عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك
تشکر: 174 تشکر شده 268 بار در 205 پست
محل سکونت: قلب پروانه
امتیاز: 27284
مدالها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت:
19923 / 19923
100%
سرعت فعالیت:
9406 / 9406
100%
مانده تا مرحله بعد:
436 / 454
96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: جمعه 25 آبان 1386 - 23:18 عنوان:
عيب هايم جواهراتند اگر از دست دوستي بگيرم...
من از قحط احساسها می نویسم
با شوق دیرین
در این انجماد صداقت
برای تو با اصالت
من این نامه را زیر چتر خدا می نویسم
من از انقباض گناهی که مرده است
و از سینه داغدار کویری
برای تو رویای عاشق شدن را
به برگ درخت وفا می نویسم
من این نامه را از رکود رفاقت
برای تو ای آشنا می نویسم
به یاد دلم باش
خداحافظ ای یار دیری _________________
اشـــــتباه نكنيد
پروانه شب سياه نيست،
اينگونه تصوّرش كنيد:
همرنگ تنها روزنه اميد شما
در تاريكي شبهاي تيره
همشكل آرزوهاي زيباي شماست
بر لوح طلايي دفتر زندگي
هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
(نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
عضو شده در: 27 اردیبهشت 1386
پست: 536
آغازگر 12 تاپيك
تشکر: 93 تشکر شده 29 بار در 24 پست
امتیاز: 6414
مدالها: 0
مرحله : 21
میزان فعالیت:
79 / 996
8%
سرعت فعالیت:
475 / 475
100%
مانده تا مرحله بعد:
18 / 56
32%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: شنبه 26 آبان 1386 - 20:59 عنوان:
كجاست جاده اي كه مرا به تو برساند، کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد، دلم از این ابرها گرفته _________________
درشتی نگیرد خردمند پیش
نه سستی که ناقص کند قدر خویش
دوستان عزیز اگر مطلبی مورد استفاده شما قرار گرفت و از اون راضی بودید می تونید به جاي ارسال پست بي مورد براي تشكر با کلیک بر روی کلید تشکر قدردانی خود را از ارسال کننده مطلب اعلام کنید.
با تشکر
عضو شده در: 30 شهریور 1386
پست: 254
آغازگر 13 تاپيك
تشکر: 1 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سکونت: تهران
امتیاز: 197
مدالها: 0
مرحله : 14
میزان فعالیت:
21 / 426
5%
سرعت فعالیت:
203 / 203
100%
مانده تا مرحله بعد:
30 / 33
90%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: شنبه 26 آبان 1386 - 22:34 عنوان:
یلی گفت:
« پایان قصه ام زیادی غم انگیز است. مرگ من. مرگ مجنون.
پایان قصه ام را عوض می کنی؟»
خدا گفت:
«پایان قصه ات اشک است
اشک دریاست
دریا تشنگی است
و من تشنگی ام.
تشنگی و آب..
پایانی از این قشنگ تر بلدی؟»
لیلی گریه کرد.
لیلی تشنه تر شد.
خدا خندید…*
*عرفان نظر آهاری _________________ نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است
عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك
تشکر: 174 تشکر شده 268 بار در 205 پست
محل سکونت: قلب پروانه
امتیاز: 27284
مدالها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت:
19923 / 19923
100%
سرعت فعالیت:
9406 / 9406
100%
مانده تا مرحله بعد:
436 / 454
96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: یکشنبه 27 آبان 1386 - 19:14 عنوان:
براي رسيدن به تو
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي
خيلي دير بود
خيلي دير .... _________________
اشـــــتباه نكنيد
پروانه شب سياه نيست،
اينگونه تصوّرش كنيد:
همرنگ تنها روزنه اميد شما
در تاريكي شبهاي تيره
همشكل آرزوهاي زيباي شماست
بر لوح طلايي دفتر زندگي
هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
(نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )