بچه هاي ايروني :: مشاهده موضوع - معرفي مشاهير ايراني
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدال‌ها
مدال‌ها
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
كاربران گرامي اگر مطلبي مورد استفاده شما قرار گرفت و قصد تشكر از آن را داريد، خواهشمنديم به جاي ارسال پست بي مورد از كليد استفاده كنيد.
فهرست بچه هاي ايروني » کتب تاریخی » تاريخ

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
معرفي مشاهير ايراني رفتن به صفحه 1, 2  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
j-j
مدیر کتابخانه
مدیر کتابخانه


عضو شده در: 21 خرداد 1386
پست: 1020
آغازگر 81 تاپيك

تشکر: 70
تشکر شده 48 بار در 37 پست

محل سکونت: آسمان هفتم blank.gif


امتیاز: 4418

مدال‌ها: 0
مرحله : 28
میزان فعالیت: 372 / 1963  
 19%
سرعت فعالیت: 937 / 937  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 20 / 87  
 22%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 15 بهمن 1386 - 12:50    عنوان:  معرفي مشاهير ايراني پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

در اين قسمت به معرفي مشاهير ايراني پرداخته ميشود
اميد وارم بتونيم اين بزرگان رو به خوبي بشناسيم

_________________
نوبتی هم باشه نوبته منه
بند انگشتی, برای دیدن عکس به صورت کامل بر روی آن کلیک نمایید

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger
:
j-j
مدیر کتابخانه
مدیر کتابخانه


عضو شده در: 21 خرداد 1386
پست: 1020
آغازگر 81 تاپيك

تشکر: 70
تشکر شده 48 بار در 37 پست

محل سکونت: آسمان هفتم blank.gif


امتیاز: 4418

مدال‌ها: 0
مرحله : 28
میزان فعالیت: 372 / 1963  
 19%
سرعت فعالیت: 937 / 937  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 20 / 87  
 22%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 15 بهمن 1386 - 12:59    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

پروفســــــــور محمود حســــــــابي

سيد محمود حسابي در سال 1281 (ه.ش)، از پدر و مادري تفرشي در تهران زاده شدند. پس از سپري نمودن چهار سال از دوران كودكي در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات گرديدند. در هفت سالگي تحصيلات ابتدايي خود را در بيروت, با تنگدستي و مرارت هاي دور از وطن در مدرسه كشيش هاي فرانسوي آغاز كردند و همزمان, توسط مادر فداكار, متدين و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابي) , تحت آموزش تعليمات مذهبي و ادبيات فارسي قرار گرفتند


استاد, قرآن كريم را حفظ و به آن اعتقادي ژرف داشتند. ديوان حافظ را نيز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدي, شاهنامه فردوسي, مثنوي مولوي, منشات قائم مقام اشراف كامل داشتند. شروع تحصيلات متوسطه ايشان مصادف با آغاز جنگ جهاني اول, و تعطيلي مدارس فرانسوي زبان بيروت بود. از اين رو, پس از دو سال تحصيل در منزل براي ادامه به كالج آمريكايي بيروت رفتند و در سن هفده سالگي ليسانس ادبيات, در سن نوزده سالگي, ليسانس بيولوژي و پس از آن مدرك مهندسي راه و ساختمان را اخذ نمودند دد

در آن زمان با نقشه كشي و راهسازي, به امرار معاش خانواده كمك مي كردند. استاد همچنين در رشته هاي پزشكي, رياضيات و ستاره شناسي به تحصيلات آكادميك پرداختند دد

شركت راهسازي فرانسوي كه استاد در آن مشغول به كار بودند, به پاس قدرداني از زحماتشان, ايشان را براي ادامه تحصيل به كشور فرانسه اعزام كرد و بدين ترتيب در سال1924 (م) به مدرسه عالي برق پاريس وارد و در سال 1925 (م) فارغ التحصيل شدند دد

همزمان با تحصيل در رشته معدن, در راه آهن برقي فرانسه مشغول به كار گرديدند و پس از پايان تحصيل در اين رشته كار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ايالت "سار" آغاز كردند. سپس به دليل وجود روحيه علمي, به تحصيل و تحقيق, در دانشگاه سوربن, در رشته فيزيك پرداختند دد

در سال 1927 (م) در سن بيست و پنج سالگي دانشنامه دكتراي فيزيك خود را , با ارائه رساله اي تحت عنوان "حساسيت سلول هاي فتوالكتريك", با درجه عالي دريافت كردند. استاد با شعر و موسيقي سنتي ايران و موسيقي كلاسيك غرب به خوبي آشنايي داشتند وايشان در چند رشته ورزشي موفقيت هايي كسب نمودند كه از آن ميان مي توان به ديپلم نجات غريق در رشته شنا اشاره نمود. پروفسور حسابي به دليل عشق به ميهن و با وجود امكان ادامه تحقيقات در خارج از كشور به ايران بازگشت و با ايمان و تعهد, به خدمتي خستگي ناپذير پرداخت تا جوانان ايراني را با علوم نوين آشنا سازد دد

پايه گذاري علوم نوين و تاسيس دارالمعلمين و دانشسراي عالي, دانشكده هاي فني و علوم دانشگاه تهران, نگارش ده ها كتاب و جزوه و راه اندازي و پايه گذاري فيزيك و مهندسي نوين, ايشان را به نام پدر علم فيزيك و مهندسي نوين ايران در كشور معروف كرد. حدود هفتاد سال خدمت علمي ايشان در گسترش علوم روز و واژه گزيني علمي در برابر هجوم لغات خارجي و نيز پايه گذاري مراكز آموزشي, پژوهشي, تخصصي, علمي و ..., از جمله اقدامات ارزشمند استاد به شمار مي رود كه براي نمونه به مواردي اشاره مي كنيم دد

اولين نقشه برداري فني و تخصصي كشور (راه بندرلنگه به بوشهر) _ اولين راهسازي مدرن و علمي ايران (راه تهران به شمشك) _ پايه گذاري اولين مدارس عشايري كشور _ پايه گذاري دارالمعلمين عالي _ پايه گذاري دانشسراي عالي _ ساخت اولين راديو در كشور _ راه اندازي اولين آنتن فرستنده در كشور _ راه اندازي اولين مركز زلزله شناسي كشور _ راه اندازي اولين رآكتور اتمي سازمان انرژي اتمي كشور _ راه اندازي اولين دستگاه راديولوژي در ايران _ تعيين ساعت ايران دد

