بهانه
گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من همچو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک با ش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و ترا به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم _________________
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: شنبه 22 تیر 1387 - 12:50 عنوان:
كجايي در شب هجران كجايي در شب هجران
كه زاري هاي من بيني
چون شمع از چشم گريان اشك باري هاي من بيني
كجايي اي كه خندانم ز وصلت دوش مي ديدي
كه امشب گريه هاي زار زاري هاي من بيني
كجايي كجايي كه قدح ها از كف اغيار نوشيده
كه از جام غمت كه از جام غمت
خوناب خواري هاي من بيني
شبي چند از خدا خواهم شبي چند از خدا خواهم
به خلوت به خلوت تا سحر گاهان
نشيني با من و نشيني با من و
شب زنده داري هاي من بيني
شدم يار تو و شدم يار تو و
از تو نديدم ياري وخواهم
خواهم كه يار من شوي خواهم كه يار من شوي
كه يار من شوي يار و ياري هاي من بيني... _________________