عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك
تشکر: 174 تشکر شده 268 بار در 205 پست
محل سکونت: قلب پروانه
امتیاز: 27284
مدالها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت:
19923 / 19923
100%
سرعت فعالیت:
9406 / 9406
100%
مانده تا مرحله بعد:
436 / 454
96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:34 عنوان:
ای مهربانترین مهربانان.............کسی به شوق تو میخواهد پرواز کند تو پر و بالش باش........
کسی به شوق تو می روید تو آبش باش...........کسی از سوزش دل با تو سخن میگوید تو زبانش باش...........کسی تو را صدا میکند تو ندایش باش..............کسی تو را عشق
میورزد تو معشوقش باش..........
ای نازنین دستهای من خسته اند مرا پروازی بده تا دیوانه وار به سویت بشتابم.ای کسی که من به یاد تو نبودم و تو به یادم بودی. ای که بزرگترین گناهان را می بخشی و استخوانهای شکسته
را به هم می پیوندی.ای خدایی که اگر همه عالم به من مهر ورزند و تو با من نباشی من غریبم
و اگر تو با من باشی من در تنها یی هایم هم تنها نیستم.
ای کسی که دانه ها را در تن زمین می رویانی و به سمت نور می بری دانه دل من در تن من دارد میپوسد تو بیا و مرا شکوفا کن تو بیا مرا نورانی کن اسمانی کن
ای عزیز بیا و مرا دگرگون کن بیا و مرا اینهای کن بیا مرا عادت سوختن پروانه بیاموز بیا و مرا شیوه عاشقی و تماشا بیاموز و مرا از تارو پود درونم هدایت کن بیا مرا به نام خود روشن کن.
و راه مرا به چراغ عشق خود نورانی کن من از بی تو بودن میترسم...... من را پناه ده. مرا در پناه خود بگیر مرا تنها نگذار.
ای نگران حال غریبان ای کسی که بارانها را میفرستی قلب مرده مرا به باران رحمت و عشق خود زنده کن.ای خدا مرا ببخش که که پرواز نکردم که پر شکسته بودم.
خدایا
به هر کس که دوست میداری بیاموز که
عشق از زندگی بهتر است
و به هر کس که دوستر میداری بچشان که
روست داشتن از عشق بر تر
پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند _________________
اشـــــتباه نكنيد
پروانه شب سياه نيست،
اينگونه تصوّرش كنيد:
همرنگ تنها روزنه اميد شما
در تاريكي شبهاي تيره
همشكل آرزوهاي زيباي شماست
بر لوح طلايي دفتر زندگي
هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
(نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك
تشکر: 174 تشکر شده 268 بار در 205 پست
محل سکونت: قلب پروانه
امتیاز: 27284
مدالها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت:
19923 / 19923
100%
سرعت فعالیت:
9406 / 9406
100%
مانده تا مرحله بعد:
436 / 454
96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:34 عنوان:
رفتم و زود برميگردم
من با دلي مملو ز دردم
درد دوري- درد هجران
درد ناديدن تو شاه پريان
نميزارم اين جدايي بيش از اينا جون بگيره
ممطمئن باش با موندن اون آخرش اين دل ميميره
ميامو بازم دوباره
ميرسه بهار زيبا
ابراي زيبا و آبي و شباي پر ستاره
تو روزا بازم ميباره شبا هم از نور مهتاب
نور و تازگي مياره
بگو به كبوتر دل
بخونه با ناز و آواز
بخونه كه هست خدايي واسه هر عاشق ناز _________________
اشـــــتباه نكنيد
پروانه شب سياه نيست،
اينگونه تصوّرش كنيد:
همرنگ تنها روزنه اميد شما
در تاريكي شبهاي تيره
همشكل آرزوهاي زيباي شماست
بر لوح طلايي دفتر زندگي
هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
(نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك
تشکر: 174 تشکر شده 268 بار در 205 پست
محل سکونت: قلب پروانه
امتیاز: 27284
مدالها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت:
19923 / 19923
100%
سرعت فعالیت:
9406 / 9406
100%
مانده تا مرحله بعد:
436 / 454
96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:37 عنوان:
پاییز را برای چشمانت کشتم
هیچ وقت نمی توانی بهار را از من بگیری
مگر تو که هستی؟
یا مگر چشمانت را از غزال فریاد غرض گرفتی؟
تو از خود چه داشتی که مرا از خود کردی؟
سالنامهُ عشقم را باز کردم
تو نمی دانی در روز شمار آن چه قدم ها که بوده و چه رفتن ها که شده
تنها روز آخر آنرا دیدی که در آن اسم زیبایت نقش بسته بود
و تو درکت از آن روز فقط وجود پوچت را در بر داشت
هیچ از خود پرسیده ای بهار برای چیست؟
گاهی می رویم گاهی می مانیم
و گاه نقطهُ نبودن آزارمان می دهد
نمی دانیم چه بمانیم و چه برویم
نقطه را برای پایان تنهایی
و تن هایی که مارا احاطه کرده اند می گذاریم
در این بین ندای درونی توست که تو را صدا می زند
که چگونه ماندنت را پس میدهی؟
و چوب خط تنش های پستی و بلندی احساس را توان پرداخت داری؟
و تو که تا بحال خودت را می دیدی و همه را هیچ
دیگر همه را می بینی و خود را پوچ
و زمان آن است که به پایم می افتی
که روزی به پایت افتادم
و دستم را بر دستانت می گذارم
و بلندت می کنم
و تا همیشه طمع لبانم را بر لبانت به خاطره می گذارم
و خود را به یادت
این گناه تو بود که دنیا را بلد نبودی!
چطور می شود تو نمانی و من بمانم
و تو بمانی و من نروم؟
این قانون آفرینش ماست
که دستانت جادهُ عبور ومرور اعمالت می شود
و من آن زمان با آنکه سوار بر افکار رفتن می شوم
تو را بهاری می بخشم
و ز سر گناهت عبور می کنم
تقصیر توست که نماندی
اما تقصیر من بود
که ماندم تا نهایت گذشته ها
امروز یکسال از سال پیش می گذرد .......
و تازه وتازه زندگی را بهاری می بینم
من همه چیز داشتم و تو هیچ!!!
این را کائنات به من گفتند
دلم به حالت ذوب می شود
به حال تو که روزی همه چیز من بودی و امروز .......!! _________________
اشـــــتباه نكنيد
پروانه شب سياه نيست،
اينگونه تصوّرش كنيد:
همرنگ تنها روزنه اميد شما
در تاريكي شبهاي تيره
همشكل آرزوهاي زيباي شماست
بر لوح طلايي دفتر زندگي
هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
(نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك
تشکر: 174 تشکر شده 268 بار در 205 پست
محل سکونت: قلب پروانه
امتیاز: 27284
مدالها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت:
19923 / 19923
100%
سرعت فعالیت:
9406 / 9406
100%
مانده تا مرحله بعد:
436 / 454
96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: دوشنبه 19 آذر 1386 - 13:51 عنوان:
الهی نسوزی
توگفتی بسوزم
گذاشتی که هرشب
بره چشم بدوزم
من ازگریه هرشب
یه دریا می سازم
همه زندگیمو
به چشمات میبازم
صدای دلم رو
تونشنیده رفتی
خراب توگشتم
کلامی نگفتی
تورامی سپارم
به دست خدایم
فقط اوشنیده
همیشه صدایم
یه شب عاشقانه
برات گریه کردم
توهرگزندیدی
به لب آه سردم
توبا بی وفایی
به خاکم نشوندی
من ساده دل رو
به غربت کشوندی
نمی بخشمت من
ببین روزگارم
ببین از جدائی
چه برسینه دارم
تورامی سپارم
به دست خدایم
فقط او شنیده
همیشه صدایم
------------------------------------------
این روزها ای گلکم
خیلی بهونه گیر شدی
نکنه میخوای بگی
ازمن دیگه توسیرشدی
توخودت خوب میدونی
که من چقدردوست دارم
اگه تنهام بذاری
به خدا کم میارم
تومثل نورامیدی
توی زندگی من
که اگه بری میمیره
بعد تواین روح وتن
مگه توقول ندادی
همیشه بامن بمونی
پس چرامن روزمین و
تو روی آسمونی
گلکم داروندارمن تویی
توخودت اینوکه بهتر میدونی
اما ازوقتی که اینوفهمیدی
پرکشیده ازنگات مهربونی
-----------------------------------
تواین عشق ورفاقت
نداشتی توصداقت
همون عهدی که بستی
خودت اونوشکستی
عجب حوصله داری
که بازم گله داری
ولی ای گل نازم
همینه همه رازم
فدای توشدم من
نگفتم که فداشو
فقط گفتم عزیزم
تویاردل ما شو
توهم رفتی زپیشم
زدی تیشه به ریشه ام
که با چشم پرآبم
حالا خونه خرابم
میشینم سرراهت
به امید نگاهت
میگم نامهربونم
شدی ورد زبونم
به پای همه حرفهات
نشستم ننشستی
ازاون زخم زبونات
شکستم نشکستی _________________
اشـــــتباه نكنيد
پروانه شب سياه نيست،
اينگونه تصوّرش كنيد:
همرنگ تنها روزنه اميد شما
در تاريكي شبهاي تيره
همشكل آرزوهاي زيباي شماست
بر لوح طلايي دفتر زندگي
هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
(نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )