عضو شده در: 27 اردیبهشت 1386
پست: 536
آغازگر 12 تاپيك
تشکر: 93 تشکر شده 29 بار در 24 پست
امتیاز: 6414
مدالها: 0
مرحله : 21
میزان فعالیت:
79 / 996
8%
سرعت فعالیت:
475 / 475
100%
مانده تا مرحله بعد:
18 / 56
32%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: سهشنبه 14 اسفند 1386 - 22:14 عنوان: هر چه میخواهد دل تنگت بگو (درد و دل)
سلام دوستان
خیلی از شما مثل من این تاپیک رو در دیگر سایت ها دیدید و نمونه شاخص اون در سایت ایران بیس سابق
این تاپیک یکی از پر طرفدار ترین تاپیک های سایتهای مختلف هست
دوستان بهتر بریم سر قوانین کار در این تاپیک چون مطمئنا با این تاپیک آشنایی دارید
1. فقط درد و دل کنید
2. حق ندارید با هیچ کدوم از افرادی که در این تاپیک فعالیت میکنند بد برخورد کنید یا به عقاید دیگران بی احترامی کنید و یا چیزی بگید که باعث از بین رفتن آبروی اون شخص بشه
3. در اینجا حق کل کل ندارید (برای اینکار به تاپیک های مربوط به همین کار مراجعه کنید)
4.از صحبتهای خارج از محدوده عنوان تاپیک بپرهیزید و برای مطلبی که قصد بیانش رو دارید اگر تاپیکی مشابه وجود ندارد تاپیکی ایجاد کنید و اگر وجود دارد در تاپیک مربوطه مسئله رو بیان کنید
در آخر دوستان رعایت قوانین سایت در این بخش و این تاپیک درست به مانند تاپیک ها و بخش های دیگر در سایت الزامی است و با شخصی که قوانین فوق و یا قوانین سایت را رعایت نکند طبق قوانین سایت برخورد خواهد شد _________________
درشتی نگیرد خردمند پیش
نه سستی که ناقص کند قدر خویش
دوستان عزیز اگر مطلبی مورد استفاده شما قرار گرفت و از اون راضی بودید می تونید به جاي ارسال پست بي مورد براي تشكر با کلیک بر روی کلید تشکر قدردانی خود را از ارسال کننده مطلب اعلام کنید.
با تشکر
عضو شده در: 27 اردیبهشت 1386
پست: 536
آغازگر 12 تاپيك
تشکر: 93 تشکر شده 29 بار در 24 پست
امتیاز: 6414
مدالها: 0
مرحله : 21
میزان فعالیت:
79 / 996
8%
سرعت فعالیت:
475 / 475
100%
مانده تا مرحله بعد:
18 / 56
32%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: چهارشنبه 15 اسفند 1386 - 05:29 عنوان:
نقل قول:
سلام
اولا ممنون بابت زدن اين تايپك
راستش من مشابه اين تايپك جايي نديدم!!
بهتره اول دوستان شروع كنن تا باهاش بيشتر آشنا بشم
سلام
باید بگم که خواهش میکنم
و اما در مورد چگونگی کار در این تاپیک
شما درد و دل میکنید و دوستانی که اینجا هستن با شما همدردی میکنن البته اگه شما بخواین و سعی در کمک به شما دارن ، جواب بعضی از حرفهای شما رو میدن و ممکنه سوالاتی بپرسن که شما جواب اونها رو میدین و مواردی اینچنین
فعلا _________________
درشتی نگیرد خردمند پیش
نه سستی که ناقص کند قدر خویش
دوستان عزیز اگر مطلبی مورد استفاده شما قرار گرفت و از اون راضی بودید می تونید به جاي ارسال پست بي مورد براي تشكر با کلیک بر روی کلید تشکر قدردانی خود را از ارسال کننده مطلب اعلام کنید.
با تشکر
عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك
تشکر: 174 تشکر شده 268 بار در 205 پست
محل سکونت: قلب پروانه
امتیاز: 27284
مدالها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت:
19923 / 19923
100%
سرعت فعالیت:
9406 / 9406
100%
مانده تا مرحله بعد:
436 / 454
96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: چهارشنبه 15 اسفند 1386 - 12:58 عنوان:
كار جالبيه!
البته من تو عمرم با كسي دردو دل نكردم براي همين بلد نيستم
ولي خوب مشكلات كه زياده.حتما اين تايپك ميتونه حداقل كميش رو برطرف كنه.