پايه گذاري اولين بيمارستان خصوصي در ايران, به نام بيمارستان "گوهرشاد" شركت در پايه گذاري فرهنگستان ايران و ايجاد انجمن زبان فارسي _تدوين اساسنامه طرح تاسيس دانشگاه تهران _ پايه گذاري دانشكده فني دانشگاه تهران _ پايه گذاري دانشكده علوم دانشگاه تهران _ پايه گذاري شوراي عالي معارف _ پايه گذاري مركز عدسي سازي اپتيك كاربردي در دانشكده علوم دانشگاه تهران _ پايه گذاري بخش آكوستيك در دانشگاه و اندازه گيري فواصل گام هاي موسيقي ايراني به روش علمي _ پايه گذاري و برنامه ريزي آموزش نوين ابتدايي و دبيرستاني _ پايه گذاري موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران دد

پايه گذاري مركز تحقيقات اتمي دانشگاه تهران _ پايه گذاري اولين رصدخانه نوين در ايران _ پايه گذاري مركز مدرن تعقيب ماهواره ها در شيراز _ پايه گذاري مركز مخابرات اسدآباد همدان _ پايه گذاري انجمن موسيقي ايران و مركز پژوهش هاي موسيقي _ پايه گذاري كميته پژوهشي فضاي ايران _ ايجاد اولين ايستگاه هواشناسي كشور (در ساختمان دانشسراي عالي در نگارستان دانشگاه تهران) _ تدوين اساسنامه و تاسيس موسسه ملي ستاندارد _ تدوين آيين نامه كارخانجات نساجي كشور و رساله چگونگي حمايت دولت در رشد اين صنعت _ پايه گذاري واحد تحقيقاتي صنعتي سغدايي (پژوهش و صنعت در الكترونيك, فيزيك, فيزيك اپتيك, هوش مصنوعي) _ راه اندازي اولين آسياب آبي توليد برق (ژنراتور) در كشور _ ايجاد اولين كارگاه هاي تجربي در علوم كاربردي در ايران _ ايجاد اولين آزمايشگاه علوم پايه در كشور .

پروفسور محمود حسابي در دوازدهم شهريور ماه ۱۳۷۱ پس از يک عمر تلاش و تحقيق علمي دار فاني را وداع گفت و به رحمت ايزدي پيوست.

_________________
نوبتی هم باشه نوبته منه
بند انگشتی, برای دیدن عکس به صورت کامل بر روی آن کلیک نمایید

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger
j-j
مدیر کتابخانه
مدیر کتابخانه


عضو شده در: 21 خرداد 1386
پست: 1020
آغازگر 81 تاپيك

تشکر: 70
تشکر شده 48 بار در 37 پست

محل سکونت: آسمان هفتم blank.gif


امتیاز: 4418

مدال‌ها: 0
مرحله : 28
میزان فعالیت: 372 / 1963  
 19%
سرعت فعالیت: 937 / 937  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 20 / 87  
 22%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 16 بهمن 1386 - 19:49    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

فردوسی
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.


حکیم ابوالقاسم حسن بن علی طوسی معروف به فردوسی (حدود ۳۱۹ تا حدود ۳۹۷ هجری شمسی)، شاعر حماسه‌سرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانی‌ترین منظومه به زبان فارسی تا زمان خود بوده‌است. او را از بزرگ‌ترین شاعران فارسی‌گو دانسته‌اند.


در مورد زندگی فردوسی افسانه‌های فراوانی وجود دارد که چند علت اصلی دارد. یکی این که به علت محبوب نبودن فردوسی در دستگاه قدرت به دلیل شیعه بودنش، در قرن‌های اول پس از پایان عمرش کمتر در مورد او نوشته شده‌است، و دیگر این که به علت محبوب بودن اشعارش در بین مردم عادی، شاهنامه‌خوان‌ها مجبور شده‌اند برای زندگی او که مورد پرسش‌های کنجکاوانهٔ مردم قرار داشته‌است، داستان‌هایی سرِهم کنند.


بنا به نظر پژوهشگران امروزی، فردوسی در حدود سال ۳۱۹ هجری شمسی در روستای باژ در نزدیکی طوس در خراسان متولد شد.

استدلالی که منجر به استنباط سال ۳۱۹ شده‌است شعر زیر است که محققان بیت آخر را اشاره به به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی در سال ۳۷۵ شمسی می‌دانند:
بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت
[...]
فریدون بیداردل زنده شد زمین و زمان پیش او بنده شد

و از این که فردوسی در سال ۳۷۵ پنجاه و هشت ساله بوده‌است نتیجه می‌گیرند او در حدود سال ۳۱۹ متولد شده‌است.

تولد فردوسی را نظامی عروضی، که اولین کسی است که دربارهٔ فردوسی نوشته‌است، در ده «باز» نوشته‌است که معرب «پاژ» است. منابع جدیدتر به روستاهای «شاداب» و «رزان» نیز اشاره کرده‌اند که محققان امروزی این ادعاها را قابل اعتنا نمی‌دانند. پاژ امروزه در استان خراسان ایران و در ۱۵ کیلومتری شمال مشهد قرار دارد.

نام او را منابع قدیمی‌تر از جمله عجایب المخلوقات و تاریخ گزیده (اثر حمدالله مستوفی) «حسن» نوشته‌اند و منابع جدیدتر از جمله مقدمهٔ بایسنغری (که اکثر محققان آن را بی‌ارزش می‌دانند و محمدتقی بهار مطالبش را «لاطایلات بی‌بنیاد» خوانده‌است) و منابعی که از آن مقدمه نقل شده‌است، «منصور». نام پدرش نیز در تاریخ گزیده و یک منبع قدیمی دیگر «علی» ذکر شده‌است. محمدامین ریاحی، از فردوسی‌شناسان معاصر، نام «حسن بن علی» را به خاطر شیعه بودن فردوسی مناسب دانسته و تأیید کرده‌است. منابع کم‌ارزش‌تر نام‌های دیگری نیز برای پدر فردوسی ذکر کرده‌اند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد بن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران در رد نام «فخرالدین» نوشته‌است که اعطای لقب‌هایی که به «الدین» پایان می‌یافته‌اند در زمان بلوغ فردوسی مرسوم شده‌است و مخصوص به «امیران مقتدر» بوده‌است، و در نتیجه این که پدر فردوسی چنین لقبی داشته بوده باشد را ناممکن می‌داند.


پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی صاحب ده بوده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۲) که می‌توان از آن نتیجه گرفت زندگی نسبتاً مرفهی داشته‌است. در نتیجه خانوادهٔ فردوسی احتمالاً در کودکی مشکل مالی نداشته‌است و نیز تحصیلات مناسبی کرده‌است. بر اساس شواهد موجود از شاهنامه می‌توان نتیجه گرفت که او جدا از زبان فارسی دری به زبان‌های عربی و پهلوی نیز آشنا بوده‌است. به نظر می‌رسد که فردوسی با فلسفهٔ یونانی نیز آشنایی داشته‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۴).



کودکی و جوانی فردوسی در دوران سامانیان بوده‌است. ایشان از حامیان مهم ادبیات فارسی بودند.

با وجود این که سرودن شاهنامه را بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری از حدود چهل سالگی فردوسی می‌دانند، با توجه به توانایی فردوسی در شعر فارسی نتیجه گرفته‌اند که در دوران جوانی نیز شعر می‌گفته‌است و احتمالاً سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر اساس داستان‌های اساطیری کهنی که در ادبیات شفاهی مردم وجود داشته‌است، شروع کرده‌است. این حدس می‌تواند یکی از دلایل تفاوت‌های زیاد نسخه‌های خطی شاهنامه باشد، به این شکل که نسخه‌هایی قدیمی‌تری از این داستان‌های مستقل منبع کاتبان شده باشد. از جمله داستان‌هایی که حدس می‌زنند در دوران جوانی وی گفته شده باشد داستان‌های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان سیاوش است.

فردوسی پس از اطلاع از مرگ دقیقی و ناتمام ماندن گشتاسب‌نامهاش (که به ظهور زرتشت می‌پردازد) به وجود شاهنامهٔ ابومنصوری که به نثر بوده‌است و منبع دقیقی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد. و به دنبال آن به بخارا پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا کتاب را پیدا کرده و بقیهٔ آن را به نظم در آورد. (سید حسن تقی‌زاده حدس زده‌است که فردوسی به غزنه که پایتخت غزنویان است رفته باشد که با توجه به تاریخ به قدرت رسیدن غزنویان، که بعد از شروع کار اصلی شاهنامه بوده‌است، رد شده‌است.) فردوسی در این سفر شاهنامهٔ ابومنصوری را نیافت ولی در بازگشت به طوس، امیرک منصور (که از دوستان فردوسی بوده‌است و شاهنامهٔ ابومنصوری به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق جمع‌آوری و نوشته شده بود) کتاب را در اختیار فردوسی قرار داد و قول داد در سرودن شاهنامه از او حمایت کند.


شاهنامهٔ فردوسی

شاهنامه مهم ترین اثر فردوسی و یکی از بزرگ ترین آثار ادبیات کهن فارسی می‌باشد.

فردوسی برای سرودن این کتاب در حدود پانزده سال بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری کار کرد و آن را در سال ۳۷۲ شمسی پایان داد. فردوسی از آنجا که به قول خودش هیچ پادشاهی را سزاوار هدیه کردن کتابش ندید («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)، مدتی آن را مخفی نگه داشت و در این مدت بخش‌های دیگری نیز به مرور به شاهنامه افزود.

پس از حدود ده سال (در حدود سال ۳۸۲ هجری شمسی در سن شصت و پنج سالگی) فردوسی که فقیر شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، تصمیم گرفت که کتابش را به سلطان محمود تقدیم کند از این رو تدوین جدیدی از شاهنامه را شروع کرد و اشاره‌هایی را که به حامیان و دوستان سابقش شده بود، با وصف و مدح سلطان محمود و اطرافیانش جای‌گزین کرد. تدوین دوم در سال ۳۸۸ هجری شمسی پایان یافت (به حدس تقی‌زاده در سال ۳۸۹) که بین پنجاه هزار و شصت هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت جلد برای سلطان محمود فرستاد.

به گفتهٔ خود فردوسی سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نکرد و پاداشی را که مورد انتظار فردوسی بود برایش نفرستاد. از این واقعه تا پایان عمر، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه اضافه کرد که بیشتر به اظهار ناامیدی و امید به بخشش بعضی از اطرافیان سلطان محمود از جمله «سالار شاه» اختصاص دارد. آخرین اشارهٔ فردوسی به سن خود یکی به حدود هشتاد سال است («کنون عمر نزدیک هشتاد شد/امیدم به یک باره بر باد شد») و یکی به هفتاد و شش سال («کنون سالم آمد به هفتاد و شش/غنوده همه چشم میشار فش»).

مرگ و آرامگاه
آرامگاه فردوسی، توس
آرامگاه فردوسی، توس

اولین منبعی که به سال مرگ فردوسی اشاره کرده‌است مقدمهٔ بایسنغری است که آن را در سال ۴۰۳ هجری شمسی آورده‌است. این مقدمه که امروز نامعتبر شناخته می‌شود به منبع دیگری اشاره نکرده‌است. اکثر منابع همین تاریخ را از مقدمهٔ بایسنغری نقل کرده‌اند، به جز تذکرة الشعراء (که آن هم بسیار نامعتبر است) که مرگ او را در ۳۹۸شمسی آورده‌است. محمدامین ریاحی، با توجه به اشاره‌هایی که فردوسی به سن و ناتوانی خود و آثار پیری کرده‌است، نتیجه گرفته‌است فردوسی حتماً قبل از سال ۳۹۸ مرده‌است.

پس از مرگ، جنازهٔ فردوسی اجازهٔ دفن در گورستان مسلمانان را نیافت و در باغ خود وی یا دخترش در طوس دفن شد. منابع مختلف علت دفن نشدن او در گورستان مسلمانان را به دلیل مخالفت یکی از دانشمندان متعصب طوس (چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را به شکل نماز نخواندن «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی آورده‌است و حمدالله مستوفی در مقدمهٔ ظفرنامه این شخص را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که مریدان زیادی داشته‌است. در بعضی منابع دیگر نام این فرد «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز آمده‌است که احتمالاً مسخ نام کُرّکانی است. ریاحی انتساب این مسئله به کُرّکانی صوفی را تهمت دانسته‌است و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی حدود سی سال داشته‌است از نظر تاریخی نیز این مسئله را ناممکن گرفته‌است.

از زمان دفن فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۲۶۳ شمسی به دستور میرزا عبدالوهاب خان شیرازی والی خراسان محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایب‌رئیسش محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمع‌آوری هزینهٔ این کار از مردم (بدون استفاده از بودجهٔ دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ افتتاح شد. این آرامگاه به علت نشست در ۱۳۴۳ مجدداً تخریب شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت.

افسانه‌های دربارهٔ فردوسی

افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه وجود دارد که عمدتاً به علت اشتیاق مردم علاقه‌مند به فردوسی و خیال‌پردازی نقالان به وجود آمده‌اند. بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با استفاده از شواهد تاریخی یا با استفاده از اشعار شاهنامه رد می‌شوند. از این جمله‌است قصهٔ رفتن منبع پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند بالاخره به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، قصهٔ راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، مسابقهٔ بدیهه‌سرایی فردوسی با سه شاعر دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، قصه‌های سفر فردوسی به غزنه یا اقامتش در غزنه، قصهٔ فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، قصهٔ اهدا کردن شاهنامه به سلطان محمود به خاطر نیاز مالی برای تهیهٔ جهیزیه برای دختر فردوسی، قصهٔ فرستادن صله‌ای که سلطان محمود به فردوسی قول داده بوده‌است به شکل پول نقره به جای طلا به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن صله به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن صلهٔ طلا با با مرگ فردوسی.


صحنه‌ای از داستان‌های شاهنامه (در آرامگاه فردوسی، توس)
صحنه‌ای از داستان‌های شاهنامه (در آرامگاه فردوسی، توس)

تنها اثری که ثابت شده‌است متعلق به فردوسی است متن خود شاهنامه‌است (منهای بیت‌هایی که خود او به دقیقی نسبت داده‌است). آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است از جمله چند قطعه، رباعی، قصیده، و غزل که برخی محققان امروزی در این که شاعر آنها فردوسی باشد بسیار شک دارند و از جمله قصیده‌ها را سرودهٔ دوران صفویان می‌دانند (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۴۵).

آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است که اکثراً مردود دانسته شده‌اند. معروف‌ترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمهٔ بایسنغری به فردوسی نسبت داده شده‌است. اما این فرض توسط بسیاری از معاصران رد شده‌است و از جمله مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است. محمدامین ریاحی این نسبت را از شرف‌الدین یزدی (که ریاحی او را «دروغ‌پرداز» نامیده‌است) دانسته‌است و حدس زده‌است که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین شخص نوشته باشد (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۵۱). یکی از آثار دیگر منسوب به فردوسی گرشاسب‌نامه است که مشخص شده‌است اثر اسدی طوسی است و چند دهه بعد از مرگ فردوسی سروده شده‌است.

نوشتهٔ دیگری که به فردوسی نسبت داده شده‌است «هجونامه»ای علیه سلطان محمود است که به روایت نظامی عروضی صد بیت بوده‌است و شش بیت از آن باقی مانده‌است. نسخه‌های مختلفی از این هجونامه وجود دارد که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت دارند. وجود چنین هجونامه‌ای را بعضی از محققین رد و بعضی تأیید کرده‌اند. از جمله محمود شیرانی با توجه به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگرش نیز ضعیف‌اند نتیجه گرفته‌است که این هجونامه ساختگی است ولی محمدامین ریاحی با توجه به این که اشاره‌ای به این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (مدّاح مسعود سوم غزنوی)، که قبل از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده‌است، آمده‌است، وجود آن را مسلم دانسته‌است.

جالب این است که معروف‌ترین بیت فردوسی که زیر آمده‌است و بعضی آن را از خود شاهنامه و بعضی از هجونامه دانسته‌اند نیز ممکن است از خود وی نباشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (خطیبی ۱۳۸۴، صص ۱۹ و ۲۰):
بسی رنج بردم در این سال سی عَجَم زنده کردم بدین پارسی

در نسخه‌های کهن تر شاهنامه این بیت چنین آمده‌است:
من این نامه فرخ گرفتم به فال بسی رنج بردم به بسیار سال

بسیار بعید است که این شاعر میهن دوست ایرانیان را عجم به معنای گنگ و بی زبان خوانده باشد.[نیاز به ذکر منبع]

درکتاب فرهنگ فشرده سخن دکتر حسن انوری در صفحه ۱۵۴۲آمده

* (ajam)عجم ۱-غیر عرب ،بویژه ایرانی ۲- ایرانیان ۳- سرزمینی که ساکنان آن غیرعرب باشند۴-ایران
* (ojm َ)عجم ۱-زبان بسته‌ها گنگ زبان ۲- نشانهءحرکتی که رو یا زیر حروف گذاشته می‌شود

پس منظور فردوسی عجم بمعنی ایرانی است نه معنی گنگ زبان

[ویرایش] دوست‌داران و مخالفان فردوسی

در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی مخالفت با شاهنامه آغاز شد و عمدتاً به خاطر سیاست‌های ضد ایرانی دربار بنی عباس و مدارس نظامیه ادامه یافت. از جمله سلطان محمود پس از فتح ری در سال ۴۰۷ شمسی، مجدالدولهٔ دیلمی را به خاطر خواندن شاهنامه سرزنش کرده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۶۰). نویسندگانی نیز، از جمله عبدالجلیل رازی قزوینی که مانند فردوسی شیعه بوده‌است، شاهنامه را «مدح گبرکان» دانسته‌اند (همین طور عطار نیشابوری) و خواندن آن را «بدعت و ضلالت». شاعران دیگری نیز، از فرخی سیستانی («گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر») و معزی نیشابوری («من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر») گرفته تا انوری («در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش»)، احتمالاً به دلیل علاقهٔ ممدوحانشان به ردّ فردوسی، شاهنامه را دروغ، ناقص، یا بی‌ارزش دانسته‌اند.

با وجود بایکوتی که دربارهٔ فردوسی وجود داشته‌است و در نتیجهٔ آن بسیاری از منابع نامی از فردوسی یا شاهنامه نیاورده‌اند، در مناطقی که حکومت عباسیان در آنها نفوذ کمتری داشته‌است، از شبه‌قارهٔ هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، کسانی از فردوسی یاد کرده‌اند یا او را ستوده‌اند. از جمله مسعود سعد سلمان گزیده‌ای از شاهنامه تهیه کرد و نظامی عروضی در اواسط قرن ششم هجری اولین شرح حال موجود از فردوسی را در چهار مقاله نوشت. در حدود سال ۶۰۱ شمسی نیز خلاصه‌ای از شاهنامه در شام به دست بنداری اصفهانی به عربی ترجمه شد.

پس از حملهٔ مغول و انقراض عباسیان توجه به شاهنامه در محافل رسمی نیز افزایش یافت و از جمله حمدالله مستوفی در اوایل قرن هشتم هجری در دوران ایلخانان تصحیحی از شاهنامه بر اساس نسخه‌های مختلفی که یافته بود ارائه کرد. در دوران تیموریان نیز، در سال ۸۰۴ شمسی در هرات، به دستور شاهزادهٔ تیموری بایسنغر میرزا نسخهٔ مصوری از شاهنامه تهیه شد و احتمالاً تعداد زیادی از روی آن نوشته شد.

صفویان با توجه به این که خودشان مانند فردوسی شیعه و ایرانی بودند، توجه خاصی به فردوسی کردند که تا امروز ادامه یافته‌است. پس از انقلاب ایران در ۱۳۵۷ علیه حکومت پادشاهی، بعضی انقلابیان به این فرض که فردوسی شاه‌دوست بوده‌است یا شاهان را ستوده‌است از او بد گفته‌اند یا از شاهنامه انتقاد کرده‌اند.

از محققان معاصر احمد شاملو نیز از شاهنامه انتقاد کرده‌است که در پاسخ او عطاءالله مهاجرانی کتابی در دفاع از فردوسی و شاهنامه نوشت.

فردوسی‌پژوهی

پس از تلاش حمدالله مستوفی در تصحیح شاهنامه در قرن هشتم و شاهنامهٔ بایسنغری در قرن نهم هجری، اولین تصحیح شاهنامه در کلکته صورت گرفت و بار اول به شکل ناقص در ۱۱۹۰ شمسی (توسط ماثیو لمسدن) و بار دوم به طور کامل در ۱۲۰۸ (به تصحیح ترنر ماکان انگلیسی) منتشر شد. از مصححین بعدی شاهنامه می‌توان از ژول مول فرانسوی، وولرس و لاندوئر هلندی، ی. ا. برتلس روس، نام برد. از مصححین ایرانی شاهنامه باید به عبدالحسین نوشین، مجتبی مینوی، محمد مختاری، و جلال خالقی مطلق و فریدون جنیدی اشاره کرد.

به علت محبوبیت فردوسی، تحقیقات فراوانی دربارهٔ وی و شاهنامه منتشر شده‌است. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقی‌زاده، هانری ماسه، فریتز ولف، عبدالحسین نوشین، محمد قزوینی، و ایرج افشار از جملهٔ معروف‌ترین محققین دربارهٔ فردوسی هستند.

در میان شاهنامه‌پژوهان نامبرده، جلال خالقی مطلق، منقح ترین متن انتقادی شاهنامه را همراه با پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان تهیه و منتشر کرده‌است.

_________________
نوبتی هم باشه نوبته منه
بند انگشتی, برای دیدن عکس به صورت کامل بر روی آن کلیک نمایید

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger
j-j
مدیر کتابخانه
مدیر کتابخانه


عضو شده در: 21 خرداد 1386
پست: 1020
آغازگر 81 تاپيك

تشکر: 70
تشکر شده 48 بار در 37 پست

محل سکونت: آسمان هفتم blank.gif


امتیاز: 4418

مدال‌ها: 0
مرحله : 28
میزان فعالیت: 372 / 1963  
 19%
سرعت فعالیت: 937 / 937  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 20 / 87  
 22%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 3 اسفند 1386 - 22:10    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

خواجه نصير الدين طوسي
محمد بن حسن جهرودي طوسي مشهور به خواجه نصير الدين طوسي در تاريخ 15 جمادي الاول سال 598 هجري قمري در طوس ولادت يافته است. او به تحصيل دانش علاقه زيادي داشت و از دوران جواني در علوم رياضي و نجوم و حكمت سرآمد شد و از دانشمندان معروف زمان خود گرديد. طوسي يكي از سرشناس ترين و با نفوذترين چهره هاي تاريخ اسلامي است. علوم ديني و علوم عملي را زير نظر پدرش و منطق و حكمت را نزد خالويش بابا افضل ايوبي كاشاني آموخت.


