داشتي وقت قبلي بگير و اينا و اينا ...
آقا غوله : گفتش که حالا من بايد براد چي کار کنم بابامونا در اوردي ....
جک گفتش : والا اين زيده که برا ما حواس مواس درست حسابي که نزاشته که بي بينيم چي کار مي کنيم هر کاري بلدي بکون ما را از شر اين زيده راحت کن ...
آقا غوله ما هم که سر ماي سختي خورده بود و حال درست حسابي نداشت الکي يه وردي خوند رفت تو چراغش خوابيد
جک يه نگاه به عقب انداخت يد که اوه اوه چه آب گوشتي شده هرکول اومده ميگه سرشا بسگير_( بازم فکر هاي بد بد نکنيد )_ و طناب را انداخت و گفت ببند به سر کشتي تا بکشمش بالا ...
آره خلاصه جک سر طناب را گرفت و گره زد به ته کشتي . هرکول طناب را تا کشيد بالا کشتي بد تر غرق شد . جک يه مرطبه به زير پاش نگاه کرد ديد که آب اومده زير پاش دويد و رفت رز را بغل کرد و گفت اي خدا بگم اين هرکولا چي کارکنه با اين کار کردنش که يه هو صداي چه چه بلندي شنديد کله شا برگردوندببينه کيه ديد مرد انکبوتي* با طناف( همون تار خودمون ) از تو آسمون آويزون شده و داره مي ياد طرفشون و يه مرطبه با يه حرکت به طرز سامورايي جوفتشونا بقل کرد و رفت خال آسمون رز که مثل خر داشت کيف مي کرد از اينکه پول کشتي درجه 3 داده بود و داشت با هواپيما درجه1 ( اينم شخسي ) سفر مي کرد تا اينکه صداي تير اومد.
اوههههههههه نه آخه کي جايزه بگير ها را خبر کرده !!! بيچاره مرد انکبوتي کلي آرزو داشت چه اتفاق بدي ...... (خيلي دلم سوخت براش من هم {حساس} )
خلاصه جک با روز جنازه مرد انکبوتي افتادن تو درتا . هرکول که حسابي لر غيرت شده بود پريد تو آب و يه 800_700 تايي ((آدم))را نجات داد جکي قصه ما هم مثل خر کيف کرده بود_در حالي که دست رز تو دستش بود و داشت ماهي ها را تماشا مي کرد_ديد يه دلقک ماهي* ناز و کوچولو_کنارشه جکي تا اومد ماهي کوچولو را به رز نشون بده سرو پاي يه کوسه کوچولوي ناز و توپل مپل پيدا شد و دلقک ماهي را يه ضرب خورد جک از ترسش خودشو خيس کرد ( شانسش گفت که تو آب بود و کسي چيزي نفهميد ولي من فهميدم ) رز برگشت و دمپايي شو در اورد و زد تو سر کوسهه و گفتش که توف کن بيرون توف کن بيرون. کوسهه که عصباني شده بود گزاشت دنبالشون جفتشون از ترس با سر عت رفتن بالا و پريدن رو يه قايقا و به طرز سامورايي قايق را خالي کردن ( ريختن تو دريا ) و خودشونا رسوندن به ساحل .
اين بود قصه تايتانيک که ميگن .
تا يادم نرفته بگم که : دانشمندها علت اصلي اين حادثه دل خراش را غول چراغ مريض دابستند.
نکته اخلاقي :1 هيچ وقت از غول هاي چراق تاريخ مصرف گزشته استفاده نکنيد-2غول چراغ خود را دو ماه به دوماه تعمير کنيد و از سلامت آن متمعآ شويد-3 درصورت مريض بودن يا خراب بودن غول حتمآ به گارانتي مراجعه کنيد. _________________
بند انگشتی, برای دیدن عکس به صورت کامل بر روی آن کلیک نمایید
اينكه كلش به دليل مسايل اخلاقي سانسور شده بود....هرچي بود به همين صحنه ها بود _________________ مي خوام بهت بگم پيشم بمون اما نميشه
مي خوام بهت بگم نرو نرو مگه چي ميشه
با تو بودن خيلي برام فرق داره
جز با صداي تو اروم نمي گيرم
ازديدن يادگاري دلم مي گيره
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید