عضو شده در: 27 اردیبهشت 1386
پست: 536
آغازگر 12 تاپيك
تشکر: 93 تشکر شده 29 بار در 24 پست
امتیاز: 6414
مدالها: 0
مرحله : 21
میزان فعالیت:
79 / 996
8%
سرعت فعالیت:
475 / 475
100%
مانده تا مرحله بعد:
18 / 56
32%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: جمعه 11 آبان 1386 - 23:56 عنوان:
نمیدونم چرا همیشه دلتنگم
شاید به خاطر اینکه هیچگاه وجود تو را درکنارم حس نکردم
باور کن من به تو محتاجم
به امید روزی زنده هستم که تو را در کنار خود حس کنم
....
بچه ها نمیدونم چرا جدیدا اینطوری شدم
همش دلم میخواد متن های غمگین بنویسم
دیگه امید تو وجود من معنایی نداره
شاید با گفتن حرفهام اینجا از این حال دربیام
ممکنه من در ظاهر آدم شادی باشم ولی این اصلا در باتن من نیست
من باتنی همیشه در کنج دیوار غم نشسته دارم که دنبال یه همدم میگرده ولی برای این گشتن حلضر نیست از جاش تکون بخوده چون میترسه
میترسه بره بگرده ولی چیزی پیدا نکنه و اگه هم پیدا کرد اون شخص بهش پشت کنه و تنهاش بذاره
برای همین همیشه سعی میکنم که شاد باشم ولی هیچ گاه نتونستم
شاید برای همینه که همه فکر میکنن من شادم ، حداقل تو دوستام که اینطوره ولی هیچ کس از باتن یچیده و غمگینم خبر نداره به غیر از خودم و خدام ، حتی مشاور ها هم نتونستن به اون عمق برسن و این پیچ ها رو رد کنن
فعلا _________________
درشتی نگیرد خردمند پیش
نه سستی که ناقص کند قدر خویش
دوستان عزیز اگر مطلبی مورد استفاده شما قرار گرفت و از اون راضی بودید می تونید به جاي ارسال پست بي مورد براي تشكر با کلیک بر روی کلید تشکر قدردانی خود را از ارسال کننده مطلب اعلام کنید.
با تشکر
عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9511
آغازگر 721 تاپيك
تشکر: 174 تشکر شده 268 بار در 205 پست
محل سکونت: قلب پروانه
امتیاز: 27284
مدالها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت:
19923 / 19923
100%
سرعت فعالیت:
9406 / 9406
100%
مانده تا مرحله بعد:
436 / 454
96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: شنبه 12 آبان 1386 - 20:34 عنوان:
افکارم . . .
گریه ام میندازن . . .
آزارم میدن . . .
میشکوننم
عذابم میدن . . .
قلمم نوشت: از فکر کردن متنفرم...
دریای احساس
..:: غم... ::..
وقتی که هنوز چشم به جهان نگشوده بودم
صدایی نام غم را در گوشم طنین انداز کرد
فکر می کردم که غم عروسکی است
که من در دست می گیرم و با آن بازی می کنم
اما حال می بینم که خود عروسکی هستم در دست
غم...
(در عالم یکرنگی نیرنگ ها بی رنگند) _________________
اشـــــتباه نكنيد
پروانه شب سياه نيست،
اينگونه تصوّرش كنيد:
همرنگ تنها روزنه اميد شما
در تاريكي شبهاي تيره
همشكل آرزوهاي زيباي شماست
بر لوح طلايي دفتر زندگي
هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
(نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )