عضو شده در: 30 شهریور 1386
پست: 254
آغازگر 13 تاپيك
تشکر: 1 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سکونت: تهران
امتیاز: 197
مدالها: 0
مرحله : 14
میزان فعالیت:
21 / 426
5%
سرعت فعالیت:
203 / 203
100%
مانده تا مرحله بعد:
30 / 33
90%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: جمعه 17 اسفند 1386 - 17:27 عنوان:
من هم موافقم.اگه امکان داره همین فصل نصفه رو بگذارید.(با تشکّر از داستان بسیار زیبایتان) _________________ نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است
عضو شده در: 30 شهریور 1386
پست: 254
آغازگر 13 تاپيك
تشکر: 1 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سکونت: تهران
امتیاز: 197
مدالها: 0
مرحله : 14
میزان فعالیت:
21 / 426
5%
سرعت فعالیت:
203 / 203
100%
مانده تا مرحله بعد:
30 / 33
90%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: شنبه 18 اسفند 1386 - 22:52 عنوان:
باز خوبه که داستان رو نیمه کاره ول نکردن و داستان بالاخره به پایان رسوندن.حالا کی دادنش مهم نیست _________________ نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است
با سلام به همه
من تازگي داستان جيمز عزيز رو خوندم و ازش خوشم اومد از طرفي ديدم ايشون دائم ميگه نظر بديد منم براي قدرداني تعدادي از نظرات شخصي خودم رو مينويسم البته با اجازه ايشون.
اول بگم كه به نظر من اين داستان بعد از بي نام و نشون پروتي خانم بهترين داستانه اگر بخوام از ويژگي هاي مثبت داستان بگم اول اينكه توصيفات احساسي داستان قشنگه و شخصيت ها رو هم طبق همون شخصيت هايي كه رولينگ ايجاد كرده ادامه داديد برخلاف بعضي داستان ها كه هري رو بعد از قدرت گرفتن به شدت از دوستانش دور ميكنن.
نكته بعد اينكه داستان تا اندازه زيادي روال منطقي و حقيقي رو طي ميكنه و در مواقعي كه كار داستان به جاهاي باريك ميكشه نويسنده با وارد كردن چند جادوي جديد اوضاع رو به نفع هري تموم نميكنه.
سوم اينكه جريان اسنيپ رو خيلي خوب درست كرديد كه هم ثابت كرديد اعتماد مرد خردمندي مثل دامبلدور به اسنيپ بيجا نبوده و هم دامبلدور حقيقتا طبق ظاهر داستان كشته شده. (آخه خيلي از نويسنده ها در اين مورد ميآوردن كه دامبلدور اشتباه كرده كه به اسنيپ اعتماد داشته و اين از شخصيتي كه رولينگ از دامبلدور تعريف كرده بوده خيلي بعيده.)
ديگه اينكه من فكر ميكنم اين دوتكه شدن داستان خيلي به زيبايي اون اضافه كرده چون هري طبق روال عادي نبايد بتونه به راحتي در همون هفده سالگي ولدمورت رو بكشه چون تجربه خيلي كمي داره و ولدمورت هم آدم هوشمنديه پس زيباتره كه فاصله اي چند ساله بيفته تا اون توانايي هاش بيشتر بشه و حوادث بيشتري رو تجربه كنه و خود زندگي اجتماعي هري در سنين بالاتر ميتونه داستان بسيار جالبي باشه و جاي ابتكارات زيادي براي نويسنده داشته باشه (راستش من به خود كتاب هفت رولينگ اين نقد رو داشتم كه هري رو با كلي شانس و اتصال خوني و از اين حرفها نجات ميده و بر ولدمورت پيروز ميكنه.)
خوب نكات خوب زياد ديگه اي هم وجود داره كه من به عنوان نمونه همين چند تا رو گفتم.
اما اشكالاتي كه به ذهن من رسيده.
1- حس ميكنم در ابتداي (نيمه اول) داستان وقايع خيلي پيش پا افتاده و كمي نامعقول هستن (مثل اينكه با رسيدن هري به سن قانوني و برداشته شدن جادوهاي دفاعي ولدمورت حتما بايد استفاده خيلي زيادي از اين فرصت بكنه نه اينكه بدون نقشه درست و حسابي چندتا مرگخوار بي عرضه رو بفرسته و اونها هم به راحتي لو برن و هري با يك آپارات فرار كنه و اصلا درگيري زيادي پيش نياد.) به طور خلاصه اينكه در اوايل داستان حس ميكنم هنوز زياد قلم شما راه نيافتاده بوده (با عرض شرمندگي كه اينو ميگم )
2- داستان بالخصوص در نيمه اول جزئيات ابتكاري كمي داره براي اينكه متوجه منظورم بشيد مثال ميزنم. قضيه فيلچ و طلسم مراقبت يه ابتكار قشنگ بود كه حتي قسمتهايي از داستان رولينگ رو نيز توضيح ميداد علاوه بر اينكه يه مطلب جزئي بود و بطور مستقيم با اصل داستان در ارتباط نبود. فكر ميكنم يكي از مهمترين زيباييهاي داستان رولينگ اين بود كه اون داستانش از اول پر بود از جزئيات نه چندان مهم كه اين جزئيات هم باعث ميشد خواننده بيشتر وارد فضاي جادويي هاگوارتز و زندگي و شخصيت هري و دوستان و دشمنانش بشه در عين اينكه در آخر داستان از خيلي از همان مسائل به ظاهر جزئي استفاده هاي زيادي ميكرد. (يك مثال: اگر يادتون باشه توي جلد چهار دو سه جا در توصيف صحنه اومده بود كه سوسكي در حال بالا رفتن از ديوار بود و يا سوسكي كه لاي موهاي هرميون گير كرده بود و بعدا معلوم شد كه اون سوسك همون ريتا اسكيتر بوده.)
3- همون قضيه فرار هري از گرگينه ها و شمشير گريفندور كه دوستان ديگه هم اشاره كرده بودن و به نظر من هم چندان با ماهيت شمشير گريفندور جور در نميومد كه كنار رون ظاهر بشه و يا اينكه هري بعد از پنج و نيم ساعت اينقدر عقلش نرسيده باشه كه از جاروي پرنده استفاده كنه و يا با اونهمه قدرتش (مخصوصا شكل جانور نماش) با اون گرگينه ها درست و حسابي مبارزه كنه.
خوب ديگه فكر كنم كم كم حرفاي من هم داره براي خودش يه داستان مستقل ميشه در نها