تو اگر میدانستی
که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه ای مرد چرا تنهایی
___________________
شعر از آقای ایرج جنتی عطائی بود.
امیدوارم شعرام تکراری نباشه .نمی تونم تمام صفحات رو چک کنم.
و شعر پایین یه شعر قدیمی از خودمه. اینو دیگه مطمئنم کسی نذاشته. زیاد قشنگ نیست ولی واسه من پر از خاطره.
____
پنجره ها بسته
دلها شکسته
غم تو خونه ها نشسته
دست امید و از پشت بسته
مردم بیصدا میرن و میان
اما میونشون حتی یه لبخند پیدا نمیشه
تا آدمای خوب قصه نشن تنها و خسته
______________
گل سرخ میون باغچه
با زمزمه ترانه میخونه
و آروم گلبرهاشو با نور خورشید تاب میده _________________ آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی...گناه ماست
عضو شده در: 14 مرداد 1387
پست: 433
آغازگر 25 تاپيك
تشکر: 4 تشکر شده 23 بار در 21 پست
محل سکونت: تو دست زئوس
امتیاز: 5744
مدالها: 0
مرحله : 19
میزان فعالیت:
215 / 798
27%
سرعت فعالیت:
381 / 381
100%
مانده تا مرحله بعد:
16 / 49
32%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: دوشنبه 25 شهریور 1387 - 19:43 عنوان:
تو اين دوره زمونه.....قصه عشق و بهونه
ميرسه راز دل من.....به گوش اهل زمونه
قصه دلبر و دلدار....قصه راز گل ياس
روي دل هاي هممون ......نوشته با خط احساس
_________________ نخستین و عظیم ترین پیروزی، شکست دادن خود است و شکست خوردن از خود شرم آورترین و زشت ترین شکستی است که وجود دارد.
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : قبلی1, 2, 3 ... 40, 41, 42
صفحه 42 از 42
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید