بچه هاي ايروني :: مشاهده موضوع - يك تكه شعر......
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدال‌ها
مدال‌ها
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
كاربران گرامي اگر مطلبي مورد استفاده شما قرار گرفت و قصد تشكر از آن را داريد، خواهشمنديم به جاي ارسال پست بي مورد از كليد استفاده كنيد.
فهرست بچه هاي ايروني » خواندنيها

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
يك تكه شعر...... رفتن به صفحه : 1, 2, 3 ... 40, 41, 42  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9514
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 263 بار در 203 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19973 / 19973  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 439 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:33    عنوان:  يك تكه شعر...... پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

تك شعر هاي زيبا رو اينجا قرار ميديم....
_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
کاربران مقابل به خاطر این پست تشکر کرده اند : 2fane-meh, mahan
:
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9514
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 263 بار در 203 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19973 / 19973  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 439 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:34    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ای مهربانترین مهربانان.............کسی به شوق تو میخواهد پرواز کند تو پر و بالش باش........
کسی به شوق تو می روید تو آبش باش...........کسی از سوزش دل با تو سخن میگوید تو زبانش باش...........کسی تو را صدا میکند تو ندایش باش..............کسی تو را عشق
میورزد تو معشوقش باش..........
ای نازنین دستهای من خسته اند مرا پروازی بده تا دیوانه وار به سویت بشتابم.ای کسی که من به یاد تو نبودم و تو به یادم بودی. ای که بزرگترین گناهان را می بخشی و استخوانهای شکسته
را به هم می پیوندی.ای خدایی که اگر همه عالم به من مهر ورزند و تو با من نباشی من غریبم
و اگر تو با من باشی من در تنها یی هایم هم تنها نیستم.
ای کسی که دانه ها را در تن زمین می رویانی و به سمت نور می بری دانه دل من در تن من دارد میپوسد تو بیا و مرا شکوفا کن تو بیا مرا نورانی کن اسمانی کن
ای عزیز بیا و مرا دگرگون کن بیا و مرا اینهای کن بیا مرا عادت سوختن پروانه بیاموز بیا و مرا شیوه عاشقی و تماشا بیاموز و مرا از تارو پود درونم هدایت کن بیا مرا به نام خود روشن کن.
و راه مرا به چراغ عشق خود نورانی کن من از بی تو بودن میترسم...... من را پناه ده. مرا در پناه خود بگیر مرا تنها نگذار.
ای نگران حال غریبان ای کسی که بارانها را میفرستی قلب مرده مرا به باران رحمت و عشق خود زنده کن.ای خدا مرا ببخش که که پرواز نکردم که پر شکسته بودم.
خدایا

به هر کس که دوست میداری بیاموز که

عشق از زندگی بهتر است

و به هر کس که دوستر میداری بچشان که

روست داشتن از عشق بر تر

پروردگارا

به من آرامش ده

تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
دلیری ده

تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم
بینش ده

تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده

تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
کاربران مقابل به خاطر این پست تشکر کرده اند : 2fane-meh
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9514
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 263 بار در 203 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19973 / 19973  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 439 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:34    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

رفتم و زود برميگردم
من با دلي مملو ز دردم
درد دوري- درد هجران
درد ناديدن تو شاه پريان
نميزارم اين جدايي بيش از اينا جون بگيره
ممطمئن باش با موندن اون آخرش اين دل ميميره
ميامو بازم دوباره
ميرسه بهار زيبا
ابراي زيبا و آبي و شباي پر ستاره
تو روزا بازم ميباره شبا هم از نور مهتاب
نور و تازگي مياره
بگو به كبوتر دل
بخونه با ناز و آواز
بخونه كه هست خدايي واسه هر عاشق ناز

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
کاربران مقابل به خاطر این پست تشکر کرده اند : 2fane-meh
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9514
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 263 بار در 203 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19973 / 19973  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 439 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:35    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

