با سلام دوباره
جيمز عزيز ممنونم كه حرفام رو خوندي و به اونها اهميت دادي
خواهش می کنم. من همیشه به خوانندگان داستانم اهمیت می دم.
نقل قول:
اول بگم كه با توضيحاتي كه درباره شمشير گريفندور دادي من قانع شدم و فكر ميكنم طرح نسبتا جالبي هم هست.
تازه کجاشو دیدی. کلی قضیه ÷شت این شمشیره که هنوز مونده.
نقل قول:
فكر كنم منظورم رو درست نرسوندم. ميخواستم بگم كه امثال اين قضيه از ويژگي هاي مثبت يك داستانه كه در اوايل داستان شما خيلي كم به اينجور مطالب بر ميخوريم و الا به اين مثال ايرادي نداشتم بلكه اون رو تحسين هم ميكنم. در كل ميخواستم بگم كه فكر ميكنم داستان زيباتر بشه اگر گه فقط و فقط وقايع مرتبط با اصل داستان رو نياريد. بلكه جزئيات و توصيف صحنه ها و افكار شخصيت ها و بعضي كارهاي روزمره اونها نقش مهمي در آشنايي با شخصيت ها و ويژگي هاي اونها داره و در ضمن هم باعث ميشه داستان دائما در سطح هيجاني بالا نباشه و مواقعي كه حادثه اي مهم روي ميده خواننده تا اندازه اي شوك زده و سورپوريز ميشه همونطور كه خود شخصيت داستاني در اون زمان غافلگير شده.
بله بله!
متوجه منظورتون شدم. در آینده سعی می کنم تا اونجایی که روند داستان اجازه می ده به داستان شاخه و شوخه (شایدم پر و بال! نمی دونم کدوم بهتره! ) بدم. البته تا
اونجایی که از اصل داستان خارج نشیم.
نقل قول:
حالا كه ما رو تحويل گرفتي من هم پر رويي ميكنم و يكي دو نكته ديگه هم ميگم:
1- موقعي كه هري براي تدفين خودش به هاگوارتز رفته بود تونست اونجا آپارات كنه ولي بعد از اون ديگه اين كار رو نكرد بلكه از محوطه خارج ميشد و بعد آپارات ميكرد پس توي داستان بايد يا به نوعي اون آپارات استثنايي موجّه بشه يا اينكه به عنوان قدرتي خاص در باقي مواقع هم بتونه آپارات كنه.
به نکته خوبی اشاره کردید. من متظر بودم که یکی به این موضوع توجه کنه که قرعه به نام شما افتاد. در این مورد باید بگم که در آینده مشخص می شه.
نقل قول:
2- وقايع دوران سه ماهه آموزش هري رو خيلي سريع عبور كردي و ما تقريبا چيز زيادي از اون نفهميديم ( مثل اينكه بعد از اينكه دوره آموزش جادوي سياه تموم شد چه دوره اي شروع ميشد كه نياز به آمادگي و انرژي كامل داشت) اگه كمي اون دوره رو بيشتر توصيف كني فكر كنم نكات قشنگي از اون قابل نوشتن باشه.
یکی از عواملی که باعث شد بنده به این قسمت زیاد ن÷ردازم این بود که در داستانهای دیگه که من خودم احساس کردم که قست تمرینات هری خسته کننده بود و حوصله ی منو سر برد.
برای همین سعی کردم در داستان خودم این خسته کنندگی رو از میون بردارم.
البته بگم که هر موقع نیاز باشه که چیزی توضیح داده بشه یه فلش بک داریم.
نقل قول:
3- طبق ظاهر داستان بعد از اون سه ماه كوتاه آموزش، هري ديگه بايد آماده مي بود و همه چيز رو ياد گرفته بود در حالي كه با توجه به كارهايي كه توي 15 سال بعد انجام ميده معلومه كه اونموقع نصف اين چيزها رو هم بلد نبوده و كم كم تونسته به قدرتهاي خاصي دست پيدا كنه مثل ديد برتر قدرت عبور از ديوار و ...
بله!
تجربه، بهترین معلمه. من به این حرف خیلی اعتقاد دارم. برای همین به هری یه فرصت
15 ساله دادم تا خودش قدرتهاشو کشف کنه و زمانی که برگرده دنیا رو به حیرت واداره.
نقل قول:
ببخشيد كه شد سه تا ولي فكر نكنم شما ناراحت بشيد.
بازهم ميگم كه داستان واقعا زيبايي رو نوشتيد كه مخصوصا اين فصل هاي آخر اون با اين جو گرفته هري و بقيه زيباييهاش زيبايي كل داستان رو دو چندان كرده
منتظر فصل جديدتون هستم (هرچي زودتر بهتر)
البته که ناراحت نمی شم.
و اینکه باز نظر لطفتونه.
فصل جدید رو هم دارم روش کار می کنم.
دوستان عزیزم بالاخره فصل سی و دوم رو هم نوشتم. دیگه ببخشید از اینکه این همه دیر شد. این چند وقته اصلا حال نوشتن نداشتم. به هر حال ... زیاد حرف نمی زنم برید دریافت کنید و بخونید.
(فقط كاربران عضو ميتوانند لينكها رو مشاهده كنند. عضو شويد و يا وارد شويد.) (فقط كاربران عضو ميتوانند لينكها رو مشاهده كنند. عضو شويد و يا وارد شويد.)
چرا هر كي يه داستان مينويسه توش اين جيني بيچاره رو به كشتن ميده؟
آخه گناه داره بابا چه آزاري به شما رسونده كه حتما بايد يه جوري سر به نيستش كنيد؟ ها؟ ها؟ ها؟
ميدونم كه با كشتن اون جو تراژديك قشنگي به داستان داده ميشه ولي فكر كنم بشه بدون اين كار هم داستان رو قشنگ نوشت.
البته باز هم از داستان قشنگ جناب جيمز و باقي عزيزان متشكرم.