عضو شده در: 27 اردیبهشت 1386
پست: 536
آغازگر 12 تاپيك
تشکر: 93 تشکر شده 29 بار در 24 پست
امتیاز: 6414
مدالها: 0
مرحله : 21
میزان فعالیت:
79 / 996
8%
سرعت فعالیت:
475 / 475
100%
مانده تا مرحله بعد:
18 / 56
32%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: یکشنبه 20 آبان 1386 - 14:04 عنوان:
درست شد _________________
درشتی نگیرد خردمند پیش
نه سستی که ناقص کند قدر خویش
دوستان عزیز اگر مطلبی مورد استفاده شما قرار گرفت و از اون راضی بودید می تونید به جاي ارسال پست بي مورد براي تشكر با کلیک بر روی کلید تشکر قدردانی خود را از ارسال کننده مطلب اعلام کنید.
با تشکر
عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك
تشکر: 174 تشکر شده 268 بار در 205 پست
محل سکونت: قلب پروانه
امتیاز: 27284
مدالها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت:
19919 / 19919
100%
سرعت فعالیت:
9406 / 9406
100%
مانده تا مرحله بعد:
436 / 454
96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: یکشنبه 20 آبان 1386 - 14:17 عنوان:
باز منم... این قلم.... این تنهایی....این افکار.......
باز منم و این کاغد های خط خطی.......
باز منم با فکر اینکه ........
مگر این کاغد های خط خطی برایم افکار میگذارند؟
مگر برایم زندگی گذاشته اند؟؟؟؟؟؟؟
همه اشکالی دارند جر گاغذ!!!! میدانی چرا........
گاهی چون شیطانی خوفناکند ، گاهی با چهره ای زیبا نقش میبندند و مرا.....
دیگر وقت رفتن است!! وقت پاره کردن و سوزاندن تمام کاغذ هاست.......
آری پریشانم اما خود را نمی بازم ! نه........
میروم و نشانی از خود برایت میگذارم .... آری....
نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کنار بيد مجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي..............آری....
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...
يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...
يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم..... _________________
اشـــــتباه نكنيد
پروانه شب سياه نيست،
اينگونه تصوّرش كنيد:
همرنگ تنها روزنه اميد شما
در تاريكي شبهاي تيره
همشكل آرزوهاي زيباي شماست
بر لوح طلايي دفتر زندگي
هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
(نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
عضو شده در: 27 اردیبهشت 1386
پست: 536
آغازگر 12 تاپيك
تشکر: 93 تشکر شده 29 بار در 24 پست
امتیاز: 6414
مدالها: 0
مرحله : 21
میزان فعالیت:
79 / 996
8%
سرعت فعالیت:
475 / 475
100%
مانده تا مرحله بعد:
18 / 56
32%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: یکشنبه 20 آبان 1386 - 20:54 عنوان: در غم دوستی که هیچ گاه دوست نبودیم
آه ... آه دوست چه کلمه زیباسیت
و بعضی اوقات چه تلخ و ترسناک
اکنون که دوستی که هیچگاه دوستم نبود را از دست دادم
به تلخی و ترسناکی دوستی پی بردم
اکنون فقط شکستم
وای به آن روزی که دوستم بودی
آنگاه دیگر پودر بودم _________________
درشتی نگیرد خردمند پیش
نه سستی که ناقص کند قدر خویش
دوستان عزیز اگر مطلبی مورد استفاده شما قرار گرفت و از اون راضی بودید می تونید به جاي ارسال پست بي مورد براي تشكر با کلیک بر روی کلید تشکر قدردانی خود را از ارسال کننده مطلب اعلام کنید.
با تشکر
عضو شده در: 14 اردیبهشت 1386
پست: 2029
آغازگر 102 تاپيك
تشکر: 12 تشکر شده 38 بار در 29 پست
امتیاز: 2481
مدالها: 0
مرحله : 37
میزان فعالیت:
1295 / 4047
32%
سرعت فعالیت:
1932 / 1932
100%
مانده تا مرحله بعد:
25 / 144
17%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: دوشنبه 21 آبان 1386 - 14:12 عنوان:
دیشب بعد از مدت ها تا صبح نخوابیدم
به خیلی چیزها فکر کردم
به ماندن یا رفتن
به بودن یا نبودن
به زندگی و مرگ
به این لغت آخر که رسیدم
رفتم و شروع کردم
حیف که بزرگی خیلی آدم ها رو تو رفتنشون می فهمی
توی نبودنشون
و توی مرگشون
آره :
خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده به خواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گل های حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهرت رو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی !
رفتی و آدمک ها رو جا گذاشتی
قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرند سینه ها با مهربونی
تو تو جنگل نمی تو نستی بمونی
دلت رو بردی با خود بجای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی می گه
می دونم می بینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره !
وای که مدت هاست دلم لک زده
برای تو و کری هات برای تو و تخته نردات
برای تو و تنیس برای تو و اسکی
برای تو و توچال برای تو و خنده
برای تو و کیش برای تو و پرسه زدن های شبانه
الان شد یک سال که با رفتن تو اینها هم رفتن.....
نمی دونم چی بگم
از چی بگم
از دوری ، ازدلتنگی
راستی ، خیلی از آدم های بزرگ
توی رفتنشون بزرگ شدند
تو هم از اون آدم ها بودی
حرفی که همیشه خودت می زدی
و ما همه مسخرت می کردیم!
تو ویک تل خاک که یادگار تو شد !
اونجا بود بزرگیت رو فهمیدم
ولی ما اینقدر حقیر و پست بودیم
که حتی نتونستیم از بهترینت مراقبت کنیم
با اینکه تو هزاران بار اینو به من گوش زد کرده بودی.
ولی باز هم امید دارم به بخششت.
چون میدونم که دلی داری از دریا بزرگتر.
خدانگهدار همدم لحظه لحظه زندگیم. _________________ زندگی ، شادی ، غم بگذرد هر چه که هست آنچه باقیست تویی!