يک شبی با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت

خاطراتت را به جوی آب خواهم گفت و رفت

در فرار شعرهايم يک شبی خواهم نشست

آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت

با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولی

قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت

من ندانستم بگويم عاشق چشمان پر مهر توام

يک شبی در خواب تو اين جمله خواهم گفت و رفت

شعله های عشق من هر دم زبانه می کشد از هجر تو

بر دل ديوانه ام خاموش خواهم گفت و رفت

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
کاربران مقابل به خاطر این پست تشکر کرده اند : 2fane-meh
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9514
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 263 بار در 203 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19973 / 19973  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 439 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:36    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

غم فزون دارم،به سیلی چهره گلناری کنم
ترس دشمن شادی است و خویشتن داری کنم

هیچ کس آگه ز دردم نیست ، این خود نعمت است
دم به دم شکرانه از این بی پرستاری کنم

در قبال دوستی ها، می کشم آزارها
زندگی اما حرامم باد اگر زاری کنم

تا بیاسایم ز رنج نا مرادی های خویش
در پناه باده گاهی ترک هوشیاری کنم

همچو بیدی در کنار صخره ها روئیده ام
این همه خواری کشیدم، تا سبکباری کنم

تن بکاهم آنقدر از قیدها، تا همچو کاه
با نسیمی در فنای خویش یاری کنم

ای صدف در پهنه ی دریا دهانی باز کن
تا به جای گریه ی خونین گهر باری کنم

بر مزارم لاله ها روئید ز داغ سینه سوز
ذوق من را بین، کجاها فکر گلکاری کنم!

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
کاربران مقابل به خاطر این پست تشکر کرده اند : 2fane-meh
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9514
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 263 بار در 203 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19973 / 19973  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 439 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:37    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

پاییز را برای چشمانت کشتم
هیچ وقت نمی توانی بهار را از من بگیری
مگر تو که هستی؟
یا مگر چشمانت را از غزال فریاد غرض گرفتی؟
تو از خود چه داشتی که مرا از خود کردی؟
سالنامهُ عشقم را باز کردم
تو نمی دانی در روز شمار آن چه قدم ها که بوده و چه رفتن ها که شده
تنها روز آخر آنرا دیدی که در آن اسم زیبایت نقش بسته بود
و تو درکت از آن روز فقط وجود پوچت را در بر داشت
هیچ از خود پرسیده ای بهار برای چیست؟
گاهی می رویم گاهی می مانیم
و گاه نقطهُ نبودن آزارمان می دهد
نمی دانیم چه بمانیم و چه برویم
نقطه را برای پایان تنهایی
و تن هایی که مارا احاطه کرده اند می گذاریم
در این بین ندای درونی توست که تو را صدا می زند
که چگونه ماندنت را پس میدهی؟
و چوب خط تنش های پستی و بلندی احساس را توان پرداخت داری؟
و تو که تا بحال خودت را می دیدی و همه را هیچ
دیگر همه را می بینی و خود را پوچ
و زمان آن است که به پایم می افتی
که روزی به پایت افتادم
و دستم را بر دستانت می گذارم
و بلندت می کنم
و تا همیشه طمع لبانم را بر لبانت به خاطره می گذارم
و خود را به یادت
این گناه تو بود که دنیا را بلد نبودی!
چطور می شود تو نمانی و من بمانم
و تو بمانی و من نروم؟
این قانون آفرینش ماست
که دستانت جادهُ عبور ومرور اعمالت می شود
و من آن زمان با آنکه سوار بر افکار رفتن می شوم
تو را بهاری می بخشم
و ز سر گناهت عبور می کنم
تقصیر توست که نماندی
اما تقصیر من بود
که ماندم تا نهایت گذشته ها
امروز یکسال از سال پیش می گذرد .......
و تازه وتازه زندگی را بهاری می بینم
من همه چیز داشتم و تو هیچ!!!
این را کائنات به من گفتند
دلم به حالت ذوب می شود
به حال تو که روزی همه چیز من بودی و امروز .......!!

