عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: چهارشنبه 22 خرداد 1387 - 14:58 عنوان:
تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم؟ وقتي اشک نمي گذارد اسمت را به همراه ستاره مي نويسم چون مرا به ياد شبهاي تارعشق مي اندازد بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقي را؟ بگو چگونه بعد از اين تحمل کنم لحظات تنهايي را؟ با نوشتن تنهايي گريه ام مي گيرد چه برسد به اينکه تنهايم بگذاري بگو چگونه احساسم رابنويسم که ديگر دلم از تنهايي و بدون تو بودن خسته شده....؟!! _________________
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: چهارشنبه 22 خرداد 1387 - 22:57 عنوان:
چه بنویسم وقتی دستانم توان نوشتن ندارد . با بغض هایی که راه گلویم را بسته چگونه فریاد برآورم ؟ فریاد برآورم و بگویم خسته ام ! کاش می توانستی این همه غم و اندوه را در چشمانم ببینی . کاش رویت را بر نمی گرداندی ... کاش در چشمان من نگاه می کردی و دردم را می دیدی . کاش می فهمیدی دنیایی از اندوه در دل . و هزاران حرف نگفته بر لب و دریایی از اشک بر دیده داشتم ... می دانم هیچ چیز تغییر نخواهد کرد اما هر روز تلاش می کنم هر روز کمی سخت تر از دیروز ... خدایا ! کمکم کن ... _________________
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: جمعه 24 خرداد 1387 - 00:29 عنوان:
انجا که باغ در اسارت پائیز بود بهار آمد با هیاتی از شکوفه های رنگین تا
.باغ را به جشن شکوفایی ورقص شاپرکها دعوت مینمود
جویباران به حمایت درختان تشنه میشتافتند تا شاهد بردن برگهای نیمه جان به گورستان مرداب نباشند
چشم شقایق نگران شکفتن گلها بود که مبادا توسن تگرگ در رگ انها بتازد
فصل هم آغوشی را به حصار تنگ خاموش مبدل سازد
بهار آمد تا پرندگان تبعیدی رابه دیار خویش باز گرداند و بر فراز طلیعه اولین نور زندگی را آغاز نمایند
تو با منی مثل نفس سایه به سایه قدمهایم مثل گوشواره به گوشه بادبادکهایم
وقتی که هستی تا آخر زمستان بدون چتر در باران میروم وبی رنگی های روزهایم را با مداد رنگیهای یاد تو رنگ میزنم
شعرا میگویند هر تار موی تو به اندازه یک قصیده است طفلکی شانه سر کور شد بس در شب سفر کرد
وقتی که تو نیستی جدول متقاطع تنهائیم را با گری واه ودرد پر میکنم انگار زمستان است وچترام را در باران گم کرده ام
وقتی که تو نیستی انگار زمستان است و چتر ام را در باران گم کرد ه ام
وبرای همیشه چشمانم را با باران گیاه پیوند میزنم
وقتی که تو نیستی گریه را بهانه میکنم
وبا حنجره خونین فریاد میزنم با اولین ملامت تو درد من اغاز میشود
ای دشت سوخته من بمیرم برای تو که در حریم اندیشه ات سراب تجلی میکند... _________________
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: جمعه 24 خرداد 1387 - 10:13 عنوان:
دل من
دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند يک جا
به کجا؟
معلوم است
به در خانه ي تو
دل من عادت داشت
که بماند آن جا
پشت يک پرده تور
که تو هر روز آن را
به کناري بزني
دل من ساکن ديوار و دري
که تو هر روز از آن مي گذري
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه يک باغچه بود
که تو هر روز به آن مي نگري
دل من را ديدي؟
ساکن کفش تو بود...
يادت هست؟!! _________________
عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك
تشکر: 174 تشکر شده 268 بار در 205 پست
محل سکونت: قلب پروانه
امتیاز: 27284
مدالها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت:
19923 / 19923
100%
سرعت فعالیت:
9406 / 9406
100%
مانده تا مرحله بعد:
436 / 454
96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: جمعه 24 خرداد 1387 - 18:08 عنوان:
واي چقدر قشنگ بودن
مخصوصا اين:
چه بنویسم وقتی دستانم توان نوشتن ندارد . با بغض هایی که راه گلویم را بسته چگونه فریاد برآورم ؟ فریاد برآورم و بگویم خسته ام ! کاش می توانستی این همه غم و اندوه را در چشمانم ببینی . کاش رویت را بر نمی گرداندی ... کاش در چشمان من نگاه می کردی و دردم را می دیدی . کاش می فهمیدی دنیایی از اندوه در دل . و هزاران حرف نگفته بر لب و دریایی از اشک بر دیده داشتم ... می دانم هیچ چیز تغییر نخواهد کرد اما هر روز تلاش می کنم هر روز کمی سخت تر از دیروز ... خدایا ! کمکم کن ...
_________________
اشـــــتباه نكنيد
پروانه شب سياه نيست،
اينگونه تصوّرش كنيد:
همرنگ تنها روزنه اميد شما
در تاريكي شبهاي تيره
همشكل آرزوهاي زيباي شماست
بر لوح طلايي دفتر زندگي
هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
(نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: یکشنبه 2 تیر 1387 - 23:24 عنوان:
یاد نگاه تو مرا می کشد
چهره ماه تو مرا می کشد
طاق دو ابروی تو دل می برد
چشم سیاه تو مرا می کشــد
وای زموزونی اندام تــــو
قامت شـــاه تو مرا می کشد
در طلب عشق تو مجنون شدم
لیلی راه تو مرا می کشد
ترک من خسته نباشد ثواب
وای گناه تو مرا می کشد
باز بیا ورنه دل و دیده ی
چشم به راه تو مرا می کشد ... _________________
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: دوشنبه 3 تیر 1387 - 13:18 عنوان:
مروز گذر خواهم کرد
از ساحل همیشگی قلبم
و بر دیواره ی قایق شکسته ی وفا
تکیه
خواهم
زد...!!!
بیا تا برایت بگویم
چه می کشد آنکه غریب است در ازدحام آشنا
در ازدحام بي کسي
فرياد زنم خدايا
جانم بر لب آمد
از اينهمه ملامت
اما ....
سکوت من دوباره
در ازدحام بي کسي
باشد حديث ديگري... _________________
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: سهشنبه 4 تیر 1387 - 16:07 عنوان:
یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد
هر وعده که یارم به جفا داد وفا کرد
هر جور که دیدم ز جهان دل ز وفا بود
این بود جفایش که مرا از تو جدا کرد
سلمان اگر از عشق بنالد مکنش عیب
تا بود غم عشق چه گویم که چها کرد
یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد
هر وعده که یارم به جفا داد وفا کرد... _________________
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4811
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
3600 / 4676
77%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
91 / 160
56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: سهشنبه 4 تیر 1387 - 16:14 عنوان:
به ستاره بگو شب چه مهربونه
نکنه فکر کنه شب نا مهربونه
به گلای کاغذی بگو
که از پنجرمون دور نشن
شمعدونای خونمون
بی شمع و بی نور نشن
صحبت از مهتابه
آسمون در خوابه
حرف ما فریاده
دل عجب آباده
دل عجب آباده
ماهیا رودخونه هارو
دیگه تنها نذارن به عشق دریا
که پرنده های عاشق
به هوای کوچ نرن اونور دنیا
ماهیا رودخونه هارو
دیگه تنها نذارن به عشق دریا
که پرنده های عاشق
به هوای کوچ نرن اونور دنیا
صحبت از مهتابه
آسمون در خوابه
حرف ما فریاده
دل عجب آباده
دل عجب آباده
که گلا عطر تو باشه
رو تناشون رو تناشون
عکس تو باشه
گل رو دامناشون
رو دامناشون
که گلا عطر تو باشه
رو تناشون رو تناشون
عکس تو باشه
گل رو دامناشون
رو دامناشون
صحبت از مهتابه
آسمون در خوابه
حرف ما فریاده
دل عجب آباده
دل عجب آباده
صحبت از مهتابه
آسمون در خوابه
حرف ما فریاده
دل عجب آباده
دل عجب آباده
می توان رفت
در آن ستاره های چشم او
می توان نیست شدو پیچ ندید
جز دو نقطه سیاه
می توان خود را دید
لحظه ای قربت خود را حس کرد
و در آن مرز غریبانه
چه شیرین جان داد
از غم عشق چه می باید کرد
من نمیدانم هیچ تو بگو
تشنه ترین تشنه ها
از عطشی می سوزم
تو بگو من نمیدانم هیچ
از غم عشق چه می باید کرد .... _________________