عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: جمعه 4 مرداد 1387 - 00:14 عنوان:
شبه رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره
واسه هرکسی که میگم قصه شو، آتیش میگیره
دل من یه دنیا خون بود چشم تو یه دنیا تردید
آخرین لحطه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید
شب رفتنت یه ماهی، توی خشکی رفت و جون داد
زلزله خیلی دلا رو اون شب از غصه تکون داد
غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن
پا به پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن
تو چرا از اینجا رفتی؟ تو که مثل قصه هاای
گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفاای
شب رفتنت نوشتی شدی قربونی تقدیر
نقره اشکای من شد دور گردنت یه زنجیر
شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن
قحطی سفیدیا بود همه انگار مشکی بودن
شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیست
دیدم اون بالا ها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست
شب رفتن تو یاسا دلمو دلداری دادن
اونا عاشقن ولی کم تنها نیستن که، زیادن
بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمی داشت
من تا می خواستم ببارم هر کسی میدید نمیذاشت
شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت
اون که واسم همه چی بود، آره تنها یادگارت
سرنوشت ما یه میدون زندگی اما یه بازی
پیش اسم ما نوشتن حقته باید ببازی
شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی
یکی میکفت که غریبی یکی میگفت بی وفاای
شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم آوردن
آشنا ها برای زخم باز شدم مرهم آوردن
شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد
قلب آرزوهام انگار واسه همیشه ایستاد
شب رفتن تو غربت، جای اون جا اینجا پیچید
دل تو، بدون منظور رفتو خوشبختیمو دزدید
شب رفتن تو، دیدم یکی از قناریا مرد
فرداش اما دست قسمت اون یکی هم با خودش برد
شب رفتن تو، چشمات راست راستی چه برقی داشتن
این همه آدم چرا من؟ پس با من چه فرقی داشتن؟
شب رفتنت پاشیدم همه اشکام تو کوچه
قولت رو آروم گذاشتم پیش قرآن لب تاخچه
شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن
پیش شاعرا که دائم از مسافر مینویسن
شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراغت
هیچ زمون روشن نمیشه واسه کسی چراغت
شب رفتن تو دیدم خیلی غمای شاعر
روی شیشه مون نوشتم میشینم به پات مسافر
برو تا همه بدونن سفر هم اونقدا بد نیست
واسه گفتن از تو اما هیچکی شاعری بلد نیست.... _________________
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: جمعه 4 مرداد 1387 - 00:16 عنوان:
یادمه اولین روز، گونه هامو تر کردید
وقتی دیدید دیوونم، حرفامو باور کردید
خیالتون راحت شد، که بی شما میمیرم
محبتو از اون وقت، کمتر و کمتر کردید
گفته بودید با من ید، حتی اگه نباشم
کلاغ خبر میاورد، شبو با کی سر کردید
شما دوسم نداشتید، از چشماتون می بارید
شما دوسم نداشتید، از چشماتون می بارید
نمی دونم شعرامو، واسه چی از بر کردید
از هرجا می گذشتید، گل به پاتون می ریختم
شما به جاش تو قلبم، هزار تا خنجر کردید
عزیز بودید فراوون، زجرم دادی چه آسون
وجودتونو با زجر، واسم عزیزتر کردید
به یادتون نمونده، تو اون غروب پائیز
به یادتون نمونده، تو اون غروب پائیز
پیش هزار تا شاهد، دستم انگشتر کردید؟
چه روزایی که شونه ام، پناه اشکاتون شد
رو زانوای خسته ام، خستگی رو در کردید
انگار خوشی نمی خواست، من مزه شو بفهمم
یه روز که گل می دادم، نداده پرپر کردید
چیزی نبود تا اون روز، آروم بودیمو خوشبخت
تمام این کارا رو، اون روز آخر کردید
پس نذرامون چی میشه؟
پس نذرامون چی میشه؟ حتماً به یادتون نیست
واسه ضریح آقا، نذر کبوتر کردید
حق با شماست من کجا، شما کجا و تقدیر
میوه خوشبختی رو، همیشه نوبر کردید
من که چیزی نگفتم، که دلتون گرفته
این اولین باره که، شما با من قهر کردید
همون کلاغه می گفت، یه جا شما رو دیده
انگشترو تو دستِ، یک کس بهتر کردید
من که پسش ندادم، دادم به همسایتون
گفتم دیگه درست نیست، شما ما رو ترک کردید
یه چیزی می نویسم، خدا منو ببخشه
اگه یه وقت بهم خورد، منتظرم برگردید .... _________________