پشتیبانی از تمام نیوک های ارائه شده، انواع مد، ماژول، بلوک و امکانات دیگر در اختیار شما قرار خواهد گرفت.
بچه هاي ايروني :: مشاهده موضوع - يك تكه شعر......
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدال‌ها
مدال‌ها
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
كاربران گرامي اگر مطلبي مورد استفاده شما قرار گرفت و قصد تشكر از آن را داريد، خواهشمنديم به جاي ارسال پست بي مورد از كليد استفاده كنيد.
فهرست بچه هاي ايروني » خواندنيها

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
يك تكه شعر...... رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3, 4 ... 40, 41, 42  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 268 بار در 205 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19919 / 19919  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 436 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 17 دی 1386 - 15:12    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

نان بود؛

سفره بود؛

.زمستان گذشته بود

.اندوه سالهای پریشان گذشته بود

نان بود؛

خانه بود؛

...در و پنجره ‌‌ستون

.سقفی که از چکاچک باران گذشته بود

....لیوان و دیس و قاشق و نوشابه و یخ و

شش اشتها

.که از مزه ی نان گذشته بود


آقا چقدر کلیه هایم چقدر شد؟

آقا حساب کن ریه هایم چقدر شد؟

اعلاست چشم عینکی ام روی هم چقدر؟

با خنده های زورکی ام روی هم چقدر؟

آقا ببین دو پای مرا آهوانه است؟

این کتف شصت سالگیم چارشانه است؟

آقا قبول معده کبد هم برای تو

اصلاً دلم ...بیا به جهنم برای تو


نان بود؛

سفره بود؛

.زمستان گذشته بود

.مردی بدون واسطه از جان گذشته بود

مردی که تکه تکه خودش را حراج کرد؛

از خشم هولناک خدایان گذشته بود؟

نان بود؛

سفره بود؛

کتاب و ترانه بود؛

.فصل سکوت کهنه ی انسان گذشته بود

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 268 بار در 205 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19919 / 19919  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 436 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 17 دی 1386 - 15:13    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

پله ها را يکی يکی طی کرد؛ پله ها رو به آسمان بودند.

پله های نشسته در رويا چشم در راه عابران بودند.

پله های نجيب سيمانی سالها در سکوت راهروها

با تنی نم گرفته و عريان تکه ای پرت از اين جهان بودند.

عاقبت سايه ای رسيد از دور ؛ سايه در آفتاب می رقصيد.

بوی گلهای چادرش پيچيد ؛ پله ها نرم و مهربان بودند.

سايه روی عصای خود خم شد ؛ نفسی تازه کرد و چيزی گفت.

سايه در فکر يک سفيدي‌‌‌ گنگ در نگاهش کبو تران بودند.



پله ها را يکی يکی پيمود؛ سر پا گرد آخری پر زد.

سايه حل شد درون ابر سياه؛

ابرها چشمه ای جوان بودند..............

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 268 بار در 205 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19919 / 19919  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 436 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: دوشنبه 17 دی 1386 - 15:14    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

يک بالش بزرگ رديف ستارگان

در دور دست حفره ی تاريک آسمان

سر روی ماه ـــ بالش نازش ــ گذاشت و

دختر به خواب رفت کنار ستارگان

در خواب هاش ديد که شاگرد اول است

اصلا چه ساده است الفبای آب نان

خوابيد خواب ديد که عاشق شده است .بعد

يک جامه ی سپيد آيينه و شمعدان

در خواب پير شد. نه مادربزرگ شد.

در چشم های ميشی يک دختر جوان.



خورشيد خنده ای زد.بالش کشيده شد.

از جا پريد دختر با لکنت زبان.

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 268 بار در 205 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19919 / 19919  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 436 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: شنبه 22 دی 1386 - 15:06    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

بي تو، مهتاب شبي باز از ان كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم ان عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطزه خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم امد كه شبي با هم از ان كوچه گذشتيم

پرگشوديم ودر ان خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب ان جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه ،محو تماشاي نگاهت

اسمان صاف و شب ارام

بخت خندان وزمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در اب

شاخه ها دست براورده به مهتاب

شب وصحراوگل وسنگ

همه دلداده به اواز شباهنگ

يادم ايد:تو به من گفتي از اين عشق حذر كن

لحظه اي چند به اين اب نظر كن

اب ايينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني چندي از شهر سفر كن

با تو گفتم ((حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم!))

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي نرميدم نگسستم

باز گفتم كه :

((تو صيادي و من اهوي دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم

حذر از عشق ندانم،نتوانم!))

اشكي از شاخه فروريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت...

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم ايد،كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم نرميدم

رفت در ظلمت غم،ان شب وشبهاي دگر هم

نگرفتي از ان عاشق بيچاره خبر هم

نكني ديگر از ان كوچه گذر هم

بي تو ،اما، به چه حالي من از ان كوچه گذشتم

من بی وفا... ولی شمــا چرا..

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
maheman
تازه کار
تازه کار


عضو شده در: 9 بهمن 1386
پست: 81
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست



امتیاز: 0

مدال‌ها: 0
مرحله : 7
میزان فعالیت: 2 / 130  
 2%
سرعت فعالیت: 62 / 62  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 16 / 16  
 100%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 9 بهمن 1386 - 12:35    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

چه شعر هاي زيبايي ميشه ازشون استفاده كرد؟

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 268 بار در 205 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19919 / 19919  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 436 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 16 بهمن 1386 - 20:26    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

بله دوست عزيز قابل شمارو نداره....

تو اون شام مهتاب كنارم نشستي
عجب شاخه گلوار به پايم شكستي
قلم زد نگاهت به نقش ﺁفريني
كه صورتگري را نبود اين چنيني
پريزاد عشق رو مهاسا كشيدي
خدا رو به شوق تماشا كشيدي
تو دونسته بودي چه خوش باورم من
شكفتي و گفتي از عشق پرپرم من
تا گفتم كي هستي
تو گفتي يه بي تاب
تا گفتم دلت كو
تو گفتي كه درياب
قسم خوردي بر ماه كه عاشق تريني
تو يه جمع عاشق تو صادق تريني
همون لحظه ابري رخ ماهو ﺁشفت
به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت!!!!!!!

گذشت روزگاري از اون لحظه ي ناب
كه معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به يادت شكستم
تو از اين شكستن خبر داري يا نه؟
هنوز شور عشقو به سر داري يا نه؟

تو دونسته بودي چه خوش باورم من
شكفتي و گفتي از عشق پرپرم من
تا گفتم كي هستي
تو گفتي يه بي تاب
تا گفتم دلت كو
تو گفتي كه درياب
قسم خوردي بر ماه كه عاشق تريني
تو يه جمع عاشق تو صادق تريني
همون لحظه ابري رخ ماهو ﺁشفت
به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت!!!!!!!!
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داري من اون ماهو دادم به تو يادگاري

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داري من اون ماهو دادم به تو يادگاري
من اون ماهو دادم به تو يادگاري

من اون ماهو دادم به تو يادگاري
من اون ماهو دادم به تو يادگاري.......................................

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 268 بار در 205 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19919 / 19919  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 436 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 16 بهمن 1386 - 20:42    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

کـجــاي ايـن جــنـگـل شــب
پنهون مي شي خورشيدکم
پشـت کدوم ســد ســکـوت
پـر مـي کــشــي چــکـاوکم

چرا بـه من شک مي کنی
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو

دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگه منه
راهییه این سفر نشو
نزار که عشق من وتو
اینجا به اخر برسه
بری تو و مرگ منم
رفتن تو سر برسه

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

نـوازشــم کــن و بـبـیــن
عشق می ریزه از صدام
صدام کــن و ببـین که باز
غنچه می دن تـرانه هام
اگر چه من به چـشـم تو
کمـم قـدیمی ام گمـم
آتشـفشـان عـشـقـمـو
دریـــای پــر تـلاطــمــم
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 268 بار در 205 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19919 / 19919  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 436 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 16 بهمن 1386 - 22:36    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

وداع

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگاه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و ویرانه ی خویش

می برم تا که در ان نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بی جا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد می رقصد اشک

اه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید انکه بپرهیزم من

بخدا غنچه شادی بودم

دست عشق امد و از شاخم چید

شعله ی اه شدم صد افسوس

که لبم باز بر ان لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب خونین دل

میروم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

از کتاب اسیر
تهران- مهر ماه 1333

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 268 بار در 205 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19919 / 19919  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 436 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 26 بهمن 1386 - 21:39    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

سلام اي غروب غريبانه دل

سلام اي طلوع سحرگاه رفتن

سلام اي همه لحظه هاي جدايي

خداحافظ اي شعر شبهاي عاشق

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن

خداحافظ اي قصه عاشقانه

خداحافظ اي آبي روشن عشق

خداحافظ اي طبع شعر شبانه

خداحافظ اي همنشين هميشه

خداحافظ اي داغ بر دل نشسته

تو تنها نمي ماني اي عمر بي من

تو را مي سپارم به دل هاي خسته

تو را مي سپارم به بي راه مهتاب

تو را مي سپارم به تاوان دريا

اگر شب نشينم اگر شب شكسته

تو را مي سپارم به روياي فردا

به شب مي سپارم تو را تا نسوزم

به دل مي سپارم تو را نميرد

اگر چشمه واج از هم نخشكد

اگر روزگار بي صدا را نگيرد

خداحافظ اي برگ و بار دل من

خداحافظ اي سايه سار هميشه

اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم

خداحافظ اي نوبهار هميشه

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 268 بار در 205 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19919 / 19919  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 436 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: جمعه 26 بهمن 1386 - 21:43    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

هزار سالِ

حالا هزار سالِ تمام است که هر از گاه برمی‌گردم


پايين‌تر از دره‌ای دور


رو به رديفِ صنوبرانِ سوخته می‌نگرم


آنجا هميشه پيش از غروب


مَحرمانِ مخفی‌ترين ترانه‌های مگو


سايه‌سارِ ترا بر ديوارِ مُشرف به چينه‌های شکسته ديده‌اند:


می‌آيی، پيراهنِ کبودِ بارانخورده‌ای را در باد


رو به رويای خورشيدِ خسته می‌گيری


دست به دامنِ روشنايی، دعا می‌کنی


درها، دريچه‌ها و ميله‌ها را می‌شمری


ميله‌ها و نامهای مردگان را می‌شمری،


و شب، تازه از اشتياقِ آن همه قرار


آن همه علاقه،‌ آن همه آدمی


می‌فهمی که ديگر هيچ خط و خبری نخواهد رسيد،


تنها کلماتی برهنه در هوا


بی‌راه و بی‌رويا


بر بوته‌های گُنگِ گريه فرو می‌شوند


تا سالها بعد، بر خوابِ خاطراتی تشنه


شايد که شبنم و ستاره ببارد


شايد که بوسه با باران، شايد ...

حالا هزار سالِ تمام است که هر از گاه برمی‌گردی


دَمی در برابرِ درگاهِ بسته درنگ می‌کنی


همانجا انگار که آوازِ عزيزی از دريا شنيده باشی


آهسته از گورهای گمشدگان می‌پرسی


آيا کسی در اين حدود، رويای روشنايی را نديده است؟


حالا هزار سالِ تمام است که هر از گاه برمی‌گرديم


پُشتِ بوته‌های گنگِ گريه می‌نشينيم


کلماتِ برهنه را پنهان و پوشيده می‌نگريم


و باز سايه‌سارِ ديگرانی بر ديوار

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 268 بار در 205 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19919 / 19919  
 100%