تحصيلاتش را در نيشابور به اتمام رسانيد و در آنجا به عنوان دانشمندي برجسته شهرت يافت. خواجه نصير الدين طوسي را دسته اي از دانشوران خاتم فلاسفه و گروهي او را عقل حادي عشر (يازدهم) نام نهاده اند. علامه حلي كه يكي از شاگردان خواجه نصير الدين طوسي مي باشد درباره استادش چنين مي نويسد: خواجه نصير الدين طوسي افضل عصر ما بود و از علوم عقليه و نقليه مصنفات بسيار داشت. او اشرف كساني است كه ما آنها را درك كرده ايم. خدا نوراني كند ضريح او را. در خدمت او الهيات، شفاي ابن سينا و تذكره اي در هيئت را كه از تأليفات خود آن بزرگوار است قرائت كردم. پس او را اجل مختوم دريافت و خداي روح او را مقدس كناد. نصيرالدين زماني پيش از سال 611 در مقابل پيشروي مغولان به يكي از قلعه هاي ناصرالدين محتشم فرمانرواي اسماعيلي پناه برد. اين كار به وي امكان داد كه برخي از آثار مهم اخلاقي، منطقي، فلسفي و رياضي خود از جمله مشهورترين كتابش «اخلاق ناصري» را به رشته تحرير درآورد. وقتي كه هولاكو به فرمانروايي اسماعيليان در سال 635 پايان داد طوسي را در خدمت خود نگاه داشت و به او اجازه داد كه رصدخانه بزرگي در مراغه احداث كند كه شروع آن از سال 638 بود. براي كمك به رصد خانه علاوه كمكهاي مالي دولت اوقاف سراسر كشور نيز در اختيار خواجه گذارده شده بود كه از عشر (يك دهم) آن جهت امر رصدخانه و خريد وسايل و اسباب و آلات و كتب استفاده مي نمود در نزديكي رصد خانه كتابخانه بزرگي ساخته شده بود كه در حدود چهارصد هزار جلد كتب نفيس جهت استفاده دانشمندان و فضلا قرار داده بود كه از بغداد و شام و بيروت و الجزيره بدست آورده بودند در جوار رصدخانه يك سراي عالي براي خواجه و جماعت منجمين ساخته بودند و مدرسه علميه اي جهت استفاده طلاب دانشجويان. اين كارها مدت 13 سال به طول انجاميد تا اينكه ايلخان هلاكوي مغولي در سال 663 درگذشت. ليكن خواجه تا آخرين دقايق عمر خود اجازه نداد كه خللي در كار آنجا رخ دهد و كوشش بسيار نمود كه آن رصد خانه و كتابخانه از بين نرود.
قسمت اعظم 150 رساله و نامه هاي طوسي به زبان عربي نوشته شده است. وسعت معلومات و نفوذ او با ابن سينا قابل قياس است جز آنكه ابن سينا پزشك بهتري بود و طوسي رياضيدان برتري. از پنج كتابي كه در زمينه منطق نوشته شده است اساس الاقتباس از همه مهمتر است. در رياضيات تحريرهايي بر آثار آوتولوكوس، آرستاخوس، اقليدس، آپولونيوس، ارشميدس، هوپسيكلس، تئودوسيوس منلائوس و بطلميوس نوشت. از جمله مهمترين آثار اصيل وي در حساب هندسه و مثلثات جوامع الحساب بالتخت و التراب، رساله الشافيه و اثر معروفش كتاب شكل القطاع است كه به نوشته هاي رگيومونتانوس اثر گذارده است. معروفترين آثار نجومي وي زيج ايلخاني كه در سال 650 نوشته شده مي باشد و همچنين تذكره في علم الهيئه است. كتاب تنسوق نامه و كتابهايي در زمينه اختربيني نيز نوشته است. احتمالاً برجسته ترين كار طوسي در رياضيات در زمينه مثلثات بوده است در كشف القناع عن اسرار شكل القطاع، وي نخستين كسي بود كه مثلثات را بدون توسل به قضيه منلائوس يا نجوم توسعه بخشيد و هم او بود كه براي نخستين بار قضيه جيوب را، كه رويداد برجسته اي در تاريخ رياضيات است به روشني بيان كرد. در نجوم تذكره في علم الهيئه وي شايد كاملترين نقد بر نجوم بطلميوسي در قرون وسطي و معرف تنها الگوي رياضي جديد حركات سيارات است كه در نجوم قرون وسطي نوشته شده است. اين كتاب به احتمال زياد از راه نوشته هاي منجمان بيزانسي به كوپرنيك اثر گذاشته است و همراه با كار شاگردان طوسي متضمن تمام تازه هاي نجومي كوپرنيكي است به استثناي فرضيه خورشيد مركزي آن. نصير الدين طوسي با اينكه سرو كارش بيشتر در سياست و اجتماع بوده روشن ترين راه را كه براي رسيدن به جهان جاوداني نشان مي دهد ديانت است. اگرچهت در تمام توشته هاي خود دم از استقلال و معرفت مي زند اما آشكارا مي گويد دانش تنها از ايمان و دين حاصل مي شود و حقيقت دانش را دين ميداند كه تسلي بخش جانها و روان بخش كالبدهاي افسرده است. طوسي بيشتر به عنوان منجم معروف است و رصدخانه وي يك مؤسسه علمي در تاريخ علم به شمار مي رود. كتاب تنسوق نامه او از لحاظ موضوع فقط در مقايسه با مشابهش يعني كتاب بيروني (كتاب الجماهر في معرفت الجواهر) در درجه دوم اهميت قرار دارد. طوسي يكي از پيشروترين فلاسفه اسلامي است كه تعيمات مشّائي ابن سينا را پس از آن كه در طول دو سده در محاق «كلام» قرار گرفته بودند احياء كرد. او مظهر نخستين مرحله تركيب تدريجي مكتبهاي مشّائي و اشراقي است. اخلاق ناصري وي رايج ترين كتاب اخلاقي بين مسلمانان هند و ايران بوده است. تجريد العقايد او در كلام مبناي الهيات اصولي شيعه دوازده امامي است. طوسي احتمالاً بيش از هر فرد ديگر مايه احياي علوم اسلامي بوده است. گروهي خواجه را برهم زننده وحدت دو ملت عربي و اسلامي مي پندارند و مي گويند به دست او وحدت عربي در آن زمان پاشيده شد. در حقيقت خواجه در اين باب گناهي نداشت و اگر لياقت خواجه پس از آن همه وقايع و خونريزي به داد مسلمانان نرسيده بود جهان اسلامي امروز چه وضعيتي داشت؟ در سال 672 هجري قمري نصير الدين طوسي با جمعي از شاگردان خود به بغداد رفت كه بقاياي كتابهاي تاراج رفته را جمع آوري و به مراغه بازگرداند اما اجل مهلتش نداد و در تاريخ 18 ذي الحجه سال 672 هجري قمري در كاظمين نزديك بغداد دار فاني را وداع گفت. نصير الدين طوسي ستاره درخشاني بود كه در افق تاريك مغول درخشيد و در هر شهري كه پاگذارد آنجا را به نور حكمت و دانش و اخلاق روشن ساخت و در آن دوره تاريك وجود چنين دانشمندي مايه اعجاب و اعجاز بود.



(سايت ايرانيکا)

_________________
نوبتی هم باشه نوبته منه
بند انگشتی, برای دیدن عکس به صورت کامل بر روی آن کلیک نمایید

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger
j-j
مدیر کتابخانه
مدیر کتابخانه


عضو شده در: 21 خرداد 1386
پست: 1020
آغازگر 81 تاپيك

تشکر: 70
تشکر شده 48 بار در 37 پست

محل سکونت: آسمان هفتم blank.gif


امتیاز: 4418

مدال‌ها: 0
مرحله : 28
میزان فعالیت: 372 / 1963  
 19%
سرعت فعالیت: 937 / 937  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 20 / 87  
 22%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 3 اسفند 1386 - 22:24    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