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
کاربران مقابل به خاطر این پست تشکر کرده اند : 2fane-meh
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9514
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 263 بار در 203 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19973 / 19973  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 439 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:38    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند



قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند



بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند



مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند



چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد شما را تر كند

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9514
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 263 بار در 203 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19973 / 19973  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 439 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:49    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

اون روزا یادم میاد روزای پاییز زرد

روزایی که آسمون با چشام گریه میکرد

اون روزای بچه گی واسه من رنگی نداشت

اما خاطراتش را توی ذهنم جا گذاشت

توی قاب پنجره مینشتم تا غروب

مثل یک عروسکی می شکستم تو غروب

یه روزی باد که اومد از خونه بهار را برد

منو با یه انتظار دست یک خزون سپرد

یه روزی تنگ غروب گلدون یاسم شکست

تو چشای خواب زدم همه دنیا گذشت

اون روزا دستای من به ستاره دست نزد

خورشیدی در نیومد سایه ها را پس نزد

اون روزا کسی نبود که به خاطر بیارم

واسه خواب گریه ها رو شونه ش سر بزارم

بعد از اون شب میومد روسرم دست میکشید

تو هجوم گریه ها شب به دادم میرسید

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9514
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 263 بار در 203 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19973 / 19973  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 439 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:51    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

الهی نسوزی
توگفتی بسوزم
گذاشتی که هرشب
بره چشم بدوزم
من ازگریه هرشب
یه دریا می سازم
همه زندگیمو
به چشمات میبازم
صدای دلم رو
تونشنیده رفتی
خراب توگشتم
کلامی نگفتی
تورامی سپارم
به دست خدایم
فقط اوشنیده
همیشه صدایم
یه شب عاشقانه
برات گریه کردم
توهرگزندیدی
به لب آه سردم
توبا بی وفایی
به خاکم نشوندی
من ساده دل رو
به غربت کشوندی
نمی بخشمت من
ببین روزگارم
ببین از جدائی
چه برسینه دارم
تورامی سپارم
به دست خدایم
فقط او شنیده
همیشه صدایم
------------------------------------------
این روزها ای گلکم
خیلی بهونه گیر شدی
نکنه میخوای بگی
ازمن دیگه توسیرشدی
توخودت خوب میدونی
که من چقدردوست دارم
اگه تنهام بذاری
به خدا کم میارم
تومثل نورامیدی
توی زندگی من
که اگه بری میمیره
بعد تواین روح وتن
مگه توقول ندادی
همیشه بامن بمونی
پس چرامن روزمین و
تو روی آسمونی
گلکم داروندارمن تویی
توخودت اینوکه بهتر میدونی
اما ازوقتی که اینوفهمیدی
پرکشیده ازنگات مهربونی
-----------------------------------
تواین عشق ورفاقت
نداشتی توصداقت
همون عهدی که بستی
خودت اونوشکستی
عجب حوصله داری
که بازم گله داری
ولی ای گل نازم
همینه همه رازم
فدای توشدم من
نگفتم که فداشو
فقط گفتم عزیزم
تویاردل ما شو
توهم رفتی زپیشم
زدی تیشه به ریشه ام
که با چشم پرآبم
حالا خونه خرابم
میشینم سرراهت
به امید نگاهت
میگم نامهربونم
شدی ورد زبونم
به پای همه حرفهات
نشستم ننشستی
ازاون زخم زبونات
شکستم نشکستی

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9514
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 263 بار در 203 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19973 / 19973  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 439 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:52    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

باز در کمین آرزوهایت
بال و پر کرده ایی باز و انگاری ،
طعمه ایی ز دور می آید
وای او ...
ز جان او دگر چه می خواهی!؟

نوبری برای چشمانی ،
هیض دزدی نگاه دختران هستند
خوش خیالی توبه اش مرگ است
کم بگو جنگل و رود و تنهایی
این شناگران به توبه می خندند .

باز سینه چاک دادم ، استخاره پایم بست
باز چون تو پرسیدی از خموشی من علت
چون نباشد اذن گفتن پاسخ
از گذشته ها ندامتی آمد بر نوک زبان من بنشست .

من به درد تو دچار افتم
تو ... به درد من لج کن
توبه گر نمیکنی از پیش
توبه مرا دگر نشکن
توبه مرا دگر نشکن

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی