بچه هاي ايروني :: مشاهده موضوع - جملات زیبا
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدال‌ها
مدال‌ها
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
كاربران گرامي اگر مطلبي مورد استفاده شما قرار گرفت و قصد تشكر از آن را داريد، خواهشمنديم به جاي ارسال پست بي مورد از كليد استفاده كنيد.
فهرست بچه هاي ايروني » خواندنيها

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   تشکر کردن از تاپیک   Printer-friendly version
جملات زیبا رفتن به صفحه : قبلی  1, 2, 3 ... 28, 29, 30 ... 37, 38, 39  بعدی
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9514
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 263 بار در 203 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19973 / 19973  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 439 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 - 12:30    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

کسي ما را نمي جو يد
کسي ما را نمي پرسد
کسي تنها يي ما را نمي گريد
دلم در حسرت يک دست. دلم در حسرت يک دوست
دلم در حسرت يک بي رياي مهربان مانده است.
کدامين يار ما را مي برد. تا انتهاي باغ باراني

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
fatima
مدیر گفتگوی آزاد
مدیر گفتگوی آزاد


عضو شده در: 12 تیر 1386
پست: 9514
آغازگر 721 تاپيك

تشکر: 174
تشکر شده 263 بار در 203 پست

محل سکونت: قلب پروانه blank.gif


امتیاز: 27284

مدال‌ها: 0
مرحله : 63
میزان فعالیت: 19973 / 19973  
 100%
سرعت فعالیت: 9406 / 9406  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 439 / 454  
 96%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 - 12:40    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر منو چون دود برفتی
چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگدلان زود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من
از داغ فراق تو بر آسمان برفتی
ناگشته من از بند تو آزاد بجستی
ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی
آهنگ به جان من دل سوخته کردی

چون در دل من عشق بیافزود برفتی

_________________
   
       اشـــــتباه نكنيد  
 
     پروانه شب سياه نيست،
 
    اينگونه تصوّرش كنيد:
 
     همرنگ تنها روزنه اميد شما
 
       در تاريكي شبهاي تيره  
 
     همشكل آرزوهاي زيباي شماست
 
     بر لوح طلايي دفتر زندگي      
 
   هرجا سياهي هست ، ديده ميشود
 
    (نه براي آنكه سياهي را دوست دارد...!
 
  او زاده شب است، پس هرگاه در تاريكي خيالت
 
   به دنبال ماوا و امّيدي بودي... صدايش كن تا راهنمايت باشد... )
 
                       
 

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 - 13:45    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد



داستان غم پنهاني من گوش كنيد



قصه‌ي بي‌سرو ساماني من گوش كنيد



گفت و گوي من و حيراني من گوش كنيد



شرح اين آتش جانسوز نگفتن تا كي؟!



سوختم،سوختمفاين راز نگفتن تا كي



روزگاري من و دل صاحب كويي بوديم



ساكن كوي بت عربده جويي بوديم



عقل و دين باخته،ديوانه‌ي رويي بوديم



بسته‌ي سلسله‌ي سلسله‌مويي بوديم



كس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود



يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبودند



نرگس غم زده اش اين همه بيمار نداشت



سنبل پر شكنش هيچ گرفتار نداشت



اين همه مشتري و گرمي بازار نداشت



يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت



اول آن كس كه خريدارشدش من بودم



باعث گرمي بازار شدش من بودم



عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او



داد رسوايي من شهرت زيبايي او



بس كه دادم همه جا شرح دل آرايي او



شهر پرگشت ز غوغاي تماشايي او



اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد



كي سر برگ من بي سرو سامان دارد؟!!

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 - 17:21    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

تنهايي حرف نيست

تنهايي اسم ديگه ي منه! پس چه جوري خودمو فراموش كنم؟

زماني كه صداي فاصله ها نيست، زماني كه فرصتي جز براي خدا حافظي نيست و هنگامي كه جز يه پاره آهن در برابر قلبي با حرارت خورشيد وجود ندارد و اون موقع كه مرگ شقايقها و اقاقيا فرا مي رسه و زماني كهديگه چلچله اي براي عشق محبت نيست و سايبان و تكيه گاهي براي فردي كه نباشد از عشق وجود ندارد و هيچ اميدي براي فردا نيست ...

پس اي روزگار بدون كه تنها تو هستي كه توانستي صداي فاصله ها رو خاموش كني و خداحافظي رو به نابودي تبديل كني و قلبي بر صافي چشمه‌ساران قلبت سيراب شود و حالا...

تنها تو در گوشم زمزمه مي كني كه عشق هرگز نمي ميرد!

اما چي بگم؟

وقتي خواستم زندگي كنم ، راهم رو بستند.

وقتي خواستم به راه عشق ادامه بدم ، گفتند گناه است.

وقتي به ستايش روي آوردم ، گفتند خرافات است.

وقتي گريستم ، همه و همه گفتند كودكانه است.

و حالا هيچ سخن نمي گم و مي گن كه عاشقم!

اكنون كه باد زلزله كنان مي گذرد و اشكهاي مرا روي بالهاي خود مي برد،بگو...

بگو اي كسي كه مايه‌ي ريختن اي اشك ها هستي!نمي خواهي دردم رو بشنوي و تسكينم بدي؟

تسكين!؟فكر نمي كنم كه جاي اين لغت اينجا باشه!!!

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1387 - 17:32    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

گاه در لحظه هاي تنهايي

لحظه‌هاي هراس و بيم و اميد

دوستان را نمي‌توان يافت

آشنايي نمي‌توان ديد



با تو اما رفتن همراهي است

با سخن هاي گرم و مهر آميز

گفت وگوبا تو دارد از هرجا

گفت و گو دارد با تو از هرچيز



دست در دست اين رفيق عزيز

مختصر مي‌شود مسير زمان

با خبر مي‌شوي به آرامي

از جهان و هر آنچه هست در آن



روز كه هرجا هست مي‌بيني

همدمي خوش كلام و شيريني

نيمه شب لحظه‌هاي بي‌خوابي

مونسي در كنار بالين است



خير خواهي كه با تو مي‌گويد

قدر عمر عزيز را درياب

تو كه بيگانه نيستي با او

آشناي هميشه خوب من در ياد...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 25 اردیبهشت 1387 - 20:06    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

غزل واره ی من

ای همه ی هستی من

من با تو به نهایت عشق رسیدم

اگرچه اینک بی تو غم انگیز ترینم...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 25 اردیبهشت 1387 - 20:49    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

می گفت عا شقم

می گفت عا شقم , دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم

او رفت , تنها ماند ... زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد

ازاو پرسيدم از عشق چه می دانی ؟ برايم از عشق بگو

گفت : عشق اتفاق است بايد بنشينی تا بيفتد

گفت:عشق آسودگيست , خيال است ... خيالی خوش

گفت : ماندن است . فرو رفتن در خود است

گفت : خواستن و تملک است , گرفتن است

گفت : عشق سادست , همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود

عشقهای ساده اينجايی و عشقهای نزديک و لحظه ای

گفتم : تو عاشق نبودی و نيستی

گفتم : عشق يک ماجراست , ماجرايی که بايد آن را بسازی

گفتم : عشق درد است درد تولدی نو . عشق تولد است به دست خويشتن

گفتم : عشق رفتن است عبور است , نبودن است

گفتم:عشق جستجوست , نرسيدن است , نداشتن و بخشيدن است

گفتم : عشق درد است , دير است و سخت است

گفتم : عشق زيستن است از نوعی ديگر

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام

گفتم عشق راز است . راز بين من و توست , بر ملا نمی شود و پايان

نمی يابد . مگر به مرگ

آهی سردی کشید

دیگه هیچی نگفت

سرشو انداخت پائین و آروم از پیشم رفت ...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: چهار‌شنبه 25 اردیبهشت 1387 - 21:03    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

چرا وقتی که آدم تنها میشه

غم و غصه اش قده یه دنیا میشه

میره یه گوشه پنهون میشینه

اونجارو مثل یه زندون میبینه

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه

غم می آد یواش یواش خونه دل در میزنه

یاده اون شبها می افتم زیره مهاب بهار

توی جنگل لبه چشمه می نشستیم من و یار

میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه

دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه

اون بالا باد داره زاغ ابرارو چوب می زنه

اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387 - 11:48    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

کاشکی دوستیها مثل رابطه ی دست و چشم بود

وقتی دست آسیب می بینه چشم اشک می ریزه

و وقتی چشم اشک می ریزه دست اشکا رو پاک می کنه ...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387 - 11:54    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

باران را دوست نداشت



هميشه باران وقتي مي باريد كه او پر از گريه بود



گريه را دوست نداشت



هميشه هنگامي گريه مي آمد كه دلش شكسته بود



دلش را هم دوست نداشت



هميشه زماني دلش مي شكست كه، او را مي ديد



اما او را دوست داشت و هميشه از او و دلش و گريه مي گذشت



اما از باران نه تمام مشكل همين جا بود او باران را دوست نداشت...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
metti
دوست برتر
دوست برتر


عضو شده در: 15 اسفند 1386
پست: 2392
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 57
تشکر شده 12 بار در 12 پست

محل سکونت: شاهی

امتیاز: 4811

مدال‌ها: 0
مرحله : 39
میزان فعالیت: 4255 / 4676  
 91%
سرعت فعالیت: 2232 / 2232  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 91 / 160  
 56%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387 - 18:26    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

شبی از پش یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب رابرای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های بی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را
به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا؟

شاید خطا کردم


و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی


نمی دانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟

ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایش خیس باران بود


و بعد از رفتن تو انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت

کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد مرا با عبور تلخ خود نخواهی برد هنوز آشفه



چشمان توام


برگرد...
ببین که سر نوشت انتظار من چه خواهد شد


و بعد از این همه وهم و پرسش و تردید


کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت وتردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟ شاید به رسم عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...

_________________

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی مشاهده وب سایت این کاربر
nargil
تازه کار
تازه کار


عضو شده در: 28 فروردین 1387
پست: 28
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست



امتیاز: 467

مدال‌ها: 0
مرحله : 4
میزان فعالیت: 0 / 61  
 1%
سرعت فعالیت: 29 / 29  
 100%
مانده تا مرحله بعد: 1 / 11  
 9%
[وضعيت كاربر:آفلاین]

پست تاریخ: پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387 - 19:45    عنوان:   پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

اتل متل جدايي / عروسكم كجايي؟/گاوه حسن پريشون/يه دل داره پر از خون/عشقم رفته هندستون/خونم شده قبرستون/يه عشقه ديگه بردار/يه دنيا غصه بردار/ اسمشو بذار بچگي/ تا اخر زندگي/اچين و واچين تموم شد/ عمر منم حروم شد

بازگشت به بالای صفحه

خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی
nargil
تازه کار
تازه کار


عضو شده در: 28 فروردین 1387
پست: 28
آغازگر 0 تاپيك

تشکر: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست



امتیاز: 467

مدال‌ها: 0
مرحله : 4
میزان فعالیت: 0 / 61  
 1%