نام: دکتر فيروز نادري

سمت: مدير برنامه هاي منظومه شمسي و مريخ سازمان فضايي ناسا امريکا

محل تولد: سال 1325 شهر شيراز



دکتر فيروز نادري در سال 1325 در شهر شيراز به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايي خود را در شيراز و دوره متوسطه را در دبيرستان انديشه تهران به اتمام رساند سپس در سال 1964 به آمريکا رفت و پس از تحصيلات کارشناسي و کارشناسي ارشد در رشته مهندسي برق، در سال 1976 تحصيلات دکتراي خود را در رشته مهندسي الکترونيک به پايان رساند.
فيروز نادري پس از اتمام تحصيلات خود در سال 1976 به وطن باز مي گردد و فعاليت خود را در مرکز سنجش از دور ايران در تهران آغاز مي کند و پس از دو الي سه سال فعاليت در ايران به دليل نبود امکانات مورد نيازش براي بسط تحقيقات و پژوهش هايش کشور را به مقصد آمريکا ترک مي کند و در سال 1979، يعني حدود 29 سال پيش فعاليت خود را در ناسا آغاز مي کند.
او در اين مدت مشاغل فني و مديريتي متعددي را در زمينه ماهواره هاي مخابراتي متحرک ، رادارهاي سنجش از دور اقيانوسي ، رصد خانه هاي تحقيقاتي اختر فيزيک و اکتشاف مريخ و ساير اجرام منظومه شمسي بر عهده داشت.
نادري علاوه بر اينکه مديريت طرح سرمنشاء را براي جستجوي سيارات فراخورشيدي بر عهده داشت ، مديريت آزمونهاي علمي پروازهاي فضايي را که وظيفه اصلي اش رصد و بررسي بادهاي زمين از جو بود را نيز بر عهده داشت.




نادري از سال ۱۹۹۶ مدير برنامه منشاء حيات ناسا بود. وي در سال ۱۹۷۶ به "جي پي ال" پيوست و به عنوان مدير آزمايشات پروازي علوم فضا و مدير طرح تفرق سنج ناسا به كار پرداخت. علاوه بر اينها وي در مركز مديريت ناسا، سرپرستي برنامه فناوري ارتباطات پيشرفته ماهواره‌اي را بر عهده داشت و در "جي پي ال" نيز مدير برنامه ماهواره‌هاي متحرك بود.

اوج موفقيت دکتر نادري در مديريت پروژه مريخ و هدايت مريخ نوردهاي روح و فرصت بود ، پروژه اي که اگر دکتر نادري نبود شايد تا سال ها و حتي ده ها سال اينده نيز ناسا موفق به اتمام رساندن آن نميشد.

شانس زنده ماندن مريخ نوردهاي فعلي انسان بر روي مريخ زياد نيست. انرژي مورد نياز براي هر دو نسل مريخ نورد ها توسط باتري هاي خورشيدي فراهم مي شود و با گذشت زمان و کم شدن ارتفاع خورشيد در آسمان مريخ، انرژي کمتري توسط آنها جذب مي شود. از طرف ديگر سرماي بيش از حد مريخ رفته رفته سيستم هاي مختلف مريخ نوردها را دچار اخلال مي کند و نهايتا ارتباط مريخ نوردها براي هميشه قطع مي شود. در سال 1966، در ماموريت رهياب مريخ، ناسا اعلام کرد که سوجورنر فقط به مدت يک هفته بر روي سطح مريخ دوام مي آورد ولي مريخ نورد در حدود 90 روز کارکرد و به طور ناگهاني ارتباطش با زمين قطع شد. بعد از آن 2 ماموريت اصلي ناسا در سال هاي 1998 و 1999 با شکست مواجه شد. يک مدارگرد و مريخ نشين به همراه يک ريز کاوشگر در طول اين دو ماموريت از بين رفتند.
دکتر نادري، فروردين ماه 1379 ( 2000 ميلادي) در شرايطي که چندين ماموريت متوالي سازمان فضايي ناسا در پرتاب فضاپيما به سوي مريخ با شکست مواجه شده بود، به مديريت برنامه‌هاي اکتشافات مريخ منصوب شد و توانست در طي چهار سال، سه ماموريت مهم از جمله پرتاب دو کاوشگر مريخ‌نورد روح ( Spirit ) و فرصت ( Opportunity ) را با موفقيت به انجام رساند.




اين پروژه البته چندان هم راحت نبود چرا که امکان نابودي " ماشين هاي مريخ نورد روح و فرصت " در حين پرواز به سوي مريخ و همچنين فرود آن وجود داشت. دکتر نادري در توصيف موفقيت پروژه اش ميگويد : دو شبي که ما به وسيله ي روح و فرصت بر روي مريخ فرود آمديم و نيز زماني که از آشيانه خود خارج شدند، به عنوان يکي از بهترين لحظات زندگي ام براي هميشه در ذهنم باقي است. مريخ نورد روح و فرصت تا کنون تحولي در اکتشافات مريخ به وجود آورده اند.

شايد تجربه ناسا در ماموريت رهياب مريخ باعث شد تا عمر روح و فرصت را 90 روز تخمين بزند ولي پس از اتمام 90 روز اخلالي در مريخ نوردها حس نمي شد و ناسا 5 ماه ديگر ماموريت آنها را تمديد کرد و اخيرا نيز بازهم ماموريت آنها 7 ماه تمديد شد.





دکتر نادري در اين پروژه از همکاري 4 دانشمند بزرگ ايراني ديگر هم سود ميبرده که يکي از آنها دکتر بهزاد رئوفي بوده.

اين دانشمند ايراني در پي اين موفقيت درخشان، در اسفند ماه سال گذشته به سمت معاون و مدير ارشد برنامه‌ريزي مرکز JPL (آزمايشگاه پيشرانش جت) - از مهمترين مراکز فضايي ناسا - منصوب شده و در سمت جديد به عنوان مسئول طراحي برنامه‌ها و راهبردهاي مرکز، تجاربش در ماموريت‌هاي مريخ را در مطالعه ساير بخش‌هاي جهان از زمين تا کهکشان‌هاي دور به کار بسته است.وي همچنين مسئوليت طراحي چشم‌انداز راهبردي پنج تا 20 ساله JPL را برعهده دارد.

دکتر فيروز نادري در همين سال ( 2004 ميلادي - 1383 شمسِي) موفق به دريافت بالاترين نشان ناسا " مدال خدمت برجسته " مي شود و به عنوان موثرترين فرد سال آمريکا شناخته ميشود.



دکتر فيروز نادري قرار بود که در ايران حضور به هم رساند اما مشکلات کاري وي باعث شد که سفر خود به ايران را به تعويق بيندازد ، متن دکتر فيروز نادري و پوزش وي از تأخير در ورود به ايران اين چنين است :



پس از 28 سال، با شور و اشتياقي فراوان در آستانه سفري به کشورم قرار داشتم تا نه تنها با خانواده ام و شهر و کشورم ديدار کنم بلکه بتوانم با جوانان کشورم و سازمانهاي علمي پيشرو در تهران و شيراز به گفتگو بنشينم.
در اين مدت واکنشها و لطف مردمي که به نوعي مخاطبان سفر من به شمار مي رفتند و به ويژه دانش جويان ، اساتيد دانشگاه، و اصحاب رسانه مرا در بر گرفت .
با وجود اين زندگي همواره آنگونه که ما مي خواهيم به پيش نمي رود. رخ دادن اتفاقي که در حوزه مسوليتي من قرار داشت ( و در باره يکي از کاوشگرهاي عازم سياره مريخ بود) ، مرا ناچار به حضور مستقيم در لس انجلس و در نتيجه لغو سفرم به ايران کرد.
من مايلم در اين فرصت از جمعي که وقت با ارزششان را صرف برنامه ريزي و هماهنگي اين سفر کردند تشکر و قدرداني کنم به ويژه از پرفسور وفايي ار دانشگاه صنعتي شريف، پرفسور مدرس از دانشگاه تهران و پرفسور رياضي و پرفسور براتي از دانشگاه شيراز. همچنين مايلم سپاسگزاري خود را ازگروهي از روزنامه نگاران علمي بسيار خوب کشور ابراز کنم .
اميدوارم به زودي همه شما را ملاقات کنم. همه شما با محبتي که نسبت به من روا داشتيد در قلب من جاي داريد.


بابهترين آرزوها
فيروز نادري
لس آنجلس ، چهارشنبه ۱۵فوريه

_________________
نوبتی هم باشه نوبته منه
بند انگشتی, برای دیدن عکس به صورت کامل بر روی آن کلیک نمایید

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger
j-j
مدیر کتابخانه
مدیر کتابخانه


عضو شده در: 21 خرداد 1386
پست: 1020
آغازگر 81 تاپيك

تشکر: 70
تشکر شده 48 بار در 37 پست

محل سکونت: آسمان هفتم blank.gif


امتیاز: 4418

مدال‌ها: 0
مرحله : 28
میزان فعالیت: 372 / 1963  
 19%
سرعت فعالیت: 937 / 937  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 20 / 87  
 22%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 3 تیر 1387 - 02:00    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

صمد بهرنگی

صمد بهرنگي، در تيرماه 1318، در محله ي «چرنداب» تبريز از پدر و مادري تبريزي به دنيا آمد. سيكل اول را در دبيرستان تربيت تبريز خواند و سپس ضمن تدريس درروستاهاي آذربايجان، ششم متوسطه رابه صورت متفرقه گذراند و از دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز در رشته ی زبان انگليسي فارغ التحصيل شد.
او با آن كه مدرك ليسانس داشت، باز هم چند سالي در كلاس هاي اول دبستان تدريس كرد و همزمان به گردآوري وبازنويسي داستان هاي عاميانه، ترجمه ی آثار مختلف خارجي و تأليف كتاب براي كودكان و تحقيق درمسايل تعليم و تربيت پرداخت.

عکسی از صمد بهرنگی

عشق او به آموزش و تداوم فرهنگ يك ملت، او را بر آن داشت تا با فكري روشن و ايماني استوار، به روستاهاي آذربايجان برود و به كودكان درس بدهد، بياموزد و بياموزاند كه زندگي اين نيست و انسان بيش از اين كه هست نيز مي تواند باشد. صمد يك استثنا بود؛ روشنفكري كه فكر روشنش به عمل درآمد و به كار گرفته شد. او درباره ي خود و خانواده اش فقط اين چند جمله را نوشته است: «مثل قارچ زاده نشدم بي پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو كردم. ولي نه مثل قارچ زود از پادرآمدم. هر جا نَمي بود به خود كشيدم. كسي نشد مرا آبياري كند. نمو كردم مثل درخت سنجد، كج و معوج و قانع به آب كم و شدم معلم روستاهاي آذربايجان»

گاه آثارش را به نام هاي بهرنگ صاد و چنگيز مرآتي مي نوشت. آثاربهرنگي پس از مرگ وي توسط ناشران به چاپ رسيد. كتاب "ماهي سياه كوچولوي" او كه از برترين كتب در رده ي كودكان است از سوي شوراي كتاب كودك به عنوان بهترين كتاب سال شناخته شد و سال بعد آن 1969 (1348) برنده ي جايزه ي نمايشگاه بولون ايتاليا و همچنين برنده ي جايزه ي بي ينال براتيسلاواي چكسلواكي شد. تصاوير همين كتاب كه توسط فرشيد مثقالي تصويرگري شده بود نيز جوايز متعددي ازجشنواره هاي معتبر جهاني دريافت كرد .

ماهی سیاه کوچولو

صمد بهرنگي، هرگز ازدواج نكرد و در 17 شهريور 1348، در 29 سالگي، زماني كه برای شنا رود ارس رفته بود، غرق شد.
نظریات متعدد و مختلفی دربارهٔ مرگ بهرنگی وجود دارد. از روزهای اول پس از مرگ او، در علل مرگ او هم در رسانه‌ها و هم به شکل شایعه بحث‌هایی وجود داشته‌است. یک نظریه این است که وی به دستور دولت پادشاه پهلوی کشته شده ‌است. نظریه ی دیگر این است که وی به علت بلد نبودن شنا در ارس غرق شده است.

تعداد داستان هايي كه صمد بهرنگي براي كودكان نوشت، به استثناي تلخون كه مي توان گفت در حيطه ي ادبيات كودك و نوجوان نيست، جمعاً 13 اثر را شامل مي شود.

آثار صمدبهرنگي:
مجموعه داستان ها
بی نام (1344( - الدوز و كلاغ ها ( 1345) - الدوز و عروسك سخن گو ( 1346) - پسرك لبو فروش ( 1346) - افسانه ی محبت (1346) - ماهي سياه كوچولو ( 1347) - كچل كفترباز ( 1348) - دانه ي برف (1348) - تلخون و چند قصه ي ديگر ( 1349، يك سال بعد از مرگ صمد منتشر شد)
افسانه های آذربایجان - ترجمه (جلد اول 1344 ، جلد دوم 1347)

_________________
نوبتی هم باشه نوبته منه
بند انگشتی, برای دیدن عکس به صورت کامل بر روی آن کلیک نمایید

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger
daren
خودمونی شده
خودمونی شده


عضو شده در: 20 مرداد 1387
پست: 332
آغازگر 5 تاپيك

تشکر: 1
تشکر شده 3 بار در 2 پس