عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: جمعه 7 تیر 1387 - 11:32 عنوان:
بهم گفت به خاطر كي زنده هستي ؟
با اينكه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم و بگم به خاطر تو بهش گفتم به خاطرهيچكي
ازم پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي؟
با اينكه دلم داد ميزد به خاطر دل تو با يك بغض غمگين بهش گفتم به خاطر هيچكي
پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟
در حالي كه اشك تو چشاش جمع شده بود گفت:
به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است... _________________
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: جمعه 7 تیر 1387 - 11:59 عنوان:
دلم تنگ است
نمی دانم زتنهایی پناه آرم کدامین سوی
پریشان حالم وبی تاب می گریم و...
قلبم بی امان
محتاج مهر توست
نمی دانم چه غمگین رهسپار لحظه های
بی قرارم من
به دنبال تو همچون کودکی هستم ...
ومعصومانه
می جویم پناه شانه هایت را
که شاید اندکی آرام گیرد دل.
دلم تنگ است
و تنهایی به لب می آورد جانم ... _________________
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: دوشنبه 10 تیر 1387 - 13:16 عنوان:
سال ها پیش از این زیر یک سنگ در گوشه ای از زمین من فقط یک کمی خاک بودم همین. یک کمی خاک که دعایش دیدن آخرین پله خدا بود آرزویش همیشه پر زدن تا ته کهکشان بود. خاک هر شب دعا کرد از ته دل خدا را صدا کرد یک شب آخر دعایش اثر کرد یک فرشته تمام زمین را خبر کرد و خدا تکه ای خاک برداشت آسمان را در آن کاشت خاک را توی دستان خود ورز داد روح خود را به او قرض داد خاک توی دست خدا نور شد پر گرفت از زمین دور شد راستی من همان خاک خوشبخت من همان نور هستم پس چرا گاهی اوقات این همه از خدا دور هستم؟!! _________________