عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2375
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 11 بار در 11 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4593
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
4694 / 4694
100%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
74 / 160
46%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: چهارشنبه 12 تیر 1387 - 15:48 عنوان:
تو را من با زبان بی زبانی دوست می دارم
و شاید مثل یک دلدار جانی دوست می دارم
نگاهم کن نگاهت را که در من خانه دارد
برای لحظه های همزبانی دوست می دارم
وجودت را وجود بی وجودم سخت محتاج است
و همسان خدایی آسمانی دوست می دارم
تو را در خلوتی پنهان تر از آواز باران
به دور از چشم نااهلان نهانی دوست می دارم
تو را من با زبان بی زبانی دوست می دارم
و شاید مثل یک دلدار جانی دوست می دارم
نگاهم کن نگاهت را که در من خانه دارد
برای لحظه های همزبانی دوست می دارم
وجودت را وجود بی وجودم سخت محتاج است
و همسان خدایی آسمانی دوست می دارم
تو را در خلوتی پنهان تر از آواز باران
به دور از چشم نااهلان نهانی دوست می دارم
تو را ای یوسف پنهان ز سالی سخت طولانی
برای انتظاری جاودانی دوست می دارم... _________________
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2375
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 11 بار در 11 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4593
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
4694 / 4694
100%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
74 / 160
46%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: چهارشنبه 12 تیر 1387 - 15:49 عنوان:
سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم ....
با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و
آرزوداریم با وصال ختم شود ....
سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که
دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر
غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به
یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده
و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد
یکدیگر چشم به جهان بگشاییم ....
و در
آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم... _________________
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2375
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 11 بار در 11 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4593
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
4694 / 4694
100%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
74 / 160
46%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: چهارشنبه 12 تیر 1387 - 23:06 عنوان:
تنها نيستم آنگاه كه همه محكوم به نفرينم كردند
تنها نيستم آنگاه كه در جسم خويش مي گريم
تنها نيستم آنگاه كه بي محابا بر سرم فرياد مي كشند
تنها نيستم آنگاه كه مردمان سعي در باور تنهاييم دارند
اما تنهايم آنگاه كه حضور تو را حس نمي كنم ... _________________
عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2375
آغازگر 0 تاپيك
تشکر: 57 تشکر شده 11 بار در 11 پست
محل سکونت: شاهی
امتیاز: 4593
مدالها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت:
4694 / 4694
100%
سرعت فعالیت:
2232 / 2232
100%
مانده تا مرحله بعد:
74 / 160
46%
[وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: پنجشنبه 13 تیر 1387 - 09:27 عنوان:
قلم به روی کاغذ و
یه عالمه دلواپسی
ستاره ها ی آسمون
شدن پناه بی کسیم
قطره ی اشک آسمون
لحظه ی پر غم غروب
قاصدک خسته زراه
حسرت و آه ِ انتظار
غصه های یواشکی
دلخوشیای الکی
دعاهای بی ثمر و
شبای تار و بی کسی
تو خلوت چشای من
بارون و سردی نفس
گلدون خالی از گل و
حقیقت تلخ قفس
پرنده های شب زده
حیرون و مات من شدن
به دنبال روشنی اند
تودنیای سیاه من
اشکم امونم نمیده
دلم داره جون می کنه
تو حسرت نبودنت