شايد به نظر اول همه فكر ميكنن طرف اصلا غمي نداره يا هيچ مشكلي نداره ولي اينطور نيست. توي جامعه كه مشكل خيلي زياده توي نت هم خيلي تاثير داره.
اينجا هم فقط عده محدودي از كاربرها با هم صميميت دارن شايد دليل اينكه كسي شروع نكرده اينه كه خيلي با بقيه آشنايي نداره......كه ميدونم كاربرهاي جديد خيلي زود درك ميكنن كه چقدر بچه هاي ايروني با هم هماهنگ و هم دل هستن.
ولي من هميشه سعي ميكنم دردو دل دوستانم رو گوش كنم اونهام دوست دارن پيش من ميانو ميگن و عقيده دارن رازهاشون پيش من ميمونه. منم به همه بچه هاي اين سايت ايمان دارم و همه رو مثل برادر و خواهر خودم ميدونم پس حتما اگه مشكلي بود همينجا ميگم...
از يه جهاتي اين تايپ خيلي خوبه چون چند تا از همين كاربرهاي سايت هميشه تو پيغام شخصي برام دردودل ميكنن و كمي از مشكلاتشون ميگن..هرچند من هيچوقت نتونستم بهشون كمك كنم ولي سعي ميكنم بتونم حداقل يكم همدردي كنم.. شايد با ديدن اين تايپك مشكل اونهام حل بشه.. البته اگه خودشون دوست داشته باشن به بقيه هم چيزي بگن!
......................
_________________
اشـــــتباه نكنيد
پروانه شب سياه نيست،
اينگونه تصوّرش كنيد:
همرنگ تنها روزنه اميد شما
در تاريكي شبهاي تيره
همشكل آرزوهاي زيباي شماست
بر لوح طلايي دفتر زندگي
هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
(نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك
تشکر: 174 تشکر شده 268 بار در 205 پست
محل سکونت: قلب پروانه
امتیاز: 27284
مدالها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت:
19923 / 19923
100%
سرعت فعالیت:
9406 / 9406
100%
مانده تا مرحله بعد:
436 / 454
96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: چهارشنبه 15 اسفند 1386 - 13:01 عنوان:
خوب منم اول شروع ميكنم به دردو دل كردن.. شايد اينجوري دوستان ديگه هم روشون باز بشه و اينكه يه جورايي هم اشتباه منو تكرار نكنن
راستش من چهارشنبه ها كلاس برنامه نويسي ميرم . يه استادي داريم كه مرده و به دلايلي از همون روز اول با من لج كرد (دلايلش هم اين بود كه بهش محل ندادم و مثل بقيه بچه هاي كلاس مخصوصا دختر ها رفتار نكردم.)
كم كم همين باعث شد از كلاس و تمام شاگردها جدا بشم و يه گوشه به كسي كاري نداشته باشم!...ولي اي كاش همينطور ميموند... وقتي استاد يه كاري رو جلوي همه انجام بده روي بقيه هم باز ميشه...
يه روز استادمون جلوي همه بهم گفت: ميدوني ازت بدم مياد؟!
منم با تعجب گفتم : بله؟(اول فكر كردم داره شوخي ميكنه )
ولي جدي شروع كرد انتقاد كردن... (چون نميتونست بگه كه چرا همون روز اول به من محل ندادي و باب آشنايي رو باز نكردي بهانه هاي بيخوري مثل اينكه تو تقلب ميكني....تو مشكوكي.... تيپت خوب نيست... و ..)
چند هفته اي نگذشت كه همه بچه ها ديدشن نسبت بهم عوض شد خوب روشون هم باز شده بود... ديگه جلوي استاد يا جلوي كلاس هرچيزي بهم ميگفتن و من فقط سكوت ميكردم....
تا ماه قبل كه بهم تهمت هايي زدن كه ديگه نتونستم تحمل كنم .. (اين وسط نه به پدرم نه مادرم و نه هيچكس ديگه چيزي نگفتم)
چون اگه اونها ميفهميدن كلاس رو رو سر معلم خراب ميكردن....
شايد باعث ميشد ديگه اونجا درس نخونم.
از طرفيم خيلي دلم ميخواد هميشه مشكلاتم رو خودم حل كنم..و روپاي خودم بايستم..
چون صبرم زياده .....
خلاصه به فكرم رسيد اعتراض بزنم به معاونت و همه چيز رو بگم
ولي حتي يه مرد پيدا نشد كه شهادت بده توي كلاس استاد چه رفتاري باهام داشته...!!!
ديگه خودم تصميم گرفتم اصلا اون كلاس نرم ولي اينطوري كم آورده بودم ....
تا اينكه خدا خواست و صفر كربلا طلبيد... منم جلوي كل كلاس از استاد اجازه مرخصي 3 هفته رو گرفتم و با كمال ميل قبول كرد ...!!!
روزي كه از كربلا برگشته بودم دوستم زنگ زد و گفت كه اين واحد افتادي .... استاد خبر داده كه تو 4 جلسه غيبت داشتي و ديگه نميتوني بياي...
از اونجايي كه تا چند روز هم كلي مهمون داشتيم و نميشد ... پيغام دادم كه :جناب استاد من كه اجازه گرفتم!!
اون هم شمارش رو برام فرستاده بود كه كي؟؟؟؟؟؟؟؟ من كه يادم نمياد... تا بيايد 4 شنبه سر كلاس يا اينكه زنگ بزنيد........
خلاصه از شانس بد من!!!!! خالم اينا هم خونه بودن... خيلي عادي زنگ زدم كه سلام استاد..
من خودم سر كلاس فلان روز اومدم....
اول يا لحن خيلي بدي گفت كه نه!!!! يادم نمياد... كم كم تبديل شد به خنده و اينكه من شوخي كردم حالا سوغاتي برام چي آوردي؟؟؟؟؟؟؟
منم دقيقا عين جمله اي كه گفتم:
تو خجالت نميكشي؟! مگه مردم مسخره توان... بهتره به روانشناس سر بزني حالت خوب نيست....تا الان هيچي بهت نگفتم هي سكوت هي سكوت ... (يه سري از مسائل سر كلاس رو هم گفتم كه تو با بقيه دخترا اينطوري برخورد ميكني و من عمرا اينطور باشم...)
خلاصه استاد كه جدا تعجب كرده بود گفت من قصد بدي ندارم!!!
من شوخي ميكردم....
ما هم فكر كرديم همه مشكلات حل شده...
هفته بعد چهار شنبه...
توي دفتر معاونت بودم و يه ليست بزرگ از اعترافات بچه هاي كلاس كه من !!!!!!!!!!!! چه كارهايي كه نكردم.........!!
همه نمرات خوب سالم هم زير ذره بين رفته بود كه تقلب بوده....
..........................
حالا نه راه پيشي بود كه برگردم و همه چيز رو به مادرم بگم !! نه راهي كه دليل بيارم چطور باهام برخورد شده.....
.........................
فقط يه راه بود اونم خدا...... يه روز چهار شنبه (حرفهام تو تايپك غمكده هم هست)
نشستم كلي دردو دل كردم....
گفتم چون من پاكم بايد اينطوري باهام رفتار بشه؟!!؟؟؟
و.................
مونده بودم چطور به بابام بگم كه دخترت اينطور اين واحد رو افتاده!!! يعني آبروي خودش كه استاد بود ميرفت و البته ميدونم كه باورش هم نميشد!!
.......................
خدا خواست و يه روز خبر دادن كه استاد كلا اخراج شده و داره به جاش يه معلم خانوم مياد
پرس و جو كه كردم ديدم يه جا گندش در اومده دست آقا رو شده!!! بقيه هم بعد شناخت استاد تازه يادشون اومده كه بايد حقيقت رو بگن!! و ..........
حالا هم خدارو شكر ديگه قراره اون كلاس نرم ولي كلا ياد گرفتم كه:
1- هرچقدر هم بزرگ شده باشم بايد بازم با خانوادم در ميون بزارم.
2- سكوت در بعضي مسايل بدتره و باعث ميشه بدتر بشه!!
3- در اوج مشكلات هم باشي بازم خدا رو داري پس اگه حق باهات باشه هيچوقت حقت ضايع نخواهد شد.........
البته الان هم تقريبا هر كلاسي ميرم همين مشكلات رو دارم ... يعني نميتونم مثل بقيه باشم...
خوب به نظر شما راه حلي براي من هست؟ يا بايد هم رنگ جماعت شد؟ _________________
اشـــــتباه نكنيد
پروانه شب سياه نيست،
اينگونه تصوّرش كنيد:
همرنگ تنها روزنه اميد شما
در تاريكي شبهاي تيره
همشكل آرزوهاي زيباي شماست
بر لوح طلايي دفتر زندگي
هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
(نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )