بچه هاي ايروني :: مشاهده موضوع - 1سال گذشت
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدال‌ها
مدال‌ها
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
كاربران گرامي اگر مطلبي مورد استفاده شما قرار گرفت و قصد تشكر از آن را داريد، خواهشمنديم به جاي ارسال پست بي مورد از كليد استفاده كنيد.
فهرست بچه هاي ايروني » خواندنيها

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
1سال گذشت
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9514
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 263 بار در 203 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19973 / 19973  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 439 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 - 01:54    عنوان:  1سال گذشت پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

اين متن به نظرم حالب اومد

بازم سلام
اين چندمين سلامه كه جواب ندادي چندمين دفعه است كه بدون اين كه ببينمت سلام ميكنم چند بار تا حالا چشامو بستم تو رويام تو رو تصور كردم
نمي دونم فكر كنم دوباره ديونه شدم
ديگه نمي دونم چي بگم ديگه حتي اشكي ندارم
باز دستام داره مي لرزه
همه چي تو ذهنم رژه ميره همه روزاي در كنار هم بودن
هنوز باور ندارم نيستي هنوز باور نمي كنم بدقولي كردي هنوز چشمان خيسم به دنباله نشانه اي از تو اند
چه زود رفتي
وقتي به گذشته مون فكر مي كنم مي بينم هيچ وقت تصور روز نبودنت رو نكرده بودم حسرت گذشته رو نمي خورم چون الان فقط جسمت پيش من نيست
بهت حسوديم ميشه خيلي هم حسوديم ميشه يادته ميگفتي دوست دارم هميشه از حالت خبر داشته باشم بدونم چي كار مي كني ؟ كاش اون موقع معناي آرزوتو فهميده بودم نمي ذاشتم آرزو كني حالا تو رفتي جايي كه همه چيز منو زير نظر داري و به جاش من بايد فقط تو قاب عكست لبخندتو ببينم بعضي وقتا كه يادم ميافته تو داري منو مي بيني جلو اشكامو ميگيرم تو نبيني يادمه گفته بودي دوست ندارم اشكاتو ببينم ببين من هنوزم به فكرتم
من به قولم عمل كردم ببين چه خوب همه حرفات يادمه اما تو به قولت عمل نكردي
اين قدر خوب بودي كه خدا هم طاقت نياورد از تو دور باشه اما اين انصاف نبود منم دوستت داشتم اين قدر كه نتونم نبودنت رو تحمل كنم حتي بعد از1 سال
ادم چه موجود ضعيفيه واسه حفظ چيزايي كه دوسشون داره خيلي ضعيفه
چه چيزايي كه واسه ادم بي ارزشن و بعدا با ارزش ميشن پارسال همين روزا بهت گفتم به زودي مي بينمت ديدمت اما وقتي كه ديگه نمي تونستي جوابمو بدي
مي دونم مي خواستي جوابمو بدي اما نذاشتن تو نمي تونستي تو چشاي من نگاه كني و جواب ندي واسه همين چشماتو بسته بودن نذاشتن پيشت بمونم تا حداقل به جبران اين همه وقت نبودنت ببينمت
قدر بودنتو ندونستم
و حالا دارم حسرت روزايي رو مي خورم كه بودي و تمام وجودم سرشار از عطر حضورت بود
يادته مي گفتي خيلي كم صبر و طاقتي؟ حالا نيستي ببيني چه سنگ شدم
نيستي ببيني 1 سال نبودنت رو طاقت آوردم نيستي ببيني تمام اين مدت نبودنت نداشتنت رو تحمل كردم كه ديگه بهم نگي كم طاقت
نمی داوم تا کی می تونم تاب بیاورم این روزهای مکرر بی تو را که گویی پایان نمی شناسند.

نمی دونم تا کی توان زیستن روزهایی را دارم که پیش از این به امید تو سر می شد و حال، من بی امید زندگی ام چه کنم؟

نه بودنت را می گذارند و نه عاشقی مرا ... تا کی تاب بیاورم بر این لحظه های سکوت که باز خنجر می زند بر زخم های دیرینه ی قلبم. ببین که این دل بی قرار من دیگر جایی برای شکستن ندارد و چشم حوایی ام دیوانه وار تر از مجنون هوای تورا دارد.

نمی دانم پس از این تاب می آورم نبودن تورا؟؟! ... نمی دانم!

خدایا، خوب نگاه کن این کودک درمانده از روزگارت را ... این است حال و روز دلدادگی و دلواپسی من ... نگو این تاوان عشق است که خوب می دانم تو بر بنده های مجنونت عاشق تری ...

نگذار! ... مرا به خود وامگذار که اگر لحظه ای بودنت را از یاد برم، از بودن خود دست خواهم کشید.

مهربان ترین فرشته ی زمینی من! اینک محکوم به سکوت شده ام، محکوم به ندیدنت و نشنیدنت، اما باور کن این قلم زدن ها تنها چیزی ست که برایم باقی مانده و پایان این نوشتن ها یعنی خداحافظ و خداحافظ پایان من است .
خدايا حتما وقتي بهش گفتم هيچ كس نمي تونه تو رو از من بگيره بهت برخورد اره ؟ خدايا بهم جواب بده بهم بگو چه قدر ديگه بايد نبودنشو تحمل كنم بگو من ديگه طاقت ندارم نمي تونم با خاطره اش زندگي كنم
چي كار بايد بكنم تو كه اونجايي خدا دوستت داره بهش بگو يكي اون پايين دلش خيلي تنگ شده منو كه ديگه هيچ وقت نمي ذاري برم پايين بذار اون بياد بالا

بند انگشتی, برای دیدن عکس به صورت کامل بر روی آن کلیک نمایید

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
کاربران مقابل به خاطر این پست تشکر کرده اند : IrKids
:
نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد