عضو شده در: 13 اردیبهشت 1386
پست: 346
آغازگر 89 تاپيك
تشکر: 54 تشکر شده 53 بار در 34 پست
محل سکونت: سرزمین بچه های ایرونی
امتیاز: 3430
مدالها: 0
مرحله : 17
میزان فعالیت:
31 / 630
5%
سرعت فعالیت:
301 / 301
100%
مانده تا مرحله بعد:
15 / 41
36%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: جمعه 2 فروردین 1387 - 10:28 عنوان:
با سلام
دوست عزیز نویسنده بنده یه سری ابهامات برام مونده که اگه پاسخ بدید ممنون میشم
1. مگه سایه ها رو به گفته اون دختر فامیل الفرد پدربزرگش نساخته
2. مگه پری های محافظ نشونه این نیستند که یه نفر سفیر کبیره اگه نشونه باشند پس تمامی کسانی که اونها رو دیدن فهمیدند که الفرد سفیر کبیره
3. جونیور توسط الفرد به اون صورت در اومده بود ؟
4. ماریا چرا دستاش رو به هم میمالید و به الفرد نگاه می کرد یعنی اون فهمیده بود که الفرد این بلا رو سر جونیور اورده
خداییش دست به قلمت حرف نداره (حالا که ازت تعریف کردم زودتر فصل تازه رو بده بیاد )
یا حق _________________
دوستان عزيز اگر مطلبي مورد استفاده شما قرار گرفت و از اون راضي بوديد مي تونيد به جاي ارسال پست بي مورد براي تشكر با کليک بر روي کليد تشکر قدرداني خود را از ارسال کننده مطلب اعلام کنيد.
اسنیپ جون ایول!
فصلت خیلی توپ بود. پر از هیجان. کلی حال کردم.
مخصوصا اونجایی که حال این دختره سوزی رو گرفت.
راستی چند باری تو فصل هی به جای پسر فردریک گفتی پسر فرانک.
اونجا رو درست کن. _________________
دوست عزیز نویسنده بنده یه سری ابهامات برام مونده که اگه پاسخ بدید ممنون میشم
خواهش می کنم،تا اونجایی که داستان لو نره من توضیح می دم،البته ممکنه قسمتی رو فاش کنم
1
نقل قول:
. مگه سایه ها رو به گفته اون دختر فامیل الفرد پدربزرگش نساخته
خوب قبلا هم برای دوستان دیگه در سایت دنیای جادوگری توضیح داده بودم که اطلاعاتی که به آلفرد داده میشه صرفا درست نیست،ممکنه این اطلاعات تاحدودی درست باشه یا ساخته ذهن فرد باشه،یا حتی ممکنه سرپوشی بر واقعیت باشه
مثلا من یه سوتی دادم که البته به خاطر کبود وقت و حواس پرتی ب ود و تنها یه نفر در دنیای جادگری به اون اشاره کرد که من اون رو درست کردم!اونم این بود که چطوری فردریک آلفرد رو شناخت و ناگهان اون رو بغل کرد
راستش من فراموش کردم دلیل این کار رو بگم و صد البته هستن دوستانی از پدربزرگ آلفرد که می دونستن پسر اون ازداواج کرده ،اما در مورد بچه
نقل قول:
2. مگه پری های محافظ نشونه این نیستند که یه نفر سفیر کبیره اگه نشونه باشند پس تمامی کسانی که اونها رو دیدن فهمیدند که الفرد سفیر کبیره
خوب من قبلا در مورد دنیاهای دیگه گفته بودم که افراد معدودی مثلا از وجود دنیای اجنه اطلاع دارن و عده خیلی معودی که ممکنه پادشاها باشن به وجود سفیران آگاه هستش وصد البته به طبع اون افرادی که تعدا اون از انگشت دست هم تجاوز نمی کنه به وجود سفیر کبیر آگاه هستن و در حال حاظر هم تنها پنج نفر می دونن که آلفرد سفیر کبیر!
حتی اگه کسی هم پرهها رو ببینه نمی تونه در این مورد چیز خاصی بفهمه.
3
نقل قول:
. جونیور توسط الفرد به اون صورت در اومده بود ؟
ایول زدی تو خال..اون ماره ...چکار شد
نقل قول:
4. ماریا چرا دستاش رو به هم میمالید و به الفرد نگاه می کرد یعنی اون فهمیده بود که الفرد این بلا رو سر جونیور اورده
صورت اون به شکل رقت انگیزی در اومده بود در ضمن اون در مرحله ای بوه که هر گونه آسیب فیزیکی به ضررش تموم میشده و مطمئنا عده ای بسیاری از سایه ها به....
نقل قول:
خداییش دست به قلمت حرف نداره (حالا که ازت تعریف کردم زودتر فصل تازه رو بده بیاد )
نمی دونم شاید خیلی زود دادمش
نقل قول:
فصلت خیلی توپ بود. پر از هیجان. کلی حال کردم.
مخصوصا اونجایی که حال این دختره سوزی رو گرفت.
راستی چند باری تو فصل هی به جای پسر فردریک گفتی پسر فرانک.
خوشحالم که خوشت اومد جیمز عزیز..نمی دونم چقدر هیجانی شده بود..اما این فصل نصف اون چیزی بود که نوشتم... نصفش رو حذف کردم
البته به نظرم می تونستم بیشتر روی این فصل کار کنم،اما به خاطر بچه ها مجبور شدم کمی زودتر بذارم برای همین هم یه سری سوتی دارم ،خداوکیلی داشت چشمام از کاسه در میامد...فرانک رو فردریک می دیدم
خوب دیگه از تمام دوستانی که نظر دادن ممنون.
بای _________________ (فقط كاربران عضو ميتوانند لينكها رو مشاهده كنند. عضو شويد و يا وارد شويد.)
سلام دوستان.
اگه درذ مورد داستان بپرسید می گم پنج صفحه بیشتر ننوشتم
بابا آنقد مهمون میان و میرن که من بدبخت شدم
جمیز عز آره،چطوری
بدبختانه یه کامپیوتر در پیت دارم که اصلا فتوشاپ روش نصب نمیشه،یه بار نصب شد که بعد از اون دیگه سیستم بالا نیامد با برنامه paint درستش کردم،اونم به سختی
خوب دیگه من رفتم،راستی جیمز جون اگه دوست داشتی من رو با آیدی snap_6168ادر کن،راستی ذکر کن که کی هستی که تو رو به لیتس دوستان وارد کنم
بای _________________ (فقط كاربران عضو ميتوانند لينكها رو مشاهده كنند. عضو شويد و يا وارد شويد.)
4:به نظرم مادر الفردرو می خوای قدرتمند نشون بدی اما چرا برای درمان جونیور فقط از ÷ودر استفاده کرد {البته نباید فراموش کرد که زنها استعداد جادوگری ندارد }
5:کتاب سرخ چی شد الفرد میتونه دست نوشته های مورداک و ÷یر افساییه شهر مکندگانرو بخونه
6:به نظرت اگه جونیور کتید دروازه ای برای ورود شیطان باشه چطوره. چه خوری بگم مثل فیلم {هل بوی } که بعد الفرد برای نجاتش یواشکی به قصر مروارید دستبرد بزنه تا راز به وجود امد سایه هارو بدزده البته اونجا یه دوئل کوچیک با یکی از کاهنها داشته بد نیست
خیلیها هستن که از خونذن داستانت لذت میبرن ÷س با تمام وجود بنویس. ببخش اگر خیلی حرف زدم
جمیز عز آره،چطوری
بدبختانه یه کامپیوتر در پیت دارم که اصلا فتوشاپ روش نصب نمیشه،یه بار نصب شد که بعد از اون دیگه سیستم بالا نیامد با برنامه paint درستش کردم،اونم به سختی
همینجوری!
خیلی جالبه.
انواع نژادهاس دیگه؟!
نقل قول:
خوب دیگه من رفتم،راستی جیمز جون اگه دوست داشتی من رو با آیدی snap_6168ادر کن،راستی ذکر کن که کی هستی که تو رو به لیتس دوستان وارد کنم
اسنیپ جون شما رو هم اضافه نمودیم. _________________
من به خاطر داستان سینا اینجا عضو شدم دوباره تو دنیای جادوگرا می پلکم(که خدارو شکر بسته شد )
یک سوال ااااااااااسسسسسسسسسسسسننننننننننیییییییپپپپپپپپپپپ جان
یا سینا خان وقتی که آلفرد حاله جونیور گرفت داشت میرفت پیشش چند دقیقه بعد رسید بهش در حالی که ماریا گفت چند روزی ححاااالللللششششششششش بد شده