پشتیبانی از تمام نیوک های ارائه شده، انواع مد، ماژول، بلوک و امکانات دیگر در اختیار شما قرار خواهد گرفت.
بچه هاي ايروني :: مشاهده موضوع - غمكده
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدال‌ها
مدال‌ها
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
كاربران گرامي اگر مطلبي مورد استفاده شما قرار گرفت و قصد تشكر از آن را داريد، خواهشمنديم به جاي ارسال پست بي مورد از كليد استفاده كنيد.
فهرست بچه هاي ايروني » گفتگوي آزاد

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
غمكده رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3 ... 28, 29, 30, 31  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 6 تیر 1387 - 17:11    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

اگر دنیای ما دنیای سنگ است
بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است
بدان عاشق شدن از بحررنج است

اگر عاشق شدن پس یک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است اگر دنیای ما دنیای سنگ است
بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است
بدان عاشق شدن از بحررنج است

اگر عاشق شدن پس یک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است ...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 6 تیر 1387 - 17:14    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

بازم که شک کردی به من،حرفای جورواجور زدی


بازم به جای شب بخیر، گفتی برو خیلی بدی


خیالی نیست عزیز من، هرچی می خوای بگی بگو


لابد کتاب عشقم، تو هم گرفتی پشت رو


واسه منی که عاشقم، حرفای تو یه مرهم


حرفای عشق و عاشقی، سوا نمی شه درهم


خوب می دونم که دوس داری،عشقت پنهون بمونه


قلب منم خوب بلده، قصه ی پنهون بخونه
[b]

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 6 تیر 1387 - 17:16    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

گمان ميكردم،
زمان بگذرد
عوض مي شوي
زمان بگذرد
عوض مي شوم

زمان بگذشت
عوض نشدي
زمان بگذشت
عوض نشدم
اي زمان!


تو دور مي شوي
و انگار ابرها ستاره ام را مي چينند
و تك شقايقم در مرداب مي ميرد
و حال در بطن اين لحظه هاي سرد
سبد هاي سيب پر از خالي است
ومن اهسته زير سايه ي درخت ها تب مي كنم
و در اغتشاش توهم برگ ها هذيان مي گويم
اه تو هركجا هستي سري به خواب من بزن
وببين كه هنوز بي شقايق بي ستاره در چشم سيب ها رنگ مي بازم

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 6 تیر 1387 - 17:18    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز یاری و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی باکس
برو آنجا که تو را منتظرند ...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 6 تیر 1387 - 17:20    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود

کاش ميشد ديدنت رويا نبود

گفته بودي با تو مي مانم ولي

رفتي و گفتي که اينجا جا نبود

ساليان سال تنها مانده ام

شايد اين رفتن سزاي من نبود

من دعا کردم براي بازگشت

دست هاي تو ولي بالا نبود

باز هم گفتي که فردا ميرسي

کاش روز ديدنت فردا نبود ...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 6 تیر 1387 - 17:37    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

صداقت یعنی از مرز افقها


به قصد دیدن رویت گذشتن


میان کوچه های سبز احساس


به دنبال قدمه های تو گشتن


نجابت یعنی از باغ نگاهت


به رسم عاطفه یک پونه چیدن


میان سایه روشن های احساس


ترا از پشت یک اینه دیدن


دو چشمت سرزمین آرزوها


نگاهت داستان آشنایی ست


امان از آن زمان که قلب عاشق


گرفتار خزان یک جدایی ست


تو در آن سوی مر مرها ی احساس


و من در جستجوی یک بهانه


که شاید روزی از فصل سکفتن


به تو گویم کلامی عاشقانه


کنار سایبان دیدگانت


همیشه آرزوها ارغوانیست


بدان تا صبح پر نور شکفتن


بیاد دیده تو آسمانی ست


طلوع پک دیدار تو یعنی


برای لحظه ای چون یاس بودن


زمستان غریبی را شکستن


و چون ایینه با احساس بودن


برای شهر بی باران دل ها


تو یعنی لحظه ی باران گرفتن


تو یعنی در دل پژمردگی ها


بیاد یک فرشته جان گرفتن


در آن آغاز بی پایان رویش


که از باغ افق گل چیده بودی


از آن لحظه که احساس دلم را


به امواج نگاهت دیده بودی


چه زیبا شبنمی از آرزو را


بروی لادن روحم نشاند ی


دلت مرز عبور از آسمان بود


و من را به دل این مرز خواند ی


و اینک من کنار دیدگانت


وفا را مثل گل ها می شناسم


اگر چشمان قلبم را ببندند


تنهای تنها می شناسم


همیشه ساحل دلهای عاشق


بیاد چشم دریا بی قرار است


تو تا آن لحظه ای که می درخشی


تمام سرزمین دل بهار ست


سحر وقتی که می خواهد بیاید


ترا باید از آن بالا ببیند


و باید از گلستان نگاهت


فقط یک شاخه نیلوفر بچیند


سحر قدر ترا می داند و بس


تو یعنی زیر باران تازه گشتن


و یا به احترام یک شقایق


ز مرز آسمان ها هم گذشتن


تواضع یعنی از روی متانت


برای دیدنت دیوانه بودن


و تو یعنی دل صد نسترن را


ز شهر سرخ تنهایی ربودن


دلت تفسیر خوبی های ابی ست


و قلبت قصه ایثار شبنم


نگاهت آسمان آبی و صاف


که می شوید ز چشم عنچه ها غم


نگاهت تا افق بی کینه و پک


و چشمان تو دو ماه نجیب است


فضای گرم دستان تو ای عشق


پناه نسترن های غریب است


تو یعنی یک نگاه مهربان را


میان یاسها قسمت نمودن


و شاید تو سر آغاز نگاهی


نخستین واژه باغ سرودن


تو یعنی مرهم زخم پرستو


تو یعنی راز درمان شکستن


تو یعنی تا سحر در انتظار


عبور قاصدی زیبا نشستن


تو یعنی نرگس باغ تجسم


تو یعنی یک جهان بالا تر از نور


تو یعنی یک فرشته مثل مهتاب


که با لبخند می اید از آن دور


سپردم به تو دریای دلم را


تو ای افسانه ایثار خورشید


دلم از روی عشقی آسمانی


وجودش را به چشمان تو بخشید ...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 6 تیر 1387 - 17:39    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

می ترسم از فردا

که شاید نباشم

از فاصله ها

که شاید برای همیشه دستانت را از من دریغ کند

می ترسم از وحشی نگاه تو که پرسشگرانه وجودم را می کاود

می ترسم که بدانی دیوانه وار دوستت دارم

می ترسم از لحظه های پی در پی

که شاید قرار است بی حضور تو بگذرند

می ترسم از آینه

که همواره غربت چشمان گریانم را به من طعنه می زند

می ترسم...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 6 تیر 1387 - 22:08    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

با توام

اي لنگر تسكين!

اي تكانهاي دل!

اي آرامش ساحل!



با توام

اي نور!

اي منشور!

اي تمام طيفهاي آفتابي!

اي كبود ارغواني!

اي بنفشابي!



با توام اي شور،اي دلشوره شيرين!

با توام

اي شادي غمگين!



با توام

اي غم!

غم مبهم!

اي نمي دانم!

هرچه هستي باش!

اما كاش...

نه،جزاينم آرزو نيست:

هرچه هستي باش!

اما باش!



*ق.امين پور*

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 6 تیر 1387 - 22:12    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ديشب دوباره

گوياخودم را خواب ديدم:

در آسمان پر مي كشيدم

ولابه لاي ابرها پروازمي كردم

وصبح چون از جا پريدم

در رختخوابم

يك مشت پر،گرم وپراكنده

پايين بالش

دررختخواب من نفس مي زد



آنگاه باخميازه اي نا باورانه

برشانه هاي خسته ام دستي كشيدم

بر شانه هايم

انگار جاي خالي چيزي...

چيزي شبيه بال

احساس مي كردم!





*ق.امين پور*

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 6 تیر 1387 - 23:11    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

اي مرغ آفتاب

زنداني ديار شب جاوداني ام

يك روز از دريچه زندان من بتاب...!



مي خواستم به دامن اين دشت،چون درخت

- بي وحشت ازتبر –

دردامن نسيم سحرغنچه واكنم.

بادستهاي برشده تا آسمان پاك،

خورشيدوخاك وآب وهوارا دعاكنم.

گنجشكها به شانه من نغمه سردهند

سرسبزو استوار،گل افشان وسربلند

اين دشت خشك غم زده رابا صفا كنم.



اي مرغ آفتاب،

ازصدهزار غنچه يكي نيز وانشد!

دست نسيم باتن من آشنا نشد.

گنجشكها دگرنگذشتندازاين ديار...

آن برگهاي رنگين،پژمرده درغبار

وين دشت خشك غمگين،افسرده بي بهار...



اي مرغ آفتاب!

باخودمرا ببربه دياري كه همچوباد

آزادو شاد،پاي به هرجاتوان نهاد!

گنجشك پرشكسته باغ محبتم

تاكي دراين بيابان سر زيرپرنهم؟

باخودمراببر به چمنزارهاي دور

شايد به يك درخت رسم، نغمه سر دهم...!



من بيقرار وتشنه پروازم

تاخود كجا رسم به هم آوازم...!



اما...بگو كجاست؟

آنجاكه،زير بال تو- درعالم وجود –

يك دم به كام دل

بالي توان گشود

اشكي توان فشاند

شعري توان سرود.


*فريدون م *

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 6 تیر 1387 - 23:28    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

نمیدانم چه نسبتی با اشک داری که تا نامت بر زبانم جاری می شود

تا یادت در قلبم شکل میگیرد اشک از خانه ی چشمانم سرک میکشد

تا نگاهت را به ذهن می آورم قلبم تپیدن را آغاز میکند



در گوشه ی تنهاییم خاطراتم را مرور میکنم

خاطرات تلخ و شیرین را، بودن و نبودنت را، لحظه های تنهایی را،

لحظه های انتظار را واکنون می فهمم که عشق چه ها میکند

و تو میدانی که این خاطرات اشک من است که از گونه هایم سرازیر میشود...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 6 تیر 1387 - 23:33    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي اي کاش تمام اينها را مي دانستي...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%